→

1404-03-22 شرح اصول کافی، نص بر حضرت علی

⌂

1404-03-22 شرح اصول کافی، نص بر حضرت علی

0:000:00

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدالله رب العالمین الصلاه و السلام علی سیدنا و نبینا و طبیب قلوبنا و شفیع ذنوبنا العبد المؤید الرسول المسدد المحمود الاحمد ابوالقاسم المصطفی محمد

پنجشنبه، ۱۴۰۴/۳/۲۲، درس اصول کافی، جلد دوم

🧿موضوع: باب اشاره و نص بر امیرالمؤمنین ع

⬅️➖ادامه روایت (۳)➖

⤴️و چون رسول خدا صلى اللّه علیه و آله از حجة الوداع بازگشت، جبرئیل علیه السلام بر او نازل شد و گفت: (((اى پیغمبر؟ آنچه از پروردگارت بتو نازل شده ابلاغ کن، و اگر رسالت او را نرسانیده‏ئى، خدا ترا از شر مردم نگه مى‏دارد، همانا خدا کافران را هدایت نمی‌کند – 69 سوره 5 -))) پیغمبر مردم را فریاد زد، تا گرد آمدند و دستور داد تا خارهاى بوته‏هاى خار را تراشیدند (تا بتوان روى آنها نشست و ایستاد).

سپس آنحضرت صلى اللّه علیه و آله فرمود: اى مردم ولى شما و سزاوارتر از خودم بشما کیست؟ گفتند: خدا و رسولش، پس فرمود: هر که من مولاى او هستم على مولاى اوست، خدایا دوست او را دوست بدار و دشمن او را دشمن – تا سه بار – پس خار نفاق در دل آنمردم افتاد و گفتند: خدا – جل ذکره هرگز – چنین امرى بر محمد نازل نکرده بلکه او می‌خواهد بازوى پسر عمویش را بلند کند (او را بر ما رئیس کند) چون پیغمبر بمدینه وارد شد، انصار نزد او آمدند و گفتند: اى رسولخدا: خداى – جل ذکره – بما احسان فرمود و از برکت تشریف فرمائى شما در میان ما، بما شرافت بخشید، و دوست ما را شاد و دشمن ما را سرکوب کرد، اکنون وارد دین نزد شما مى‏آیند و بسا چیزى ندارى که بآنها عطا کنى و موجب شماتت دشمن می‌شود، ما دوست داریم که شما یک سوم اموال ما را قبول فرمائى تا اگر از مکه اشخاصى بر شما وارد شدند، براى عطاء بآنها چیزى داشته باشى، رسولخدا (ص) جوابى بایشان نداد و منتظر بود که از پروردگارش چه دستور برسد. تا آنکه جبرئیل علیه السلام این آیه آورد: (((بگو من براى پیغمبرى از شما مزدى جز دوستى خویشاوندان نمی‌خواهم – 23 سوره 42 -))) و پیغمبر اموال ایشان را نپذیرفت: باز منافقان گفتند: خدا این را بر محمد نازل نکرده و او مقصودى جز بلند کردن بازوى پسر عمویش و تحمیل خاندان خود را بر ما ندارد، دیروز می‌گفت: هر کس من مولاى او هستم، على مولاى اوست، و امروز می‌گوید: (((بگو من براى پیغمبرى از شما مزدى جز دوستى خویشان نمی‌خواهم. سپس آیه خمس بر پیغمبر نازل گشت و باز آنها گفتند: مى‏خواهد اموال و غنیمت ما را بآنها دهد. سپس جبرئیل علیه السلام نزد آنحضرت آمد و گفت: اى محمد! وظیفه پیغمبرت را انجام دادى و عمرت بآخر رسید اکنون اسم اکبر و میراث علم و آثار علم نبوت را بعلى علیه السلام بسپار، زیرا من هرگز زمین را خالى نگذارم، از دانشمندیکه اطاعت و ولایت من بوسیله او شناخته شود و او براى کسانیکه در میان وفات پیغمبر گذشته تا آمدن پیغمبر آینده متولد می‌شوند حجت باشد، پس پیغمبر اسم اکبر و میراث علم و آثار علم نبوت را بعنوان وصیت بعلى سپرد و او را بهزار کلمه و هزار باب وصیت فرمود که از هر کلمه و بابى هزار کلمه و باب گشوده می‌شد.

