بسم الله الرحمن الرحیم
((الحمدلله رب العالمین الصلاه و السلام علی سیدنا و نبینا و طبیب قلوبنا و شفیع ذنوبنا العبد المؤید الرسول المسدد المحمود الاحمد ابوالقاسم المصطفی محمد))
پنجشنبه ۱۴۰۴/۳/۱، درس اصول کافی، جلد اول
موضوع: «باب: مواردی که خدای عزوجل و رسولش بر ائمه علیه السلام یکی پس از دیگری تصریح کردهاند»
روایت (۵)
ابو بصیر گوید: خدمت امام باقر علیه السلام نشسته بودم که مردى با آن حضرت عرضکرد: مرا از ولایت على خبر ده، که آن از جانب خدا هست یا از جانب پیغمبر؟ حضرت خشمگین شد و فرمود: واى بر تو! پیغمبر از خدا بیمناکتر از آنستکه چیزى را که خدا دستورش نداده بگوید، بلکه ولایت على را خدا واجب ساخت. چنانکه نماز و زکوة و روزه و حج را واجب ساخت
شرح:
زمان امام باقر عدهای از اصحاب بی معرفت به امام میگفتند این حرف از خود شماست یا از خدا؟
در حالیکه در قران آمده:
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا أَطيعُوا اللَّهَ وَأَطيعُوا الرَّسولَ وَأُولِي الأَمرِ مِنكُم….
رسول خدا و ائمه اطهار مطیع محض خداوند اند.
قرآن میفرماید:
النجم
وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ
ﻭ ﺍﺯ ﺭﻭﻱ ﻫﻮﺍ ﻭ ﻫﻮﺱ ﺳﺨﻦ نمیگوید. (٣)
إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَىٰ
ﮔﻔﺘﺎﺭ ﺍﻭ ﭼﻴﺰﻱ ﺟﺰ ﻭﺣﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﺎﺯﻝ میشود، ﻧﻴﺴﺖ. (٤)
ولایت امیرالمؤمنین را خداوند واجب کرده است و بحث حجت الله است که ولایتش بر مردم واجب است و اینگونه نیست که مردم بنشینند و برای رسول الله جانشین مشخص کنند.
روایت (۶)
ابى الجارد گوید: شنیدم امام باقر علیه السلام مىفرمود: خداى عزوجل پنج چیز بر بندگان واجب ساخت و آنها چهار چیزش را گرفتند و یکى آر رها کردند، عرض کردم: قربانت گردم: آنها را براى من نام مىبرى؟ فرمود: 1- نماز، و مردم نمىدانستند چگونه نماز گزارند تا جبرئیل علیه السلام فرود آمد و گفت: اى محمد! وقتهای نماز را به مردم خبر ده 2- زکوة پس از نماز نازل شد، جبرئیل گفت: اى محمد راجع به زکوة آنها را خبر ده چنانکه راجع به نماز خبر دادى. 3- روزه بعد از زکوة نازل شد، چون روز عاشورا مىآمد، پیغمبر صلى اللّه علیه و آله به دهات اطراف خود کس مىفرستاد تا آن روز را روزه بدارند، سپس روزه ماه رمضان، میان شعبان و شوال نازل شد. 4- سپس امر به حج رسید، و جبرئیل علیه السلام فرود آمد و گفت: چنانکه درباره نماز و زکوة و روزه به مردم خبر دادى، درباره حج هم خبر ده: 5- سپس امر بولایت رسید، و آن امر روز جمعه در عرفه رسید، و خداى عزوجل آیه (((امروز دینتان را براى شما کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم))) را نازل کرد، و کمال دین به سبب ولایت على بن ابیطالب علیه السلام بود، پیغمبر صلى اللّه علیه و آله در آنجا فرمود: امت من هنوز به دوران جاهلیت نزدیکند (تازه از جاهلیت به اسلام گرائیدهاند) اگر من نسبت به پسر عمویم به آنها خبرى دهم، هر کسى نقى میزند – من این مطلب را بدون اینکه به زبان آورم در دلم مىگفتم – تا آنکه فرمان حتمى خداى عزوجل به من رسید و مرا