→

1404-5-22 شرح اصول کافی (شب اربعین)

⌂

1404-5-22 شرح اصول کافی (شب اربعین)

0:000:00

بسم الله الرحمن الرحیم

مشهدمقدس۱۴۰۴/۵/۲۲

موضوع: اربعین حسینی

امشب شب اربعین است؛

در مورد اربعین می‌دانید، آنچه در روایات آمده، تنها اربعین امام حسین است که از علائم مؤمن شمرده شده است.

مؤمن علاماتی دارد؛ چندین علامت در روایت ذکر شده است.

یکی از آن‌ها، مثلاً، تعفیر جبین است؛ یعنی به خاک گذاشتن پیشانی. ما پیشانی را در سجده بر چه چیزی باید بگذاریم؟ این یک اختلافی است که شیعیان پیشانی بر خاک می‌گذارند یا هر چیزی که از زمین باشد؛ مانند سنگ یا چوب.

علامت دیگری که ذکر شده، خواندن نافله‌هاست. می‌دانید که واجبات و نوافل ما روی هم پنجاه و یک رکعت نافله می‌شود. دو رکعت نافله صبح است که قبل از صبح خوانده می‌شود. هشت رکعت نافله ظهر است که قبل از نماز ظهر خوانده می‌شود. هشت رکعت نافله عصر است که قبل از نماز عصر خوانده می‌شود. چهار رکعت نافله مغرب است که بعد از مغرب خوانده می‌شود. دو رکعت نشسته نافله عشا است که بعد از عشا خوانده می‌شود. بعد از آن، هشت رکعت نافله شب است و سه رکعت هم شفع و وتر، که دو رکعت شفع و یک رکعت وتر است. با هفده رکعت نماز واجب روی هم، پنجاه و یک رکعت می‌شوند.

که می‌گوید از علائم مؤمن این است که نافله‌ها را بخواند. و اصلاً شیعیان در قدیم به دلیل کثرت نماز خواندن شناخته می‌شدند. مثلاً، در زمان حضرت مسلم که به کوفه آمد، غلام ابن زیاد که می‌خواست خود را در حلقه دوستان حضرت مسلم وارد و آن‌ها را شناسایی کند، به مسجد رفت و گفت: «شیعیان نماز زیاد می‌خوانند.» دید چه کسی زیاد نماز می‌خواند، به سراغش رفت و سپس گفت: «من از محبان اهل بیت هستم.» و تا جایی که خود را در آن حلقه وارد کرد. منظورم این است که شیعیان معروف بودند به کثرت صلات (نماز).

در میان این نافله‌ها، آنچه از همه بیشتر مورد تأکید است، یکی نافله شب است؛ یازده رکعت نافله شب. حتی در روایت آمده است که اگر به هر دلیلی نشد نافله شب را بخوانید، فردا قضایش را به جا آورید. ما روایاتی داریم که می‌گوید خداوند مباهات می‌کند به بنده‌ای که قضای نماز شبش را بخواند. مباهات کردن یعنی فخر فروختن.

یکی همان یازده رکعت نماز شب است و دیگری آن دو رکعت نشسته بعد از نماز عشا که وتیره نامیده می‌شود و یک رکعت حساب می‌شود. روی هم چند رکعت می‌شوند؟ دوازده رکعت. این دوازده رکعت در نوافل بسیار بر آن‌ها تأکید شده است. اگر بقیه‌اش را هم هر چقدر توانستی بخوان. یعنی نماز ظهر هشت رکعت نافله دارد. وقت نداری، حوصله نداری، دو رکعتش را می‌توانی بخوانی؛ دو رکعتش را بخوان. نماز عصر هشت رکعت است. آقا، دو رکعتش را می‌توانی، همان دو رکعتش را بخوان.

پس، علامت دوم را فرمود که پنجاه و یک رکعت نافله را با نمازهای واجب بخوان.

علامت دیگر «تختم به یمین» است؛ یعنی انگشتر به دست راست کردن. این خود علامتی بود در میان شیعیان که می‌فهمیدند این شخص شیعه است که انگشتر به دست راست کرده است.

