→

1405-6-5 شرح اصول کافی

⌂

1405-6-5 شرح اصول کافی

0:000:00

بسم الله الرحمن الرحیم
اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ، وَ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ عَلَی سَیِّدِنَا وَ نَبِیِّنَا وَ طَبِیبِ قُلُوبِنَا وَ شَفِیعِ ذُنُوبِنَا، الْعَبْدِ الْمُؤَیَّدِ، الرَّسُولِ الْمُسَدَّدِ، الْمَحْمُودِ أَحْمَدَ، أَبِی‌الْقَاسِمِ الْمُصْطَفَی مُحَمَّدٍ
📆پنج شنبه ۱۴۰۵/۶/۵- اصول کافی،جلد دوم

🧿موضوع: باب(نکته ها و برکزیدهایئست از قرآن درباره ولایت)

8️⃣خلاصه این جلسه (این متن مجموعه‌ای از روایات تفسیری از اصول کافی درباره ولایت اهل‌بیت علیهم‌السلام است و شرح بر انها، در روایت ۴۲بحث ایه انان که مومن شدند و باز کافر شدند و سپس مومن شدند و باز کافر شدند….. و ایا توبه انها پذیرفته میشود یاخیر..
⤵️(مقدمه)
❗نکته :آخر الزمان مومن، مسلمان خودش باید مسلمان باشد و خودش باید ایمان و اعتقاد خود را حفظ کند
⬅️روایت :در آخر الزمان مومن گناه را در جامعه می بیند و
نمی تواند جلو گیری کند لذا؛ قلبش از ناراحتی ذوب میشود ولی هیچ کاری نمی تواند کند

⬅️روایت (۴۲)

⤴️امام صادق علیه السلام درباره قول خداى عزوجل: (((آنها که مؤمن شده و باز کافر شدند: سپس مؤمن شده و باز کافر شدند و آنگاه بر کفر خود افزودند، هرگز توبه آنها پذیرفته نگردد 137 سوره 4-))) فرمود: این آیه درباره فلان و فلان (خلفاء ثلاثه) نازل شده که در اول امر به پیغمبر صلى اللّه علیه وآله ایمان آوردند و چون ولایت (على ع) به آنها عرضه شد، انکار کردند، همان زمان که پیغمبر ص) فرمود: هر کس من مولاى او هستم این على مولاى او است، سپس به وسیله بیعت کردن با امیرالمؤمنین ع ایمان آوردند، و بعد چون رسول خدا ص در گذشت کافر شدند، و بر بیعت خود پایدارى نکردند، سپس بوسیله بیعت گرفتن براى خود از کسانى که با امیرالمؤمنین ع) بیعت کرده بودند، بر کفر خود افزودند، پس در ایشان اثرى از ایمان باقى نماند.
.⤴️شرح حدیث:
یعنی ؛ آن کسانی که ایمان آوردند، سپس کفر ورزیدند، سپس ایمان آوردند، سپس کفر ورزیدند، سپس بر کفر خود افزودند، خداوند هرگز توبه ی آنان را نمیپذیرد. آیا ممکن است توبه ی کسی پذیرفته نشود؟ بله، چنین است.
▪️روایت داریم که تا آخرین دم حیات، اگر انسان توبه کند، توبه اش پذیرفته میشود، اما خداوند درباره ی برخی میفرماید که توبه ی آنان پذیرفته نمیگردد.
▪️«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا»
که مربوط به سوره ی نساء/۱۳۷- است.
▪️در پایان این آیه چنین آمده است که آنان که بر کفر خود میافزایند، خداوند ایشان را نمیآمرزد و به هیچ راه ی هدایت نمیکند.
اینان کسانی هستند که ایمان میآورند، سپس کافر میشوند. اکنون این موضوع دارای بحث مصداقی است که در روایت مصداق آن بیان شده است. پیش از بیان مصداق، باید گفت که در دستگیری اولیای الهی، وقتی اولیای خدا از کسی دستگیری میکنند، اگر آن فرد زمین بخورد – یعنی یک موقع رها کند – همه چیز تحت تربیت قرار میگیرد، سپس دوباره رها میکند و بار سلوک را بر زمین مینهد. اهل معرفت گفته اند که از استادان ما نقل شده است که بعید است چنین فردی دوباره بتواند به راه آید؛ بسیار بعید است که کسی که از راه افتاده، دوباره به راه آید. اینگونه نیست که خداوند او را ببخشد. همچنین گفته اند که اگر یکی از اولیا، سالکی را رد کند، یعنی آن سالک افتاده است، دیگر هیچ ولیای دست او را نمیگیرد. اینها نکات دقیقی است که اگر ولیای سالکی را رد کرد، دیگر هیچ ولیای دست او را نمیگیرد و «وَلَا يَهْدِيهِمْ سَبِيلًا» یعنی به هیچ راهی هدایت نمیشوند.
▪️آیه ی «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا» مربوط به کسانی است که ایمان میآورند، سپس کافر میشوند، سپس دوباره ایمان میآورند، سپس کفر میورزند، سپس بر کفر خود میافزایند. وقتی کسی از راه به در میشود، پس از آن واقعاً کافر میگردد و در بیابان کفر سرگردان میشود. اینگونه نیست که اگر از راه به در شد، سرش را پایین بیندازد و زندگی خود را بسازد؛ بلکه از دشمنان ولایت به شمار میرود.
حضرت فرمود: این آیه در مورد فلان و فلان و فلان نازل شده است. همیشه میدانیم وقتی در روایات ما «فلان و فلان» گفته میشود، منظور ابوبکر و عمر است. اگر «آل فلان» گفته شود، معمولاً بنی عباس مورد نظر است. ولی وقتی «فلان و فلان و فلان» یعنی سه نفر، ابوبکر، عمر و عثمان مقصودند. میفرماید که این آیه درباره ی آن سه نفر نازل شده است.
▪️چگونه اینان ابتدا به پیامبر اکرم ص ایمان آوردند و سپس کافر شدند؟ در ابتدای امر به پیامبرص ایمان آوردند، و وقتی ولایت بر آنان عرضه شد، کافر گشتند. همانجا که رسول خدا ص فرمود: «مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَولاهُ» یعنی هر که من مولای اویم، این علی مولای اوست. در اینجا کافر شدند.