تهدید کرد که اگر ابلاغ نکنم، عذابم خواهد کرد، و این آیه نازل شد (((اى پیغمبر آنچه از پروردگارت به تو نازل شده برسان، و اگر نکنى رسالت خدا را نرسانیدهئى. خدا تو را از شر مردم نگه دارد و خدا مردم کافر را هدایت نمىکند – 67 سوره 5 -))) پس رسول خدا صلى اللّه علیه و آله دست على علیه السلام را گرفت و فرمود: اى مردم: خدا همه پیغمبران پیش از مرا عمرى معین داد و سپس به جانب خود خواند و آنها هم اجابتش کردند (از دارفانى به عالم باقى رهسپار گشتند) و نزدیک است که مرا هم بخواند و اجابت کنم، من مسؤلیت دارم و شما هم مسؤلیت دارید، اکنون شما چه مىگوئید؟ آنها گفتند: گواهى دهیم که تو ابلاغ کردى و خیر خواهى نمودى و آنچه بر تو بود رسانیدى، خدا بهترین پاداش پیغمبران را بتو دهد. پیغمبر سه مرتبه فرمود: خدایا شاهد باش، سپس فرمود: اى گروه مسلمین: این (شخصى که روى دست من و نامش على بن ابیطالب علیه السلام است) ولى شماست پس از من، شما که حاضرید به غائبین برسانید. امام باقر علیه السلام فرمود: به خدا که على علیه السلام امین خدا بود بر خلقش و راز پنهانش و دینى که براى خود پسندیده بود، سپس وفات رسول خدا صلى اللّه علیه و آله فرا رسید، آن حضرت على علیه السلام را طلبید و به او فرمود: اى على من مىخواهم آنچه را که خدا مرا بر آن امین ساخته و به من سپرده. ترا بر آن امین سازم و به تو سپارم و آن راز پنهان خدا و علم خدا و مخلوق خدا و دینى است که براى خود پسندیده – امام باقر علیه السلام فرمود: به خدا اى زیاد هیچکس را در اینها شریک على نساخت. سپس وفات على علیه السلام فرا رسید، آن حضرت فرزندانش را که دوازده پسر بودند، نزد خود خواند و به آنها فرمود: فرزندان عزیزم! خداى عزوجل اراده حتمى فرمود که سنتى از یعقوب در من قرار دهد. یعقوب دوازده پسر داشت، آنها را نزد خود خواند و صاحب آنها (و جانشین خود را) به آنها
معرفى کرد، آگاه باشید که من هم صاحب شما را معرفى مىکنم، همانا این دو، پسران رسول خدا صلى اللّه علیه و آله حسن و حسینند علیهماالسلام، از آنها بشنوید و فرمان برید و پشتیبانى نمائید که من آنچه را رسول خدا به من سپرده و خدا به او سپرده بود به آنها مىسپارم، و آن چیز مخلوق خدا و راز پنهان خدا و دینى است که او براى خود پسندیده است. پس خدا براى آنها از جانب على واجب ساخت، آنچه را على از جانب پیغمبر صلى اللّه علیه و آله واجب ساخت (و آن شنیدن و فرمانبرى و پشتیبانى امت است از ایشان) و هیچ یک از آن دو بر دیگرى برترى نداشت، جز به واسطه بزرگ سالیش (که مخصوص امام حسن علیه السلام بود) و چون حسین به محضر حسن علیهما السلام مىآمد، در آن مجلس سخن نمىگفت تا بر مىخاست.
سپس وفات حسن علیه السلام فرا رسید و او آن سپرده را به حسین تسلیم نمود، سپس وفات حسین علیه السلام فرا رسید، آن حضرت دختر بزرگترش فاطمه بنت الحسین علیه السلام را طلبید و مکتوبى پیچیده و وصیتى آشکار به او سپرد و على بن الحسین علیه السلام بیمارى از نظر معده داشت که در حال احتضارش مىدیدند، پس فاطمه آن مکتوب را به على بن الحسین داد، سپس به خدا آن مکتوب به ما رسید.