⤴️شرح حدیث:

حجة الوداع آخرین حج در آخرین سال عمر رسول خدا بود که یکی از اسامی حجة الوداع، حجة البلاغ هم هست که ایشان ابلاغ کرد ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام را.

⬅️ و فرمودند ای رسول خدا ابلاغ کن و برسان آنچه نازل شده از پروگارت بر تو و اگر انجام ندهی ابلاغ رسالت نکرده‌ای.

⬅️ چرا فرموده شد به رسول خدا اگر ابلاغ نکنی!!! مگر رسول خدا نمی‌خواهد ابلاغ کند؟ و پشت آن می‌فرماید خداوند تو را حفظ می‌کند از مردم.

رسول خدا از چه چیز می‌ترسد؟ می‌ترسد که تمام زحماتش از بین برود.

⬅️و می‌فرماید به رسول خدا که چه شما بگویی چه نگویی هدایت نمی‌شوند، این‌ها هدایت شدنی نیستند.

⬅️ یعنی چه ولایت علی را ابلاغ کنی چه نکنی آنها کافرند و ابلاغ ولایت امیرالمؤمنین فقط کفر این‌ها را در می‌آورد و نمایان می‌کند مثل شیطان که زمانی کفر او بیرون زد که ولایت حضرت آدم را نپذیرفت و بر او سجده نکرد و گفت من از او بهتر هستم، من از آتش هستم و او از خاک.

⬅️ رسول خدا می‌فرماید من ولی شما هستم و از خودتان به شما اولی تر هستم. پس هر کس من مولای او هستم علی مولای اوست خدایا دوست بدار… و تا سه بار تکرار کردند.

❗نکته (حضرت این جمله را«مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ…) را تا سه بار تکرار کرد و سه روز در غدیر خم توقف کردند.

حدیث امام رضا علیه السلام: به احترام غدیر تا سه روز گناه شیعیان نوشته نمی‌شود. اما کوشش کنید در عبادات چون چندین برابر می‌شود.

⬅️ رسولخدا فرمود هیچ پیامبری را به اندازه من اذیت نکردند.

⬅️ وقتی آیه خمس بر پیامبر نازل شد، آن‌ها گفتند اموال ما را به خانواده خودش می‌خواهد بدهد.

⬅️ و خداوند فرمود یا رسول الله نبوت خود را به پایان رساندی. پس پیامبر اسم اکبر و میراث علم…..

⤴️چون اسم اکبر، اسم اعظم هم هست.

➖اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِاسْمِكَ الْعَظيمِ الاَْعْظَمِ (این یک مرتبه اسم اعظم است)

➖در ادعیه می‌خوانیم (اللهمانی اسئلک باسمک الاعظم الاعظم) این بالاتر از العظیم الاعظم است.

⬅️ در بعضی از ادعیه داریم (اللهمانی اسئلک باسمک الاعظم الاعظم الاعظم الااکبر الاکبر الاکبر)

⤴️ اسم اکبر پشت سر اسم اعظم می‌آید و این جا دارد در قرآن گفته شده، در سوره توحید:

🕋بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ

قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ، اللَّهُ الصَّمَدُ (الله، احد، صمد)

اعظم اعظم اعظم هستند و

لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدٌ

(اکبر اکبر اکبر) هستند.

⬅️ بحث ما این نیست که حضرت علی باید پادشاه یا حاکم می‌شد بحث این است که او حجت خداست و اصلاً چه کسی می‌تواند جانشین پیامبر باشد؟ نه اینکه حاکم او بشود یا دیگری.