سپس با امیرالمؤمنین ع بیعت کردند. در منابع اهل سنت آمده است که از همه زودتر ابوبکر و عمر آمدند و بیعت نمودند و گفتند: «بَخٍ بَخٍ لَکَ یا أبا الحَسَن، یا بنَ أبیطالِب، أَصبَحتَ مَولایَ وَ مَولایَ کُلِّ مُؤمِنٍ وَ مُؤمِنَةٍ» یعنی خوشا به حالت ای ابوالحسن، ای پسر ابیطالب، که مولای من و مولای هر زن و مرد مؤمنی شدی.
سپس پس از بیعت با امیرالمؤمنین ع دوباره کافر شدند؛ آنگاه که رسول خدا ص از دنیا رفت، به بیعتی که کرده بودند اقرار نکردند که ما بیعت نمودهایم. پس بر کفر خود افزودند و آن افزودن کفر، به این بود که برای خودشان بیعت گرفتند و این همان افزایش کفر است.
در موقعیت بیعت، گاهی کسی بیعت را میشکند و میرود، ولی کاری ندارد. اما اینان نه تنها بیعت را شکستند، بلکه برای خودشان بیعت گرفتند. پس دیگر هیچ اثری از ایمان در دلشان باقی نماند. ایمان یک چیز واحد نیست؛ ایمان قابل زیادت و نقصان است. قرآن میفرماید: «زادَتْهُمْ إیماناً» یعنی ایمانشان زیاد میشود. ایمان گاهی زیاد میشود و گاهی کم میگردد. گاهی کسی مثلاً یک مثقال ایمان دارد و چیزی در قلبش هست، گاهی نه، و گاهی ایمان زیاد میشود تا تمام قلب را بگیرد و آنگاه انسان مؤمن کامل میگردد. این افراد به جایی رسیدند که هیچ ایمانی برایشان باقی نماند.
از این رو، در آخر عمر رسول خدا ص هنگامی که حضرت فرمود: «دوات و قلم بیاورید تا چیزی برایتان بنویسم که پس از من گمراه نشوید» عمر گفت: «إِنَّ الرَّجُلَ لَيَهْجُرُ» یعنی این مرد هذیان میگوید. سبحان الله! پیامبر اکرم ص خواست چیزی بنویسد تا امت پس از او گمراه نشوند، اما آن شخص نگذاشت و گمراهی امت به گردن اوست.