علامت دیگر بلند گفتن «بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم» است. در نماز، آقا امیرالمؤمنین سنتشان بود. بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم را بلند می‌گفتند؛ یعنی بلندتر از حمد، بلندتر از سوره. بنی‌امیه به خاطر دشمنی با حضرت علی آمدند و گفتند اصلاً بسم‌الله جزء قرآن نیست. لذا شما قاریان مصری را می‌بینید که وقتی قرآن می‌خوانند و به سوره‌ای می‌رسند و می‌خواهند به سوره دیگر بروند، بسم‌الله نمی‌گویند. این از دشمنی‌های بنی‌امیه با امیرالمؤمنین بود، که امام باقر فرمودند: «اعظم آیات قرآن را به این وسیله حذف کردند.»

علامت دیگری که شمرده شده، زیارت اربعین است.

حالا چرا اربعین؟ (اینکه) انسان برای زیارت اربعین به زیارت امام حسین برود. مثلاً چرا نفرمود زیارت عاشورا؟ چرا نگفت کسی به زیارت عاشورا برود و این علامت مؤمن باشد؟ می‌شد بگوید عاشورا به زیارت امام حسین برود. چرا فرمود اربعین؟ روایاتی داریم در باب اربعین؛ یعنی چهل، عدد چهل. عدد چهل خواصی دارد. چله گرفتن در روایات آمده است. چهل روز کسی ذکری را بگوید، آن ذکر خاصیت خود را بروز می‌دهد. حداقلش چهل روز است؛ حداقل یک چهل روز انسان باید بگوید تا آثار مثلاً آن ذکر بروز کند. عدد چهل مثلاً میقات حضرت موسی در قرآن آمده است: «وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً». چهل روز. اما اینجا حکمتش چیست؟

اینکه چرا عدد چهل اثرات دارد، آن یک بحثی است. عدد چهل چرا خاصیت دارد، آن نیز یک بحثی است. اما یک بحث این است که چرا زیارت امام حسین در چهلم آن سفارش شده است؟ چرا نگفته عاشورا به زیارت امام حسین برود؟ ظاهراً که روز عاشورا، آن به اصطلاح از نظر ما شور و عزا و… بیشتر باید باشد. چرا می‌گوید چهلم به زیارت ایشان برود؟ در حالی که الان خود کربلا و اطراف کربلا و…، آن‌ها خودشان اصلاً در عاشورا خیلی عزاداری دارند، ولی برای زیارت امام حسین، اربعین به زیارت می‌روند.

نکته‌اش چیست؟ نکته‌ای بسیار دقیق است،

نکته‌اش این است که عزاداری برای اباعبدالله بسیار سفارش شده است. سفارش شده که ما عزای امام حسین را زنده نگه داریم. این هم خودش باز یک فلسفه‌ای دارد. فلسفه‌اش چیست که عزای امام حسین زنده نگه داشته شود؟

که ما در طول تاریخ وقتی نگاه می‌کنیم، خیلی از اهل سنت با عزاداری امام حسین به سمت تشیع آمدند. چرا؟ آقا، آن‌ها معاویه و یزید و… را جزء خلفای پیامبر اکرم می‌دانند. حتی همین الان وهابی‌ها یزید را «امیرالمؤمنین یزید» می‌گویند. فکر نکنید که اگر ما یزید را پلید می‌دانیم، آن‌ها هم پلید می‌دانند؛ نه. حتی بعد از یزید را هم [در نظر بگیرید]؛ شهادت امام حسین یک نقطه عطف است؛ انگشت روی مسئله خلافت می‌گذارد که آقا، این خلافتی که شما می‌گویید، باطل است. مردم جمع شوند رأی بدهند و…؛ اولاً به یزید رأی ندادند که. معاویه فرزندش را خلیفه کرد. خب، حالا اصلاً بر فرض که مردم رأی بدهند. ، مردم رأی دادند، گفتند: «اگر پسر پیغمبر را بکشید، ما باید بکشیم؟» جواب چیست؟ [اهل سنت می‌گویند:] از خلیفه باید اطاعت کرد. به قول اهل سنت، خب، اگر گفت پسر پیغمبرتان را بکشید، باید بکشیم؟، کشتند دیگر. اگر گفت خانه کعبه را خراب کنید، خراب کنیم؟ یعنی این کارها را کرد؛ باز هم خلیفه پیغمبر است؟ چون آن‌ها فقط یک شرط دارند؛ می‌گویند کافر شود. اگر خلیفه کافر شود، (پیروی از او) جایز نیست. می‌گوییم آخر این چه دینی است که یک نفر بیاید جای پیغمبر بنشیند و هر چه می‌گوید ما بگوییم چشم؟ کدام عقلی این را می‌پذیرد؟ آقا، این شهادت امام حسین بسیاری را به این مسیر آورد. و الان در مصر، بعضی از کشورهای مسلمان اصلاً اسم امام حسین را در کتاب‌هایشان مطرح نمی‌کنند. چون می‌گویند اختلاف بین صحابه نباید مطرح شود. اختلاف بین صحابه چرا نباید مطرح شود؟ چون وقتی مطرح شود، به عقب می‌رویم و می‌رسیم به همان کسانی که اول خلیفه شدند. چه کسی گفت شما خلیفه شوید؟ مردم گفتند؟ مردم بیخود گفتند. اسلام دموکراسی ندارد. اسلام تسلیم در مقابل خداوند است. اسلام این است که در مقابل خدا تسلیم باشم، نه اینکه رأی خود را بگویم. به همین دلیل خیلی از فقهای بزرگ اهل سنت فتوا داده بودند که آقا، اختلاف صحابه نباید مطرح شود؛ شرعاً اشکال دارد. فتوا یعنی این؛ حرام است. که اختلافاتی که بین صحابه بوده، این‌ها همدیگر را زدند و کشتند. در جنگ جمل، زن پیامبر اکرم، طلحه، زبیر، مروان و بسیاری از این صحابه در مقابل امیرالمؤمنین بودند. جنگیدند و همدیگر را کشتند. می‌گویند باشد، نباید حرف بزنیم. هر دویشان به بهشت می‌روند! آه، آخه چه می‌گویید؟!