⬅️ با آمدن امام عصر ابواب علوم باز می‌شود، ما الان در طلیعه ظهور هستیم و می ببینیم چه علوم و عجایبی در علم هویدا شده و ائمه‌ی ما به ما خبر داده بودند.

⬅️ روایت: در آخرالزمان انسانها از شرق عالم با غرب عالم حرف می‌زنند.

۱۴۰۰ سال پیش امام این را خبر داده است.

⬅️ رسول خدا فرمود در آخرالزمان سخن می‌گویند چیزهایی که سخنگو نیستند.

مثل رادیو و موبایل و تلویزیون و…

⬅️ از هر کلمه هزار باب علم باز شد برای امیرالمؤمنین اما از ایشان استفاده نکردند، حضرت فرمود از من بپرسید از راه‌های آسمانی که هرچه بپرسید میدانم اما دریغ از یک طالب علم.

⬅️ مظلومیت امیرالمؤمنین اینها بود که با چاه درد و دل می‌کرد و علومی بود که در سینه او موج می‌زد و می‌فرمود هیچ حاملی برای این علوم نمی‌بینم.

➖پایان حدیث➖

⬅️روایت (۴)

⤴️امام صادق علیه السلام فرماید: رسولخدا صلى اللّه علیه و آله در مرض وفات خود فرمود: دوستم را نزد من حاضر کنید، آن دو زن (حفصه و عایشه) بدنبال پدران خود فرستادند، چون نظر رسولخدا صلى اللّه علیه و آله بر آنها افتاد، رو بگردانید و فرمود: دوستم را نزد من حاضر کنید پس بدنبال على فرستادند، چون دیدارش بعلى افتاد، باو متوجه شد و حدیثش گفت. و چون على بیرون آمد، آندو نفر (ابوبکر) و عمر را ملاقات کرد، باو گفتند: دوستت بتو چه حدیث کرد؟ فرمود: هزار باب بمن حدیث کرد که هر هر بابى مفتاح هزار بایست

⤴️در یک روایت دیگر می‌فرماید:

کلمه‌ای رسول خدا ص گفت که هزار درب علم برایم باز شد و از هر دربی هزار درب بعد می‌گوید آن دو نفر یعنی ابوبکر و عمر، حضرت علی را دیدند و گفتند پیامبر چه گفت؟ می‌فرماید من آن کلمه را گفتم و آنها مسخره کردند.

⬅️روایت (۵)

⤴️امام باقر علیه السلام فرمود: رسولخدا صلى اللّه علیه و آله ب على هزار حرف آموخت که از هر حرفى هزار حرف گشوده گشت.

⤴️ در معنای حرف امور نازک را هم می‌گویند مثل حرفه که حرفه همان نازک کاری است، می‌فرماید رسول خدا یک امر ظریفی را گفت که یک ملیون باب علم باز شد.

⬅️روایت (۶)

⤴️ابوبصیر گوید امام صادق علیه السلام فرمود: در گوشه دسته شمشیر پیغمبر صلى اللّه علیه و آله دفترچه‏ئى بود، بامام صادق علیه السلام عرضکردم: در آن دفترچه، چه نوشته بود؟ فرمود حروف بود که حرف آن مفتاح هزار حرف بود، ابوبصیر گوید، امام صادق علیه السلام فرمود: تا اکنون دو حرف از آنها خارج نشده است (براى مردم ظاهر نگشته است)

⬅️روایت (۷)

فضیل گوید: بامام صادق علیه السلام عرضکردم: قربانت گردم، آیا آبیکه میت را با آن غسل مى‏دهند، اندازه معینى دارد؟ فرمود: همانا رسولخدا صلى اللّه علیه و آله بعلى علیه السلام فرمود: چون من مردم شش مشک از آب چاه غرس بکش و مرا غسل بده و کفن پوش و حنوطنما، و چون از غسل و کفنم فارغ شدى، اطراف کفنم را بگیر و مرا بنشان و سپس هر چه خواهى از من بپرس، بخدا که از هر چه پرسى پاسخت گویم.