⬅️روایت( ۴۳)

⤴️امام صادق علیه السلام درباره قول خداى تعالى: (((کسانیکه پس از آنکه هدایت بر ایشان روشن شده بعقب برگشتند 25 سوره 47 -))) فرمود: ایشان فلان و فلان و فلان هستند که با ترک گفتن ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام از ایمان بر گشتند. راوى گوید من عرض کردم: خداى تعالى فرماید: (((این بدان جهت بود که آنها به کسانى که آنچه را خدا نازل کرده ناپسند دارند، گویند در بعضى از امور اطاعت شما خواهیم کرد))) فرمود: به خدا این آیه درباره آن دو نفر (اولى و دومى) و پیروان ایشان نازل شده است.
و آن قول خداى عزوجل است که جبرئیل علیه السلام بر محمد صلى اللّه علیه وآله نازل کرده: (((این بدان جهت بود که آنها به کسانى که آنچه را خدا نازل کرده (درباره على علیه السلام) ناپسند دارند، گویند در بعضى از امور اطاعت شما خواهیم کرد))).
سپس امام فرمود: آنها بنى امیه را به پیمان خود دعوت کردند که بعد از پیغمبر صلى اللّه علیه وآله امر امامت را در خاندان ما نگذارند، و از خمس چیزى به ما ندهند، و گفتند اگر خمس را به آنها دهیم به چیزى احتیاج نخواهند داشت و از نبودن امر امامت در میان آنها باک ندارند، بنى امیه به آنها گفتند: ما شما را در بعضى از آنچه دعوتمان مى‏کنید اطاعت مى‏کنیم و آن موضوع خمس است که به آنها چیزى ندهیم.
و اینکه خدا فرماید: (((آنچه را خدا نازل کرده ناپسند دارند))) آنچه را که خدا نازل کرده، ولایت امیرالمومنین علیه السلام است که برخلقش واجب ساخته و ابوعبیده همراه آنها و کاتب پیمان نامه ایشان بود خدا (درباره پیمان سرى آنها این آیه) نازل فرمود: (((بلکه کارى را استوار کرد، همانا ما استوار کنانیم یا پندارند که ما نهان و رازشان را نمى‏شنویم – تا آخر80 سوره 43-))).
⤵️شرح حدیث
به همین سند که در بالا گفته شد، از امام صادق ع در مورد قول خداوند متعال روایت شده است. در آن بخش آمده که خداوند آنان را نمیبخشد و نمیآمرزد. آیا ممکن است کسی باشد که خداوند او را نیامرزد؟ بله، نمیآمرزد و به هیچ راهی هدایتش نمیکند. زیرا راههای هدایت گوناگون است؛ گاهی کسی با نماز شب هدایت میشود، گاهی با صدقهای هدایت میگردد، گاهی با دلسوزی برای پدر و مادر، گاهی با دلسوزی برای همسایه و کارهای نیک، این امور انسان را هدایت میکنند. اما خداوند اینان را به هیچ راهی هدایت نمیکند.
حدیث چهل و سوم در مورد قول خداوند متعال است که میفرماید: «إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلَىٰ أَدْبَارِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَىٰ» یعنی آن کسانی که پس از آنکه هدایت برایشان روشن شد، به پشت سر خود بازگشتند و مرتد شدند.
اکنون درباره ی ابتدای این آیه اندکی بحث میکنیم.
«ارْتَدُّوا عَلَىٰ أَدْبَارِهِم» یعنی به پشت سر خود بازگشتند. یعنی در صراط مستقیم میرفتند، سپس مسیر را عوض کردند. و این بازگشت، پس از آن بود که هدایت برای آنان تبیین و روشن گردید. قرآن میفرماید: «ذَٰلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ ۛ فِيهِ ۛ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ» یعنی قرآن هدایت برای متقیان است.
