→

1404-10-11 شرح اصول کافی، چطور امام میفهمد که امام شده است؟

⌂

1404-10-11 شرح اصول کافی، چطور امام میفهمد که امام شده است؟

0:000:00

بسم الله الرحمن الرحیم
«الحمدالله رب العالمین الصلاه و السلام علی سیدنا و نبینا و طبیب قلوبنا و شفیع ذنوبنا العبد المؤید الرسول المسدد المحمود الاحمد ابوالقاسم المصطفی محمد.
پنجشنبه، ۱۴۰۴/۱۰/۱۱، درس اصول کافی، جلد دوم،
🧿موضوع:(باب، زمانیکه امام میفهمد امر امامت باو رسیده است)
⬅️روایت(۶)
مسافر گوید: هنگامیکه ابوابراهیم (موسى بن جعفر) علیه السلام را (بسوى بغداد) میبردند بامام رضا علیه السلام دستور داد که همیشه تا وقتى که خودش زنده است، هر شب در منزل آنحضرت بخوابد تا خبرش باو برسد، مسافر گوید: ما هر شب بستر امام رضا را در دهلیز خانه مى‏انداختیم، و آن حضرت بعد از شام مى‏آمد و مى‏خوابید، و صبح بمنزل خویش مى‏رفت، تا چهار سال بدین منوال گذشت، شبى از شبها بستر حضرت را انداختند ولى او دیر کرد و بالاخره هم نیامد، اهل خانه نگران و هراسان شدند و ما را از نیامدنش دهشتى گرفت.
چون فردا شد، آنحضرت بمنزل آمد و نزد اهل خانه رفت و متوجه ام احمد شد و باو فرمود: آنچه را پدرم بتو سپرده بیاور، ناگاه ام احمد فریاد کشید و سیلى برخسارش زد و گریبانش را درید و گفت: بخدا آقایم مرد، حضرت او را جلو گرفت و فرمود: (((مبادا سخنى بگوئى و آنرا اظهار کنى تا خبر بحاکم برسد))) سپس ام احمد زنبیلى را با دو هزار دینار یا چهار هزار دینار نزد او آورد و همه را به امام رضا داد، نه به دیگران (زیرا از اموال شخصى آن حضرت نبود تا میان همه وراث تقسیم شود).
و ام احمد که برگزیده و محرم راز امام هفتم علیه السلام بود گفت آن حضرت روزى محرمانه به من فرمود: این امانت را نزد خود حفظ کن، کسى را از آن آگاه نساز تا من بمیرم، چون من در گذشتم هر کس از فرزندانم نزد تو آمد و آن را از تو خواست تحویلش ده و بدان که من مرده‏ام. اکنون به خدا نشانه‏اى که آقایم فرموده بود ظاهر شد (و دانستم که او در گذشته است) امام رضا علیه السلام آنها را از او گرفت و همه را دستور خود دارى داد تا زمانیکه خبر رسید، سپس باز گشت و براى خوابیدن شب هم چنانکه مى‏آمد، نیامد، تا چند روزى بیش نگذشت که پاکت نامه خبر وفات امام هفتم رسید. ما روزها را شمردیم و حساب کردیم، معلوم شد همان وقتیکه امام رضا براى خوابیدن نیامد و امانت را گرفت، آن حضرت در گذشته است.
➖➖پایان باب➖➖
🧿موضوع:(حالات ائمه ع از نظر سن)
⬅️یزید کناسى گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم که آیا عیسى بن مریم زمانى که در گهواره سخن گفت، حجت خدا بود بر اهل زمانش؟ فرمود: او آن زمان پیغمبر و حجت غیر مرسل خدا بود (یعنى در آن زمان مأمور بتبلیغ و دعوت نبود) مگر نمى‏شنوى گفته خود او را که مى‏گوید (((من بنده خدایم (تا مردم نگویند عیسى خداست) خدا به من کتاب داده و پیغمبرم ساخته و هر جا باشم (اگر چه در گهواره) پر بر کنم قرار داده و تا زنده باشم مرا به نماز و زکاة سفارش کرده 31 سوره 19 -،))).