یک بحثی هست که می‌گوید: «جایی که بحث خلافت باشد، عقل در میان نیست.» جایی که سقیفه‌ای‌ها باشند، عقل نیست. آقا، دو نفر آدم همدیگر را بکشند و هر دویشان هم به بهشت بروند؟

شهادت امام حسین بالاترین اختلاف است که بنیان سقیفه و خلافت را ویران می‌کند. به همین دلیل می‌گویند: «این را زنده نگه دارید؛ شهادت امام حسین را زنده نگه دارید. نگذارید ذکرش خاموش شود.» و اصلاً، حالا سفارش ائمه بوده است؛ ولی واقعاً یک امر الهی است زنده ماندن نام امام حسین. هزار و چهارصد سال است که ما لباس مشکی می‌پوشیم، سینه می‌زنیم، گریه می‌کنیم. هیچ کس هم نه دعوتمان می‌کند و نه دعوت‌نامه برایمان می‌دهند؛ دور هم جمع می‌شویم و مجلس عزا می‌گیریم. نه فقط ما، نه فقط ایران، بلکه تمام کشورهایی که شیعه وجود دارد، این کار را انجام می‌دهند؛ عراق و کویت و بحرین و پاکستان و… حتی بعضی از کشورهایی که مانند انگلیس و… شیعیان در آنجا هستند، دسته‌های عزاداری دارند.

اما چرا اربعین؟ چرا روی اربعین امام حسین تأکید شد؟ الان ما چرا مشکی پوشیدیم؟ به خاطر اربعین است. شهادت امام حسین که، زمانش گذشت. وقتی می‌گوید اربعین، انگار این شهادت را امتداد می‌دهد تا چهل روز. [یعنی] امتداد تمام نشود. [اگر نه] همان یک روز عزاداری کنی، دو روز عزاداری کنی، یک دهه عزاداری کنی و تمام شود برود. وقتی می‌گوید تا اربعین به زیارت بروی، یعنی تا آن موقع مترصد عزاداری و عزای اباعبدالله هستید.

نکته‌ای بسیار دقیق است! نکاتی را که ائمه ما فرموده‌اند، گاهی اوقات ما حکمت‌هایش را متوجه نمی‌شویم که چیست. وقتی انجام می‌دهیم، اثراتش را می‌بینیم. اما گاهی اوقات اصلاً متوجه نمی‌شویم چرا این‌گونه گفتند؛ چرا این‌گونه فرمودند؟ (حکمت این است) که غیر از زنده نگه داشتن عزای اباعبدالله، امتداد این عزاداری است؛ آن هم تا چهل روز. تا چهل روز در جان انسان بنشیند. آن وقت در تمام سال در دلت هست؛ در تمام سال این عزا در دلت هست.