در آیه ی دیگر، هنگامی که حضرت آدم ع از بهشت رانده شد، خداوند فرمود: «فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّي هُدًى» یعنی اگر از جانب من هدایتی برای شما آمد، هرکس از هدایت من پیروی کند، نه ترسی بر اوست و نه اندوهگین میشود. اما قبل از آن، فرمود: «اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعًا» یعنی همگی از آن فرود آیید.
هدایت برای هر کسی نمیآید؛ ممکن است هدایت به کسی نرسد، یا به کسی نزدیک شود اما برای او باز نشود. مثلاً اسلام به گوش کسی خورده باشد، اما تبیین نشده باشد که اسلام چیست. او میپندارد اسلام همان است که عده میگویند در حالی که با فطرتش سازگار نیست. اما گاهی اسلام برای کسی تبیین میشود، برایش روشن و اثبات میگردد. کسی که هدایت برای او تبیین شود، سپس بازگردد و به پشت سر خود برگردد، خداوند در این آیه درباره ی او میفرماید که مصداقش فلان و فلان و فلان هستند.
یکی از مصادیق آن را که گفتیم، باید به خاطر داشت که در ابتدای همین باب بحث کردیم که برخی احادیث بیان مصداق هستند؛ یعنی نمیخواهند بگویند فقط این سه نفرند، بلکه میگویند اینان یکی از مصادیق آن هستند، چون افراد بسیاری هستند که میآیند.
▪«️حضرت علامه آقاجان فرموده بود که افراد زیادی نزد من آمدند که به مقاماتی رسیدند و دارای تمثلات و مکاشفاتی شدند، اما افتادند. ایشان مثال میزدند و ما این را از ایشان شنیدهایم.»
در آن زمان که رسول خدا ص را دیدند و علی ع را نیز دیدند، به جاهلیت خود برگشتند. حضرت فرمود که اینان، اولی و دومی و سومی هستند که به خاطر ترک ولایت امیرالمؤمنین ع از ایمان مرتد شدند. اینان عذری نداشتند که ببینید الان شما اهل سنت را میبینید که این بنده خدا نمیداند داستان از چیست. او عذر دارد، چون اصلاً نمیداند و گمان میکند که آنان اصحاب پیامبر بودند و جانشین ایشان بودند. ولی آنانی که رسول خداص را دیدند و به امر رسول الله و امیرالمؤمنین ع بیعت کردند، دیگر جای عذر ندارند و عذری برایشان نیست.
▪️سپس راوی میگوید: به حضرت گفتم درباره ی قول خداوند متعال که میفرماید: «ذَٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لِلَّذِینَ کَرِهُوا مَا نَزَّلَ اللَّهُ سَنُطِیعُکُمْ فِی بَعْضِ الْأَمْرِ». ترجمه ی آن چنین است که آنان به کسانی که نزول وحی خداوند را کراهت داشتند، گفتند: ما در برخی کارها از شما پیروی میکنیم.
از امام صادق ع پرسیده میشود که این آیه چیست و داستان آن چگونه است؟ حضرت فرمود: «دَعَوْا بَنِی أُمَیَّةَ إِلَى مِیثَاقِ اللَّهِ فِی الْأَئِمَّةِ بَعْدَ النَّبِیِّ وَلَا یُؤْمِنُونَ مِنَ الْخُمُسِ شَیْئًا» یعنی آنان بنی امیه را به پیمانی که خداوند درباره ی امامان پس از پیامبر بسته بود، فرا خواندند.