⤴️شرح:

این حدیث نکته دارد و نکته‌اش نبوت برزخی است.

در فصوص الحکم ابن عربی در فص بیست و ششم که فص خالدیه است می‌گوید خالد پیامبری بود که رسول خدا ص فرمود: قومش ضایعش کردند.

داستانش به صورت مختصر به این صورت بود:

یک آتشی از یک غاری بیرون زد که این آتش تمام مزرعه‌ها را از بین می‌برد و می‌سوزاند و نمی‌توانستند جلوی این آتش را بگیرند! قومش به حضرت خالد پناهنده شدند که آقا کمک کن ما را و ایشان عصایی به دست گرفت و شروع کرد به زدن آتش و عقب راندن آتش، آتش را عقب راند که خیلی عجیب است چون آتش ذاتش اینست که پیشروی می‌کند و پسروی نمی‌کند ولی اینجا آتش عقب رانده شد تا رسید به درب غار و قومش هم پشت سر حضرت خالد با فاصله می‌آمدند، وقتی به آنجا رسید گفت من می

روم داخل غار برای ازبین بردن آتش اما تا خود من بیرون نیامدم به هیچ وجه من را صدا نزنید، ایشان رفت داخل غار و سه روز گذشت قومش به بچه‌هایش گفتند که بیایید ایشان را صدا کنیم، سه روز است که رفته، نکند مرده نکند بلایی به سرش آمده است! معرفت نداشتند که او پیامبر خداست، پس او را صدا کردند و ایشان از غار بیرون آمد در حالی که بر سرش زخمی بود از صیحه ای که این‌ها زدند و گفت مگر نگفتم من را صدا نزنید؟ چرا این کار را کردید؟ اما من می‌میرم پس من را غسل می‌دهید و کفن می‌کنید و دفن می‌کنید تا چهل روز مراقب باشید بعد از چهل روز یک گله گوسفند می‌آید که در میان این گله گوسفند یک الاغی است که دم ندارد و بدون دم است، این‌ها می‌آیند در کنار قبر من می‌ایستند، به اینجا که رسیدند قبر من را می‌شکافید و من را از قبر بیرون می‌آورید و آنجا هر چه بپرسید از عالم آخرت برایتان می گویم، ایشان از دنیا رفت غسلش دادند کفنش کردند دفنش کردند و منتظر ماندند تا چهل روز گذشت یعد دیدند بله یک گله گوسفند بدون چوپان در حالی که یک الاغ دم بریده‌ای هم پیش روی این گله گوسفند است آمد و کنار قبر ایشان متوقف شد گفتند خب باید قبر را بشکافیم و ایشان را بیرون بیاوریم، عده‌ای از فرزندانش گفتند نه نشکافید جون بعدها به ما می گویند اینها کسانی بودند که قبر پدر خودشان را شکافتند! عرب‌ها خیلی روی این تعصبات عربی تاکید داشتند، معرفت نداشتند که خود پیامبر خدا گفته است که این کار را بکنید و نگذاشتند که وصیت پیامبرشان و پدرشان انجام شود.

که پیامبر خدا ص فرمود: خالد پیامبری بود که قومش ضایع کردند‌.

این مطلب را جناب ابن عربی در فصوص مطرح می‌کند: این نبوت برزخی است یعنی نبوت بعد از مرگ که مردم می‌بینند که این مرد چهل روز دفن شد دیگر شک نمی‌کنند در مرگش و یقین می‌کنند به اخباری که او از عالم برزخ و آخرت می‌دهد.

اینجا هم رسول خدا به امیرالمؤمنین نبوت برزخی را نشان می‌دهد‌.