عرض کردم: در آن زمان و در همان حالیکه در گهواره بود، حجت خدا بود بر زکریا؟ فرمود: عیسى در همان حال براى مردم آیت بود و رحمت خدا بود براى مریم، زمانیکه سخن گفت و از جانب او دفاع کرد و پیغمبر بود و حجت بر هر که سخنش را در آن حال شنید. سپس سکوت نمود و تا دو ساله شد، سخن نگفت، و حجت خداى عزوجل بر مردم بعد از سکوت عیسى تا دو سال زکریا بود، سپس زکریا در گذشت و پسرش یحیى، کتاب و حکمت را از او ارث برد، در حالیکه کودکى خرد سال بود. مگر نمى‏شنوى گفته خداى عزوجل را؟ (((اى یحیى کتاب (تورات) را با قوت بگیر و ما حکم نبوت را در کودکى به او دادیم 12 سوره 19 -))) (یعنى ما که ترا در کودکى حکم نبوت دهیم، نیرو و استعداد آن را هم به تو مى‏بخشیم))).
چون عیسى هفت ساله شد و خدا یتعالى به او وحى فرستاد، از نبوت و رسالت خود سخن گفت، و بر یحیى و همه مردم حجت گشت. اى ابا خالد! از روزیکه خدا آدم علیه السلام را آفرید و در زمینش ساکن ساخت یک روز زمین، بدون حجت خدا بر مردم. نباشد عرض کردم: قربانت. آیا على علیه السلام در زمان حیات رسول خدا صلى اللّه علیه وآله بر این امت از طرف خدا و رسولش حجت بود؟ فرمود. آرى، روزى که پیغمبر او را براى مردم بپا داشت و براى پیشوائى منصوبش ساخت و ایشان را بولایتش دعوت کرد و باطاعتش دستور داد.
عرض کردم: اطاعت على علیه السلام در زمان حیات و بعد از وفات پیغمبر صلى اللّه علیه وآله بر مردم واجب بود؟ فرمود: آرى، ولى در زمان رسول خدا صلى اللّه علیه و آله خاموش بود و سخن نمى‏گفت. و در زمان حیات پیغمبر صلى اللّه علیه و آله اطاعت از پیغمبر صلى اللّه علیه و آله بر امت و بر على علیه السلام واجب بود و بعد از وفات آن حضرت اطاعت از على علیه السلام از جانب خدا و رسولش بر همه مردم واجب بود، و على علیه السلام حکیم و عالم بود (اشاره به آیه شریفه (((و انه فى ام الکتاب لدینا لعلى حکیم))) دارد).
//شرح( اینجا صحبت رسول نیست ولی صحبت نبی است)
نکته: گاهی وقت انسان در بعضی جاها مورد اتهام قرار می‌گیرد سکوت کند خداوند کسی را به سخن می‌آورد از او دفاع کند.
// در اینجا فرمود این کتاب حالا کدام کتاب است؟؟ تورات
مگر تورات در دست بنی اسرائیل نبود چیزی که هست مگر دوباره بهت می‌دهند!!! یعنی کتاب تحریف شده بود به روایتی نسخه اصلی در حمله بختون نصر از بین رفته بود لذا خداوند به حضرت یحیی علیه السلام دوباره کتاب را عنایت کرد
⬅️روایت(۲)
//صفوان بن یحیى گوید: به امام رضا علیه السلام عرض کردم: پیش از آنکه خدا ابا جعفر را بشما ببخشد، از شما (درباره جانشینت) مى‏پرسیدم، مى‏فرمودید: خدا به من پسرى عطا مى‏کند. اکنون خدا او را به شما عطا کرد و چشم ما روشن گشت خدا آن روز را به ما نشان ندهداگر پیش آمدى کند بسوى که برویم؟ حضرت با دست اشاره به ابى‏جعفر علیه السلام کرد که در برابرش ایستاده بود، من عرض کردم: قربانت این پسر سه ساله است!! فرمود: هیچ زیانى به امامت او ندارد، همانا عیسى بن مریم علیه السلام قیام بحجت کرد، زمانیکه کمتر از سه سال داشت (به حدیث 833 رجوع شود).
//شرح( اگر انسان مطیع خدا باشد از بچه یک ساله هم اطاعت می‌کند)
⬅️روایت(۳)
مردى گوید: به امام محمد تقى علیه السلام عرض کردم: مردم درباره خردسالى شما سخن مى‏گویند: (نق مى‏زنند) فرمود: همانا خدایتعالى بداود وحى کرد که سلیمان را جانشین کند و او کودکى بود که گوسفند مى‏چرانید، عابدان و دانشمندان بنى‏اسرائیل او را نپذیرفتند، خدا بداود علیه السلام وحى کرد که عصاهاى معترضین و عصاى سلیمان را بگیر و در خانه‏اى بگذار و با خاتمهاى مردم مهرش کن فردا عصاى هر کس (مانند درخت سبزى) بر گدار و میوه دار شد، او جانشین است. داود علیه السلام این خبر را به آنها گفت (و چون فردا عصاى سلیمان را سبز دیدند) گفتند: راضى شدیم و پذیرفتیم.