راوی میگوید: حضرت فرمود: به خدا سوگند، این آیه درباره ی ما و پیروان ما نازل شده است. و درباره ی قول خداوند عزوجل که جبرئیل آن را بر رسول خدا ص نازل کرد، فرمود: «الَّذِینَ کَرِهُوا مَا نَزَّلَ اللَّهُ» یعنی آن کسانی که کراهت دارند از آنچه در شأن علی نازل شده است، به آنان گفتند: «سَنُطِیعُکُمْ فِی بَعْضِ الْأَمْرِ».
کسانی که با حضرت علی دشمنی داشتند، بنی امیه بودند. چرا که در جنگ بدر، هفتاد نفر از مشرکان کشته شدند که سی و پنج نفر از آنان را امیرالمؤمنین ع در جنگ بدر کشت و بدر زخمی بزرگ بر پیکر بنی امیه بود. یکی از آنان مروان بود که به حضرت علی ع گفت: تو ریشه ی ما را در بدر کندی، زیرا امیرالمؤمنین ع از بنی امیه بسیار کشت.
خداوند میفرماید: «سَنُطِیعُکُمْ فِی بَعْضِ الْأَمْرِ».
سوره محمد/۲۶ – آنان بنی امیه را به پیمان خود فراخواندند
تا این امر را پس از پیامبر ص به ما نرسانند، یعنی ولایت را به ما ندهند. با بنی امیه پیمان بستند که خمس را به ما ندهند.
داستان چیست: گفتند که ما در بعضی از کارها با شما همراهی میکنیم و آن، ندادن خمس به آنان است، به گونهای که هیچ چیزی از خمس به آنان ندهیم. و گفتند اگر این امر به آنان داده شود، به چیزی نیازمند نمیشوند و به نبود این امر در میان خود اهمیت نمیدهند؛ یعنی اگر خمس به دستشان برسد، ولایت را هم به آنان ندهیم، ولی اگر خمس را ندهیم، بهتر است.
از این رو، فدک را از حضرت فاطمه زهرا ع غصب کردند، زیرا خمس را ندادند و فدک باغ کوچکی نبود، بلکه روستایی بسیار بزرگ با درآمد فراوان بود که ثروت نباید در دست آنان باشد.
سپس حضرت فرمود: «وَقَالُوا إِنْ أُوتِينَاهُ لَمْ يَحْتَجُوا إِلَى شَيْءٍ وَلَمْ يُبَالُوا أَنْ يَكُونَ الْأَمْرُ فِيهِمْ». و دربارهی سخن خداوند که «کَرِهُوا مَا نَزَّلَ اللَّهُ» منظور چیزهایی است که خداوند بر خلق خود از ولایت امیرالمؤمنین ع واجب کرده است و آن در مورد اموری بود که قرآن درباره ی ولایت امیرالمؤمنین ع نازل شده بود. همراه آنان ابوعبید بود که کاتب آنان بود.
سپس خداوند این آیه را نازل فرمود:
▪️«أَمْ أَبْرَمُوا أَمْرًا فَإِنَّا مُبْرِمُونَ أَمْ یَحْسَبُونَ أَنَّا لَا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَنَجْوَاهُمْ» سوره زخرف / ۷۹-۸۰ -یعنی آیا کاری را استوار میکنند در حالی که ما استوارکننده هستیم؟ آیا گمان میکنند که ما راز و نجوای آنان را نمیشنویم؟