عجیب است، آقا؛ این جذبه اباعبدالله. می‌دانید، روایتی داریم که از امام جواد علیه‌السلام سوال کردند: «آقا، زیارت امام حسین بالاتر است یا زیارت امام رضا؟» [گفتند:] «زیارت امام حسین روایت دارد که معادل چندین حج مقبول است؛ حج قبول شده است.» امام جواد فرمودند: «زیارت امام رضا [بالاتر است].» [سپس پرسیدند:] «آقا، چرا زیارت امام رضا بالاتر است؟» فرمودند: «زیارت امام حسین را بسیاری از غیر شیعیان دوازده امامی می‌روند. یعنی کیسانیه به زیارت می‌رفتند، چون امام حسین را قبول دارند. کیسانیه حضرت علی، امام حسن، امام حسین را [امام می‌دانند]. بعدش می‌گویند محمد بن حنفیه امام است. از آنجا منحرف می‌شوند ولی تا امام حسین را قبول دارند. زیدیه بعد از امام سجاد می‌گویند زید امام است. اسماعیلیه بعد از امام صادق می‌گویند اسماعیل امام است. واقفیه کسانی هستند که هفت امامی‌اند؛ تا آقا موسی بن جعفر را قبول دارند. همه این‌ها به زیارت امام حسین می‌روند.» [و ادامه دادند:] «اما زیارت پدرم امام رضا را فقط شیعیان خاص به زیارت می‌آیند. آن‌ها دیگر نمی‌آیند. زیدیه که به زیارت امام رضا نمی‌آیند.»

بعد این جاذبه‌ای که امام حسین دارد، زیارت ایشان از قدیم [مورد توجه بوده است]؛ یعنی وقتی برمی‌گردیم، مثلاً متوکل رقاصه‌ای داشت که می‌آمد و برایش می‌زد و می‌رقصید و… این چند روزی نبود. متوکل سراغ گرفت و گفت: «این کجاست؟» گفتند: «آقا، نیست؛ رفته است.» وقتی آمد، گفتند: «متوکل تو را خواسته است؛ کجا بودی؟ بیا.» متوکل به او گفت: «کجا بودی؟» گفت: «رفته بودم حج.» [متوکل گفت:] «حج؟ ماه شعبان بود.» گفت: «تو در ماه شعبان به حج رفته بودی؟» [او] گفت: «حج حسین رفته بودم.» حج، می‌دانید یک معنی‌اش یعنی سفر. حج خانه خدا یعنی سفر به سوی خانه خدا؛ خود حج یعنی سفر. گفت: «به حج حسین رفته بودم.» حج حسین؛ یعنی به زیارت قبر حسین رفته بودم. متوکل گفت: «این گونه شده که [مردم] برای حج به زیارت حسین می‌روند؟» آقا، دستور تخریب قبر اباعبدالله را صادر کرد. در زمان متوکل به روایتی دو بار و به روایتی چهار بار قبر اباعبدالله را تخریب کرد. تخریب می‌کردند، می‌ساختند؛ تخریب می‌کردند، مدام می‌ساختند. غیر از آن هم خیلی‌های دیگر قبر اباعبدالله را تخریب کردند، ولی شیعه دست برنمی‌داشت از زیارت اباعبدالله؛ از زیارت اباعبدالله دست برنمی‌داشتند. عرض کردم، اول کسی هم که بر قبر اباعبدالله بنایی ساخت، مختار بود که یک اتاقی ساخت و کنارش هم یک حالت زیرزمینی ساخته بود. و بعد آنجا یواش یواش تبدیل به شهر شد. اصلاً بنای شهر کربلا آن موقع آنجا بیابان بود. بنای شهر کربلا را مختار گذاشت. منتها چندین بار تخریب شد و [مجدداً] ساختند؛ تخریب شد و هی می‌ساختند. خود هارون‌الرشید ملعون قبر اباعبدالله را تخریب کرد. مأمون آمد [و] بازسازی کرد. مأمون عباسی ملعون که امام هشتم را به شهادت رساند، بسیار اظهار محبت به اهل بیت می‌کرد؛ بسیار ابراز محبت می‌کرد، به طوری که اصلاً امام رضا را با احترام به مرو آورد. بسیار با احترام و با تجلیل از مدینه به مرو آورد. منتها امام رضا همان جا می‌دانستند و به علم امامت به اهل بیتشان گفتند: «بر من گریه کنید.» [گفتند:] «آقا، گریه پشت سر مسافر خوب نیست.» گفتند: «شما گریه کنید. این سفر بی‌بازگشت است؛ این سفری است که من می‌روم.» یعنی ایشان به نوعی اعلام کردند که آقا، این سفر، درست است که با تجلیل مرا می‌برند، ولی پشتش داستانی هست؛ پشت این قضیه داستانی هست.

