→

1404-6-20 شرح اصول کافی نص بر امام نهم ع

⌂

1404-6-20 شرح اصول کافی نص بر امام نهم ع

0:000:00

بسم الله الرحمن الرحیم.

الحمدلله رب العالمین، الصلاة والسلام علی سیدنا و نبینا، طبیب قلوبنا و شفیع ذنوبنا، العبد المؤید، الرسول المسدد، المحمود الاحمد، ابوالقاسم المصطفی محمد

پنجشنبه۱۴۰۴/۶/۲۰، (اصول کافی، جلد دوم،)

موضوع: باب اشاره و نص بر (جعفر دوم) امام نهم ع

روایت (۶)

معمر بن خلاد گوید: پس از ولادت ابیجعفر علیه السلام خدمت حضرت امام رضا علیه السلام موضوعی مذاکره شد. حضرت فرمود: شما چه احتیاجی باین مطلب دارید، این ابو جعفر است که او را در جای خود نشانیده و قائم مقام خود کرده‏ام

روایت (۷)

ابن قیامای واسطی، گوید: خدمت علی بن موسی علیه السلام رسیدم و عرضکردم: ممکن است (در یکزمان) دو امام وجود داشته باشد؟ فرمود: نه، مگر اینکه یکی از آنها ساکت باشد (مانند امام حسین علیه السلام که در زمان حیات امام حسن علیه السلام ساکت نشسته بود) عرضکردم: اینک شما امام ساکتی همراه ندارید (تا جانشین و امام بعد از شما باشد) – و در آنزمان هنوز ابو جعفر علیه السلام برای او متولد نشده بود – حضرت بمن فرمود: بخدا سوگند که خدا از من فرزندی بوجود می‌آورد که بوسیله او حق و اهل حق را ثابت کند و باطل و اهل باطل را از میان ببرد، پس بعد از یکسال ابو جعفر علیه السلام متولد شد و ابن قیاما (راوی این حدیث) واقفی مذهب بوده است.

روایت (۸)

حسن بن جهم گوید: خدمت امام رضا علیه السلام نشسته بودم که پسر کودکشرا طلبید و روی دامنش نشانید و بمن فرمود: او را برهنه کن و پیراهنش را بکن، من پیراهنش بیرون آوردم، بمن فرمود: میان دو شانه‏اش را نگاه کن، من نگاه کردم، دیدم در یک شانه‏اش مانند مهریستکه در گوشت فرو رفته، بمن فرمود: این را می‌بینی؟ پدرم مانند همین علامت را در همین جا داشت.

شرح (همین مهر راه حاتم انبیا هم داشتند)

به نام ابرا عربی می‌فرماید امام عصر را ملاقات کردم جایی مهر خاتمیت را بین شانه‌های خودش به من نشان داد.

روایت (۹)

صنعانی گوید: خدمت امام رضا علیه السلام بودم که پسر کودکش ابی جعفر علیه السلام را آوردند فرمود: این همان مولودی است که مولودی پر برکت‏تر از او نسبت بشیعیان ما متولد نشده است

شرح (چنین حدیثی را در مورد آقا موسی بن جعفر علیه السلام داشتیم)

روایت (۱٠)

صفوان بن یحیی گوید: بامام رضا علیه السلام عرضکردم: پیش از آنکه خدا ابی‏جعفر علیه السلام را بشما ببخشد (درباره جانشینتان) از شما می‌پرسیدیم، و شما می‏فرمودید: خدا بمن پسری عنایت می‌کند اکنون او را بشما عنایت کرد و چشم ما را روشن کرد، اگر خدای ناخواسته برای شما پیش آمدی کند، به که بگرویم؟ حضرت با دست اشاره بابی‏جعفر علیه السلام فرمود که در برابرش ایستاده بود، عرضکردم: قربانت این پسری سه ساله است!! فرمود: چه مانعی دارد؟ عیسی علیه السلام سه ساله بود (سه سال کمتر داشت) که به حجت قیام کرد.

روایت (۱۱)

معمر بن خلاد گوید: شنیدم اسماعیل بن ابراهیم بامام رضا علیه السلام می‌گفت: زبان پسر من لکنت و سنگینی دارد، فردا او را خدمت شما می‏فرستم تا دست به سرش بفرستید و برای او دعا کنی که او غلام شماست، فرمود: او غلام ابی جعفر است، او را فردا نزد وی فرست.