آیا گمان میکنند که ما اسرار و نجوای آنان را نمیشنویم؟ این داستان چیست؟ در احادیث شیعه بحثی وجود دارد که در منابع اهل سنت نیز آمده است، هرچند خودم ندیده ام. آن بحث، «صحیفه ی ملعونه» است. عده ای از صحابه از جمله ابوبکر، عمر، عثمان، معاویه و حدود سی تا چهل نفر، کنار کعبه جمع شدند و با یکدیگر پیمان بستند که پس از رسول خداص خلافت به خاندان ایشان یعنی امیرالمؤمنین ع نرسد. در میان خود، صحیفه ای نوشتند و پیمان نامه ای تنظیم کردند که کاتب آن ابوعبیده بود. ظاهراً ابوعبیده جراح است. «جراح» . این صحیفه را نوشتند و آن را «صحیفه ی مشئومه» یا «صحیفه ی ملعونه» نامیدند و در جایی نزدیک کعبه پنهان کردند.
این واقعه پیش از غدیر خم رخ داد. در همان واقعه، کسانی که خواستند شتر رسول خدا ص،را رم بدهند تا از کوه پرتاب شود، همین افراد بودند. رسول خداص به وحی الهی، دو نفر را مأمور کرد که جلو و عقب شتر بایستند. در مسیر، شبانه اینان دبه هایی پرتاب کردند تا شتر بترسد و رم کند و رسول خدا ص را از کوه پرتاب نماید. راوی میگوید: ما شتر را مهار کردیم. سپس رعد و برقی زد و من دیدم که آنان چه کسانی بودند. این مطلب را ابن هضم اندلسی که از اهل سنت است، نقل کرده و نامهای آنان را ابوبکر، عمر، عثمان، ابوموسی اشعری و هفت یا هشت نفر دیگر ذکر کرده است. راوی به رسول خداص گفت: یا رسول الله، آیا اینان را گردن نمیزنی؟ حضرت فرمود: اگر این کار را بکنم، میگویند که رسول خدا اصحاب خود را گردن میزند. این ماجرا پیش از غدیر خم بود. سپس در غدیر خم، رسول خداص در غدیر خم، حضرت علی ع را معرفی کرد.
سؤال این است که چرا پیامبرص در مکه این کار را نکرد و از مکه خارج شد تا در غدیر خم این اعلام را انجام دهد؟ در مکه نیز میخواست این موضوع را مطرح کند، اما روایتی از اهل سنت وجود دارد که جالب است. هرگاه پیامبر میخواست درباره ی خلافت سخن بگوید، عده ای بلند میشدند و تکبیر میگفتند و زمین مینشستند. در آن زمان بلندگو نبود و هرچه رسول خدا ص امر میفرمود که سکوت کنید، جمعیت شلوغ بود و وقتی حضرت میخواست صحبت کند، تکبیر میگفتند. نگاه کردم و دیدم که سردسته ی آنان عمر بن خطاب بود.
منافقین در مسیر مدینه، در غدیر خم غافلگیر شدند. پس از آنکه پیامبر علی را معرفی کرد و از مردم بیعت گرفت، دوباره منافقین دور هم جمع شدند و صحیفه ی دوم را نوشتند.
حتی اگر در اینترنت جستجو کنید، «صحیفه ملعونه» را میآورد و احادیث و منابع آن را نشان میدهد که جمع شدند و پیمان بستند. سپس گفتند که چه کسی باید خلیفه شود. ابتدا ابوبکر، سپس عمر، سپس ابوعبید مطرح شدند. پس از آن میان عثمان و عبدالرحمن بن عوف اختلاف افتاد، زیرا اینان جزو گزینه های احتمالی خلافت بودند و بعدها با یکدیگر دعوا کردند.
هنگامی که عمر از دنیا رفت، امیرالمؤمنین ع فرمود: خدایا آن صحیفه همراه او باشد هنگام حساب و کتاب. سپس رسول خداص به ابوذر و سلمان فرمود که اینان چنین کرده اند. در حدیثی که خواندم، رسول خداص در بستر بیماری فرمود: دوات و قلم بیاورید تا برایتان بنویسم. عمر گفت:
«إِنَّ الرَّجُلَ لَيَهْجُرُ» یعنی این مرد هذیان میگوید. عده ای هم
از عمر حمایت کردند. اینکه کسی به پیامبر خدا بگوید هذیان میگوید، نشان میدهد که اینان از قبل با هم هماهنگ بودند و این اتفاقی نبود، بلکه منافقان از قبل کار را آماده کرده بودند. سپس امام سجادع به امام باقرع جایگاه را نشان داد و در زمان خلیفه دوم این موضوع را آشکار کردند.
امام سجاد ع صحیفه را به امام باقرع نشان داد و فرمود که آن را در اینجا مخفی کرده بودند. آنان پیمان بسته بودند که پس از رسول خدا، خلافت به اهل بیت ایشان نرسد.