اربعین اباعبدالله.

داستان یکی از آقازاده‌های علامه امینی [چنین است]. علامه امینی، صاحب الغدیر، ایشان زحمتی کشیده‌اند و این کتاب را نوشته‌اند؛ در زمانی که نه اینترنت بود و نه وسایل جستجو وجود داشت. در پاکستان، عراق، هند، کتابخانه‌های مختلف را می‌رفت و می‌گشت تا برای یک حدیث، کتابی پیدا کند. می‌گوید: «چندین هزار کتاب را از «بای بسم‌الله» تا «تای تمامت» خوانده‌ام، نه اینکه ورق بزنم و جستجو کنم؛ نه. چندین هزار جلد [کتاب]. غیر از آن‌هایی که ورق زدم و گشتم و حدیث پیدا کردم.» [این] کار بسیار سختی است. ایشان بیست جلد الغدیر را نوشته است. پسرش می‌گوید: «من ایشان را خواب دیدم. گفتم: «پدرجان، آن دنیا چه چیزی را از تو خریدند؟ چه چیزی باعث نجاتت شد؟ آیا آن‌که باعث نجاتت شد، کتاب الغدیر بود؟» گفت: «نه. الغدیر…» و ادامه داد: «بابا، بعضی وقت‌ها ایشان برای پیدا کردن یک کتاب به امیرالمؤمنین توسل پیدا می‌کردند.» گاهی اوقات، طرف کتابی را داشت؛ یک کتابی بود در عراق که نمی‌داد. [طرف] گفت: «نمی‌دهم.» در دست یک سُنی بود. [علامه امینی] جان می‌داد [سختی می‌کشید] و متوسل می‌شد به امیرالمؤمنین که «آقا جان، این کتاب را به من نمی‌دهند.» بارها و بارها این توسلات را پیدا می‌کرد و راه باز می‌شد تا آن کتاب به دستش برسد و… ایشان خیلی زحمت کشیدند؛ یعنی کسی که نویسنده باشد، می‌فهمد ایشان چه کرده‌اند. شما هم ترجمه شده و خلاصه شده الغدیر را دارید که یک جلد است. یک بار آوردم، چندین بار آوردم و نشان دادم. حتماً بخوانید، در فضائل امیرالمؤمنین هر چه روایات در کتب اهل سنت بوده، آورده است و در کوبیدن دشمنان اهل بیت [مطالب آورده است]. همه هم از کتب اهل سنت است. پسرش می‌گوید: «گفتم: «آقا، الغدیر باعث نجاتت شد؟» فرمود: «نه.»» گفتم: «ایشان کتابی در مورد شهدا دارند، اسمش «شهدای الفضیله» است؛ کسانی که در راه ولایت امیرالمؤمنین شهید شده‌اند. در طول تاریخ، [ایشان] این‌ها را جمع‌آوری کرده است.» گفتم: «شهدای الفضیله؟» گفت: «نه.» [گفتم: «کتاب دیگری داشتند،] آن را گفتم؛ گفتم آقا، آن یکی کتاب…» فرمود: «نه.» گفتم: «پس چیست آقا؟ چه چیزی باعث نجاتت شد آن دنیا؟» فرمود: «زیارة الحسین. زیارت امام حسین.» بعد فرمود: «در زیارت امام حسین کوتاهی نکن.» این را به پسرش می‌گوید. [پسرش] گفت: «آقا جان، ما مثلاً ایرانی هستیم؛ راه بسته است.» فرمود: «از همین جا زیارت کن. از همین جا زیارت کن.» حالا لازم نیست حتماً بلند شوی و به عراق بروی وقتی راه بسته است و نمی‌شود. در روایات هم داریم؛ می‌گوید آقا، وقتی نمی‌توانی، برو بالای پشت بام، رو به کربلا و بگو: «السلام علیک یا اباعبدالله، السلام علیک یا ابن رسول الله.» سلام بدهید به حضرت. حالا خوب است، الحمدلله بعد از نمازها به اهل بیت سلام می‌دهیم. این بسیار مهم است،،

الحمدلله علی الولایه

دانلود فایل صوتی

26.8 مگابایت

← بعدیقبلی →