روایت (۱۲)

محمد بن حسن بن عمار گوید: من دو سال نزد علی بن جعفر بن محمد (عموی امام رضا علیه السلام) بودم و هر خبریکه او از برادرش موسی بن جعفر علیه السلام شنیده بود، می‌نوشتم، روزی در مدینه خدمتش نشسته بودم که ابو جعفر محمد بن علی الرضا علیه السلام در مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله بر او وارد شد علی بن جعفر برجست و بدون کفش و عبا نزد او رفت و دستشرا بوسید و احترامش کرد، ابو جعفر باو فرمود: ای عمو! بنشین، خدایت رحمت کند، او گفت: آقای من! چگونه من بنشینم و تو ایستاده باشی؟! چون علی بن جعفر بمسند خود برگشت، اصحابش او را سرزنش کرده، می‏گفتند: شما عموی پدر او هستید و با او اینگونه رفتار می‏کنید؟!! او دست بریش خود گرفت و گفت: خاموش باشید، اگر خدای عزوجل این ریش سفید را سزاوار (امامت) ندانست و این کودک را سزاوار دانست و باو چنان مقامی داد، من فضیلت او را انکار کنم؟!! پناه بخدا از سخن شما، من بنده او هستم.

روایت (۱۳)

پدر خیرانی گوید: من در خراسان خدمت امام رضا علیه السلام بودم، که مردی بآنحضرت گفت: آقای من! اگر پیش آمدی کند، بکه بگرویم، فرمود: بپسرم ابیجعفر – مثل اینکه گوینده سن ابیجعفر علیه السلام را برای امامت کم شمرد – امام رضا علیه السلام فرمود: همانا خدای تبارک و تعالی عیسی بن مریم را برسالت و نبوت برگزید و صاحب شریعت تازه‏اش ساخت (یعنی کتاب بر او نازل کرد و اولوالعزمش قرار داد) در سنی کمتر از سن ابیجعفر علیه السلام.

روایت (۱۴)

زکریا بن یحیی گوید: شنیدم علی بن جعفر، حسن بن حسین بن علی را حدیث می‌کرد و می‌گفت: بخدا سوگند که خدا ابوالحسن الرضا علیه السلام را یاری کرد، حسن گفت: آری بخدا قربانت گردم، همانا برادرانش نسبت باو ستم کردند، علی بن جعفر گفت: آری بخدا ما عموهایش هم باو ستم کردیم، حسن گفت: قربانت گردم، مگر شما چه کردید؟ زیرا من نزد شما نبودم، گفت: ما و برادرانش باو گفتیم: هرگز در میان ما خاندان، امامی که رنگش دگرگون باشد نبوده (مقصودشان این بود که امام محمد تقی علیه السلام بشما شباهت ندارد) حضرت رضا فرمود: او پسر منست، آنها گفتند: همانا رسولخدا صلی اللّه علیه و آله بحکم قیافه شناس داوری فرموده، میان تو و میان ما هم قیافه شناس داور باشد، حضرت فرمود: من دنبال آنها نمی‌فرستم. شما بفرستید و بآنها اطلاع ندهید که برای چه دعوتشان می‌کنید و شما در خانه خود باشید.

چون ایشان آمدند، ما را در باغ نشانیدند (یعنی قیافه شناسان یا عموها و برادران امام رضا علیه السلام) و عموها و برادران و خواهران امام رضا علیه السلام صف کشیدند و آنحضرت را گرفته خرقه و کلاهی پشمین باو پوشانیدند و بیلی بر دوشش گذاشتند و گفتند بصورت باغبانی وارد باغ شو، سپس ابیجعفر علیه السلام را آوردند و بقیافه شناسان گفتند: این پسر را بپدرش منسوب کنید، آنها گفتند: او را در اینجا پدری داشته باشد، همین صاحب باغست که قدم‌های او با قدم‌های این پسر یکسان است و چون حضرت رضا علیه السلام برگشت، گفتند: همین شخص پدر اوست (گویا ابتدا از آثار قدم حضرت که روی زمین نقش بسته بود، احتمالی دادند و سپس که خود حضرت را دیدند یقین کردند)