❗نکته، بنی امیه شامل ابوسفیان، معاویه و سپس یزید میشدند. شام برای مکه مانند اروپا برای ایران بود؛ همانگونه که برخی ایرانیان علاقه دارند به اروپا بروند، شام نیز چنین جایگاهی نسبت به حجاز داشت، زیرا تمدن داشت و رومیان مدتهای طولانی در آنجا حکومت کرده بودند. فتح شام بسیار مهم بود.
این حکومت را به چه کسی دادند؟ به برادر بزرگ معاویه، پسر ابوسفیان، دادند. او در یک طاعون که در شام رخ داد، از دنیا رفت و عمر، معاویه را به جای او گماشت. یعنی با بنیامیه پیمان بسته بودند که با ما همکاری کنید و ما خلافت را از علی و اهل بیت پیامبرص بگیریم و لقمه ای بزرگ به شما میدهیم. به همین دلیل، این همه دشمنی با امیرالمؤمنین ع امام حسن ع امام حسین ع و سایر اهل بیت ع وجود داشت.
فدک را نیز غصب کردند و کارکنان حضرت فاطمه زهرا ع را از آنجا بیرون راندند. حضرت فاطمه ع نزد ابوبکر رفت و فرمود: چرا فدک را از من غصب کردی؟ گفت: این مال رسول خداص بود و هرچه پیامبر بگذارد، صدقه است. حضرت فرمود: در قرآن آمده که سلیمان از داود ارث برد. سوره ی نمل(۱۶)
«وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ» ارث بردن انبیاء سوره ی مریم (۸۹)
درباره ی حضرت زکریا و حضرت یحیی ع)
تو از پدرت ارث میبری، پس چرا من ارث نبرم؟ ابوبکر گفت: انبیا هرچه بگذارند صدقه است و چیزی ارث نمیگذارند. حضرت فرمود: این ارث نبود، بلکه در زمان حیات پیامبر به من بخشیده شده است. ابوبکر گفت: شاهد داری؟ حضرت فرمود: اثبات آن بر عهده ی من است و تو در فقه میدانی که مثلاً یک لیوان در اینجا، چیزی در دست من است. اگر کسی بیاید و بگوید این لیوان مال من است، چه کسی باید شاهد بیاورد؟ کسی که آن در دست اوست، نباید شاهد بیاورد، بلکه مخالف باید شاهد بیاورد که این مال اوست. حضرت فاطمه ع فرمود: این در تصرف من است، تو باید شاهد بیاوری که مال من نیست. سپس ابوبکر گفت: شاهد میخواهم. حضرت علی بن ابیطالب را خواست، ولی ابوبکر گفت: او شوهر توست و به نفع خودت رأی میدهد. سپس بانویی را شاهد آورد، ولی ابوبکر گفت: این زن پذیرفته نیست. حسنین را آورد، گفت: اینان بچه هستند و قبول نیستند. بدین ترتیب فدک را غصب کردند تا مالی در دست آنان نباشد که مردم به سویشان متمایل شوند.
▪️علامه عسگری فرمود: فقط فدک نبود که غصب شد، فدک یکی از چیزهایی بود که غصب کردند و اموال دیگری از رسول خدا ص که به صدیقه طاهره ع میرسید، نیز گرفته و غصب شد.

⬅️روایت (۴۴)