🖊در جای دیگری هم رسول الله نبوت برزخی را نشان می‌دهد که یک روز روایت داریم امیرالمؤمنین به ابوبکر گفت اگر رسول خداص را ببینی و به تو بگوید خلافت را برگردان به علی قبول می‌کنی؟ گفت رسول خدا ص از دنیا رفته است، فرمود ایشان رسول خداست بخواهد می‌تواند برگردد به دنیا، تو قبول می‌کنی یا نه؟ گفت بله قبول می‌کنم، فرمود پس فلان ساعت بیا مسجد قبا و ابوبکر را برد به مسجد قبا و با هم وارد مسجد شدند یک مرتبه ابوبکر دید رسول خدا نشسته است که از ترس از هوش رفت، وقتی به هوش آمد رسول خدا ص فرمود خلافت را برگردان به علی گفت چشم یا رسول الله، از مسجد آمدند بیرون امیرالمؤمنین گفت برو بالای منبر و این را به مردم اعلام کن و خودت را از خلافت کنار بکش، فقط سراغ رفیقت نرو، گفت نه مطمئن باش، این رفت سراغ شیطان خودش یعنی عمر و قضیه را گفت، عمر گفت ای بنده خدا تو از سحر بنی هاشم غافلی، این‌ها همگی سحر بلدند و رسول خدا از دنیا رفته بعد تو می گویی رسول خدا ص را دیدی، چقدر خوش باوری تو! علی تورا سحر کرده بوده، ابوبکر گفت درسته، الان دلم آرام شد راست می گویی، بعد امیرالمؤمنین ع که رفت پای منبر گفت چه شد گفت هیچی من پشیمان شدم گفت رفتی سراغ رفیقت می‌دانستم.

⬅️این نبوت برزخی است که بعد از مرگ اخبار برزخی و آخرتی می‌گوید.

⬅️روایت (۸)

⤴️امام صادق علیه السلام فرمود: چون وفات رسولخدا صلى اللّه علیه و آله نزدیک شد، على علیه السلام نزدش آمد و سر درون برد (پیغمبر سر زیر روپوش کرد – سر على را در بر گرفت) و فرمود: اى على! چون من مردم غسلم بده و کفنم پوش، سپس مرا بنشان و بپرس و بنویس.

⬅️روایت (۹)

ترجمه:

یونس بن رباط گوید: من و کامل به خدمت امام صادق علیه‏السلام رسیدیم کامل به حضرت عرض کردم: قربانت گردم، فلان شخص حدیثى روایت کند، فرمود: آنرا باز گو، عرضکرد: او گفت: رسول خدا صلى اللّه علیه و آله در روز وفاتش بعلى علیه السلام هزار باب حدیث کرد و هر بابى مفتاح هزار حدیث بود، که جمعاً یک میلیون باب مى‏شد، فرمود: آرى چنین بود، عرضکردم: قربانت، آن بابها براى شیعیان و دوستان شما هم ظاهر شد؟ (از آن علوم آگاه گشتند؟) فرمود: اى کامل یک باب یا دو باب آن (از یکباب بیشتر و بدو باب نرسیده) ظاهر گشت. عرضکردم: قربانت، بنابراین، از یک میلیون باب از فضل شما جز یک یا دو باب روایت نشده است؟ فرمود: توقع دارید که شما از فضل ما چه اندازه روایت کنید؟ شما از فضل ما جز یک ألف غیر متصل روایت نکنید.

⤴️ فضائلی که فرشتگان از اهل بیت می‌دانند اندکی از بسیار است!

🖊 امیرالمؤمنین خودش، خودش را نتوانست وصف کند.

//تو که از وصف کمالات خود عاجز ماندی

پس دگر عیب به مداحی ما نتوان کرد//

⬅️در غدیر اول کسی که با امیرالمؤمنین بیعت کرد خود رسول الله بود.

الحمدلله علی الولایه

دانلود فایل صوتی

14.9 مگابایت

← بعدیقبلی →