علی بن جعفر گوید: من برخاستم و لب ابیجعفر علیه السلام را چنان بوسیدم که آب دهانشرا مکیدم و باو عرضکردم: گواهی دهم که تو نزد خدا امام منی، پس حضرت رضا علیه السلام گریه کرد فرمود: ای عمو! مگر نشنیدی که پدرم می‏فرمود: رسولخدا صلی اللّه علیه و آله فرمود: فدای (می‌آید) پسر بهترین کینزان، پسر کنیز نوبیه (نوبه بلاد بزرگیست در سودان که بلال حبشی هم از آنجا بوده است) که دهانش خوشبو و زهدانش نجیب زای است، وای بر آنها و خدا لعنت کند اعیبس و نژادشرا (یعنی بنی عباس را) همان که فتنه‏انگیز است و آنها را چند سال و چند ماه و چند روز می‌کشد و بآنها ذلت می‌رساند و از جام تلخ و ناگوار بآنها میآشاماند، و اوست دربدر و دور افتاده، پدر و جد کشته شده و صاحب غیبت، مردم درباره او گویند: معلوم نیست مرده یا هلاک شده و بکدام دره رفته، ای عمو! چنین پسری جز از نسل من تواند بود؟؟ عرضکردم: راست گوئی، قربانت گردم

شرح (جناب حافظ)

آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست

چشم میگون لب خندان دل خرم با اوست

««پابان باب»»

باب (اشاره و نص بر حضرت ابی الحسن ثالث (امام دهم ع)

روایت (۱)

اسماعیل بن مهران گوید: حضرت ابیجعفر (امام محمدتقی) علیه السلام، دو مرتبه از مدینه ببغداد رفت، هنگام رفتن نخستین، بحضرت عرضکردم: قربانت گردم، من در این راه بر شما نگرانم، امر امامت پس از شما کیست؟ حضرت با لبی خندان بمن متوجه شد و فرمود: آن غیبتی که گمان می‏کنی در اینسال نیست، چون نوبت دوم آنحضرترا بسوی معتصم می‏بردند، نزدش رفتم و عرض کردم: قربانت گردم: شما بیرون می‌روید، امر امامت پس از شما با کیست؟ حضرت بقدری گریست که ریشش تر شد، سپس بمن متوجه شد و فرمود: در اینسفر باید بر من نگران بود، امر امامت پس از من با پسرم علی است.

روایت (۲)

خیرانی از پدرش روایت کند که او گوید: بر در خانه امام جواد علیه السلام گماشته خدمتی بوده و احمد بن محمد بن عیسی، هر شب هنگام سحر می‏آمد تا از وضع بیماری امام علیه السلام خبر گیرد، شخص دیگری هم بود که بعنوان رسول و فرستاده میان امام و پدرم رفت و آمد می‌کرد، چون او می‌آمد احمد می‌رفت و پدرم با او خلوت می‌کرد، شبی من بیرون رفتم و احمد از آن مجلس برخاست، پدرم با فرستاده خلوت کرد، احمد هم در اطراف مجلس گشت تا در گوشه‏ای که سخن آنها را می‌شنید بایستاد؟ فرستاده بپدرم گفت: آقایت بتو سلام می‌رساند و می‏فرماید من در می‌گذرم و امر امامت بپسرم علی می‌رسد و او بعد از من بر گردن شما همان حق دارد که من بعد از پدرم بر شما داشتم، سپس فرستاده برفت و احمد بجای خود بازگشت و بپدرم گفت: او بتو چه گفت؟ پدرم گفت: سخن خیری گفت، احمد گفت: من سخن او را شنیدم پنهان مکن و آنچه شنیده بود باز گفت.

پدرم باو گفت: این عمل که تو کردی، خدا بر تو حرام ساخته بود، زیرا خدایتعالی می‏فرماید: (((تجسس نکنید – 12 حجرات -))) اینک این گواهی را داشته باش، شاید روزی محتاجش شوی، مبادا تا وقتش رسد آنرا اظهار کنی.

چون صبح شد، پدرم موضوع گفته فرستاده را در ده ورقه نوشت و مهر کرد و به ده نفر از بزرگان قوم داد و گفت اگر من پیش از آنکه این را از شما مطالبه کنم مردم، آنرا باز کنید و مضمونش را بمردم اطلاع دهید.