(شرح) نکته زمانی که پیامبر اکرم وارد مدینه شدند هر کسی دوست داشت پیامبر به خانه ایشان برود پیامبر اگر هرجا می‌رفت بقیه ناراحت می‌شدند برای همین فرمود من مهار شتر را رها می‌کنم هر کجا که رفت من به آنجا می‌روم.
حالا چرا اگر پیامبر انتخاب می‌کرد ناراحت می‌شدند ولی شتر انتخاب می‌کرد آنها ناراحت نمی‌شدند؟؟ چون آنها به پیامبر خدا اعتقاد نداشتند و ایمان کامل نسبت به پیامبر نداشتند.
// پیامبر از هوای خود کاری را انجام نمی‌دهد.
// مومن کامل تسلیم امام است.
⬅️روایت(۴)
ابو بصیر (نابینا) گوید: خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم و کودک پنجساله نا بالغى عصاکش من بود: حضرت بمن فرمود: حال شما چگونه باشد زمانى که حجت بر شما همسال، این کودک باشد؟ (یا فرمود: همسال این کودک بر شما ولایت داشته باشد) (مقصود امام جواد علیه السلام است که در ابتداى امامتش بقول مشهور 8 سال و چند ماه داشت.
⬅️روایت(۵)
اسماعیل بن بزیع گوید: از حضرت ابیجعفر علیه السلام راجع بامر امامت پرسیدم و گفتم: ممکن است امام از هفت سال کمتر داشته باشد؟ فرمود: آرى کمتر از پنج سال هم مى‏شود (اشاره به امام دوازدهم علیه السلام دارد) سهل گوید على بن مهزیار این حدیث را در سال 221 بمن گفت.
⬅️رواین(۶)
پدر خیرانى گوید: در خراسان برابر حضرت رضا علیه السلام ایستاده بودم که مردى به او عرضکرد اگر پیش آمدى کند، بسوى که رویم؟ فرمود بسوى پسرم ابى جعفر مثل اینکه گوینده سن ابى جعفر علیه السلام را کوچک شمرد امام رضا علیه السلام فرمود: خداى تبارک و تعالى عیسى بن مریم علیه السلام را بنبوت و رسالت و شریعت تازه مبعوث ساخت در سنى کوچکتر از سن ابى جعفر.
⬅️روایت(۷)
على بن اسباط گوید: امام محمد تقى علیه السلام را دیدم که بطرف من مى‏آید، من نگاهم را به او تیز کردم (با دقت باو نگریستم، شروع بنگریستنش کردم) و بسر و پایش نگاه مى‏کردم تا اندازه قامتش را براى اصحاب اهل مصر خود (شیعیان) وصف کنم، در آن میان که من ورانداز مى‏کردم، حضرت بنشست و فرمود: اى على، خدا حجت درباره امامت را بمانند حجت درباره نبوت آورده و فرموده است (((حکم نبوت را در کودکى به او دادیم 13 سوره 19 -))) (((و چون برشد رسید – 22 سوره 12 -))) (((و به چهل سالگى رسید 15 سوره 46 -))) پس رواست که بشخصى در کودکى حکمت داده شود (چنانچه بیحیى داده شد) و رواست که در چهل سالگى داده شود (چنانچه بیوسف داده شد).
⬅️روایت(۸)
على بن حسان به امام جواد علیه السلام عرضکرد: آقاى من! مردم بخرد سالى شما اعتراض دارند، فرمود: چه اعتراضى دارند، در صورتى که خداى عزوجل به پیغمبرش صلى اللّه علیه وآله فرموده است (((بگو راه من اینست، من از روى بصیرت بسوى خدا میخوانم، با آنکه از من پیروى کرده 108 سوره 12 -))) بخدا کسى جز على علیه السلام از او پیروى نکرده و او نه سال داشت و من هم نه ساله‏ام.
««پایان بحث»»
الحمدلله علی الولایه

دانلود فایل صوتی

21.3 مگابایت

← بعدیقبلی →