⤴️امام صادق علیه السلام راجع بقول خداى عزوجل: (((و هر که خواهد در آنجا از روى ستم تجاوزى کند 5 سوره 22 -))) فرمود: این آیه درباره کسانى نازل شده که وارد کعبه شدند و بر کفر و انکار خود نسبت به آنچه درباره امیرالمؤمنین علیه السلام نازل شده، با یکدیگر پیمان و قرارداد بستند، پس در کعبه به وسیله ستمى که نسبت به پیغمبر صلى اللّه علیه وآله و ولیش کردند: تجاوز نمودند. دورى از رحمت خدا ستمگران را باد.
↩️شرح حدیث :
به همان سند، حدیث دیگری از ابی عبدالله ع درباره ی قول خداون عزوجل نقل شده است که میفرماید:
«وَمَن یُرِدْ فِیهِ بِإِلْحَادٍ بِظُلْمٍ» یعنی هرکس در آنجا با انحراف و ستم اراده کند. این آیه درباره ی کجاست؟ درباره ی مکه و مسجدالحرام است.
❗نکته دقیقی در این آیه وجود دارد.
ابن عباس میگوید که نیت گناه، گناه نیست، اما در مکه و مسجدالحرام، نیت گناه نیز گناه محسوب میشود. از کجا میگوید؟ از این آیه، زیرا خداوند نفرموده «هرکه ظلم کند»، بلکه فرموده «هرکه اراده کند»:
▪️«وَمَن یُرِدْ فِیهِ بِإِلْحَادٍ بِظُلْمٍ» سوره حج
و سپس میفرماید: «نُذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ» یعنی عذاب دردناکی به او میچشانیم، حتی اگر فقط اراده کند.
از امام سؤال شد که این آیه درباره ی چه کسی است که در حریم کعبه اراده ی ظلم میکند؟ حضرت فرمود: در مورد آنان نازل شده است. و آنان همان کسانی هستند که همیشه گفتیم: اولی، دومی و سومی. هنگامی که وارد کعبه شدند و در آنجا انحراف ورزیدند و تجاوز کردند.
اینان بر کفر و انکار خود پیمان بستند تا آنچه را که درباره ی امیرالمؤمنین ع نازل شده بود، انکار کنند. پس در خود کعبه و در خانه ی خدا، با ظلم به رسول خدا ص و ولی او، راه انحراف را پیمودند.
▪️«أَلَا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ»
یعنی هلاکت و لعنت خدا بر ستمکاران باد. این نیز درباره ی همان داستان پیشین بود که اینان اراده ی ظلم کردند و پیمان بستند که آنچه درباره ی امیرالمؤمنین ع نازل شده بود را انکار نمایند.
⬅️رسول خدا ص از دست اینان چه کشید؟ خود حضرت فرمود: «مَا أُوذِيَ نَبِيٌّ مِثْلَ مَا أُوذِيتُ» یعنی هیچ پیامبری به اندازه ی من اذیت نشد.

▪️اکنون نزدیک تولد رسول خدا ص،هستیم. ایشان چه زحمتی کشیدند تا مشرکان را که بت میپرستیدند، خرافات داشتند،‌ زنا میکردند و غارت مینمودند، به راه آوردند.

▪️ امیرالمؤمنین ع در نهج البلاغه فرمود که کارشان چنین بود: قبیله ای به قبیله ی دیگر حمله میکرد، زنان را میدزدید، مردان را میکشت و اموال را غارت مینمود. زنان نیز جزو اموال به شمار میرفتند. چرا دختران را زنده به گور میکردند؟ رسول خداص چقدر سنگ خورد تا اینان را به انسانیت برساند و با یکدیگر مانند برادر شوند، چنانکه قرآن میفرماید:
▪️«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» ـ
یعنی مؤمنان برادر یکدیگرند،
تا ایثارگر گردند. پس از این همه زحمت، عدهای برای رسیدن به دنیا و خلافت، تنها چند روز پس از رحلت پیامبر، در خانهی دخترش آتش زدند. آیا باور میشود؟ اینان مشرک و کافر نبودند، بلکه مسلمانانی بودند که دختر پیامبر ما را شهید کردند.

⬅️روایتی هست که میفرماید: «آخِرُ هَذِهِ الْأُمَّةِ يَلْعَنُ أَوَّلَهَا» یعنی آخر این امت اول این امت را لعنت میکند.
برخی میگویند این مدح است یا ذم؟ اگر مدح است، چگونه مدح است؟ و اگر ذم است، یعنی آنانی که لعنت میکنند بد هستند؟! نه؛ لعنت میکنند بخاطر ظلمی که کردند،.(پایان جلسه)
الحمدلله علی الولایه

دانلود فایل صوتی

15.8 مگابایت

← بعدیقبلی →