شرح:
یعنی آنها که کافر هستند هدایت نمیشوند.
اینجا منظور از کافران چه کسانی هستند؟!! آنهایی هستند که کفر میورزند به ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام.
روایت (۷)
ابو بصیر گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم مردى از طایفه مختاریه مرا دید و عقیده داشت که محمد بن حنفیه امامست، امام باقر علیه السلام در خشم شد و فرمود: چیزى به او نگفتى؟ عرض کردم نه، به خدا، ندانستم چه بگویم، فرمود، چرا به او نگفتى. همانا رسول خدا صلى اللّه علیه و آله به على و حسن و حسین وصیت کرد و چون على علیه السلام خوست در گذرد، به حسن و حسین وصیت کرد، و اگر وصیتش را از آنها باز مىداشت – در صورتیکه او چنین کارى نمىکرد – آنها مىگفتند: ما هم مانند تو وصى هستیم، و امام حسن به امام حسین وصیت نمود و اگر از او باز مىداشت – در صورتیکه او چنین کارى نمىکرد – حسین علیه السلام به او مىگفت: من هم مانند تو از طرف پیغمبر و پدرم وصى هستم، خداى عزوجل فرماید: (((خویشاوندان بعضى از بعضى دیگر سزاوارترند))) این آیه درباره ما و پدران ماست.
شرح:
مختاریه پیروان مختار بودند و البته در شخصیت مختار اختلاف نظر است که آیا عارف به امام زمان خودش بود یا خیر.
مختاریه و کیسانیه فرقهای شیعی بودند که از پیروان مختار و کیسان شکل گرفتند. آنها امامت را برای محمد حنفیه و فرزندان او قائل بودند.
امام سجاد علیه السلام به محمدحنفیه فرمود اگر کسی امام باشد وقتی با سنگ حجرالاسود حرف بزند او جوابش را میدهد و امام سجاد با حجرالاسود صحبت کرد و جواب شنید و همه این معجزه را دیدند از امام سجاد ع.
نکته قابل توجه درمورد مختار: بنده زمانی که تاریخ ایشان را میخواندم دیدم ایشان یک و نیم سال حکومت کرد و در این یک و نیم سال خیلی از شیعیان از او جدا شدند مثل پسر مالک اشتر و ابن حر و…
که حالا باید دید اینها چه چیز از مختار در این یک و نیم ساله دیدند که جدا شدند…
اینکه پیروان مختار (مختاریه) امام سجاد ع را امام نمیدانستند بعضیها میگویند به خاطر حفظ جان امام سجاد ع بود.
نزدیکترین شخص به هرکسی پسر اوست که امام سجاد نزدیکترین شخص به امام حسین ع است.
پایان باب
فرمودند کلام امام نور است.
زمانی که در شب میخواهید بخوابید کتاب حدیثی بخوانید، خودتان در خود نور را مشاهده میکنید.
حدیث نور است و برای انسان نورانیت میآورد و البته نور آن با نور قرآن متفاوت است.
روایت: اگر ۴۰ حدیث از رسول الله حفظ کنید جزو فقیهان محشور میشوید در قیامت.
بچه شیعه باید کتاب اصول کافی را بخواند.
زمانی که کتاب احادیث امامان را میخوانید بعد از مدتی با آنها محشور میشوید و ناخواسته حرف امام را میزنید و زبان انسان به حقیقت میچرخد و کسانی که به شما نگاه میکنند در شما نور را مشاهده میکنند.
در قران آمده است
مؤمن يُؤْمِن بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ ….
ﻭ ﻫﺮ ﻛﺲ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺑﻴﺎﻭﺭﺩ، ﺧﺪﺍ ﻗﻠﺒﺶ ﺭﺍ [ﺑﻪ ﺣﻘﺎﻳﻖ] ﺭﺍﻫﻨﻤﺎﻳﻲ میکند.
الحمدلله علی الولایه
دانلود فایل صوتی