چون حضرت ابی‏جعفر علیه السلام درگذشت، پدرم گوید: من هنوز از منزل بیرون نرفته بودم که قریب چهار صد نفر بامامت حضرت علی النقی علیه السلام یقین کرده بودند و رؤساء شیعه نزد محمد بن فرج (که از موثقین اصحاب حضرت رضا و حضرت جواد و امام دهم علیهم السلام بود) انجمن کرده، راجع باین امر گفتگو می‌کردند. محمد بن فرج بپدرم نامه‏ای نوشت و او را از انجمن آنها نزد خود آگاه ساخت و نیز نوشت اگر بیم شهرت نبود، خودش هم با ایشان نزد او می‌آمد و از وی می‌خواست که به منزلش رود، پدرم سوار شد و نزد او رفت، دید مردم نزد او گرد آمده‏اند. آنها بپدرم گفتند: درباره این امر چه می‌گوئی؟ پدرم بکسانیکه نامه‏ها نزدشان بود گفت: نامه‏ها را بیاورید، ایشان آوردند، پدرم گفت: اینست همان مطلبی که بآن مأمور بودم، بعضی از آنها گفتند: ما دوست داشتیم که تو در اینموضوع گواه دیگری هم می‌داشتی پدرم گفت: آنرا هم خدای عزوجل درست کرده است، این ابو جعفر اشعری است که به شنیدن این پیام گواهی می‌دهد و از او خواست که گواهی خود را بگوید: احمد انکار کرد که در این باره چیزی شنیده باشد پدرم او را بمباهله طلبید و ملزمش ساخت، آنگاه احمد گفت: من این پیام را شنیدم و این شرافتی بود که می‌خواستم بمردی از عرب برسد نه به عجم، پس همه آن جمعیت بحق معتقد شدند.

و در نسخه صفوانی است.

روایت (۲)

واسطی گوید: از احمد بن خالد خادم ابی‏جعفر علیه السلام شنیدم که آنحضرت او را بر این وصیت نوشته شده گواه گرفته است:

گواهی دهد احمد بن ابی‏خالد خادم ابیجعفر بر اینکه: ابی‏جعفر محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمدبن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب علیهم السلام، او را گواه گرفت که او بپسرش علی وصیت کرد درباره امور خودش و خواهرانش و نیز امر موسی را زمانیکه باو برسد. (امام نهم علیه السلام سه دختر و یک پسر بنام موسی مبرقع داشت که امر آنها را بامام دهم وصیت فرمود) و عبداللّه بن مساور را سرپرست املاک و اموال و مخارج و بردگان و سایر ترکه خود نمود. تا زمانیکه علی بن محمد بالغ شود (این عمل از نظر تقیه بود و مقصود این است که بحد امامت برسد – مرآت -)، و آنگاه عبداللّه بن مساور آنها را باو تحویل دهد تا او بکار خود و خواهرانش قیام کند و کار موسی را بخود او واگذارد تا او هم بعد از فوت علی النقی علیه السلام و ابن مساور، در کار خود مستقل شود و طبق شرط پدرشان راجع بصدقاتیکه می‌دهد قیام کند، بتاریخ روز یکشنبه سوم ذی الحجه سنه 220.

احمد بن ابی خالد گواهیش را با دست خود نوشت و حسن بن محمد بن عبداللّه بن حسن بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب علیهم السلام معروف به جوانی گواهی خود را مثل گواهی احمد بن ابی خالد در بالای این مکتوب نوشت و آنرا با دست خود هم نوشت، و نصر خادم هم گواهی داد و گواهیش را با دست خود نوشت.

««پایان باب»»

(باب، اشاره و نص بر حضرت ابی محمد امام حسن عسگری ع

روایت (۱)

– یحیی بن یسار قنبری گوید: حضرت ابوالحسن (امام علی النقی) علیه السلام چهار ماه قبل از وفاتش بپسرش حسن وصیت کرد و مرا با جماعتی از دوستان گواه گرفت

این باب ادامه دارد

الحمدلله علی الولایه

دانلود فایل صوتی

18.3 مگابایت

← بعدیقبلی →