→

98-3-20 شرح فص فاطمیه جلسه 2

⌂

98-3-20 شرح فص فاطمیه جلسه 2

0:000:00

بسم الله الرحمن الرحیم

درس فص فاطمیه، جلسه (۲)

عزیزان، قدر این مقدمه را بدانید؛ زیرا گاهی اوقات شخص در همان مقدمه، آنچه را که باید دریافت کند، می‌گیرد.

برای مثال، جناب جندی، شارح *فصوص‌الحکم* – که اولین شرح مبسوط بر فصوص، متعلق به ایشان است – شاگرد صدرالدین قونوی بود. ایشان در همان اوایل شرح فصوص خود می‌فرمودند: «وقتی فصوص را خدمت استادمان، صدرالدین قونوی، می‌خواندم، در مقدمه فصوص (مقدمه خودِ فصوص، نه شرح آن، که اتفاقاً بسیار هم کوتاه است) ناگهان کشفی به من دست داد که تمام معانی فصوص را دریافت کردم.»

وقتی این را به استادشان، قونوی، گفتم، ایشان پاسخ دادند: «من نیز هیچ کتابی را نزد استاد خود، شیخ اکبر محی‌الدین، نخوانده‌ام. همین فصوص را نیز نزد ایشان آغاز کردم و در مقدمه کتاب کشفی به من دست داد که تمام معانی فصوص را به یکباره دریافت کردم.»

می‌بینید که در مورد قرآن، می‌گوییم فاتحةالکتاب (سوره حمد) جامع تمام قرآن است؛ یعنی هر کس فاتحةالکتاب را دریابد، گویی تمام قرآن را دریافته است. کتب الهی، مقدمه‌شان از اهمیت بالایی برخوردار است؛ از این رو، قدر این مقدمه (از این کتاب) را نیز بدانید.

صحبت از انبیا و کتاب فصوص بود که شرح مقامات انبیاست.

//**تبصره: ** الیاس همان ادریس است.

در لغت، می‌دانید که حضرت ادریس پیش از حضرت نوح بوده است و حضرت الیاس پس از حضرت موسی. فاصله زمانی زیادی بین این دو وجود دارد.

//حال آنکه الیاس همان ادریس است، چنان که در آیه قرآن آمده است: * «سلامٌ علی الیاسین» * (صافات/۱۳۰)،

که البته قرائت‌های مختلفی دارد؛ از جمله * «آل‌یاسین» * نیز قرائت شده است، اما اکثر قاریان آن را * «الیاسین» * تلفظ کرده‌اند. «الیاسین» به معنای «الیاسیان» است؛ یعنی «سلام بر الیاسیان». در برخی قرائت‌های شاذ، * «سلامٌ علی إدریسین» * آمده است، که به جای «الیاسین»، «إدریسین» را بیان می‌کند؛ زیرا ادریس همان الیاس است و «ادراس» و «الیاس» (یا «ادراس» و «ادریس») یکی هستند.

برخی گفته‌اند که از نظر لغوی، ادراس و الیاس (یا ادریس و الیاس) اساساً یکی هستند.

، حضرت ادریس پیش از حضرت نوح بوده است. بنا بر فرموده قرآن: * «و رفعناه مکانًا علیا» * (مریم/۵۷)؛ ایشان پس از غیبت، به صورت رسول مبعوث می‌شود. اکنون به این قسمت دقت کنیم و آن را بخوانیم: «الیاس همان ادریس است؛ زیرا آن حضرت را ظهور و غیبت بوده است.» به عبارتی، دو بار مبعوث شده است.

//یک بار پیش از غیبت، که ادریسِ نبی بود. * «و اذکر فی الکتاب ادریس انه کان صدیقا نبیا» * (مریم/۵۶)؛ او صدیقی نبی بود. * «و رفعناه مکانًا علیا» * (مریم/۵۷)؛ او را به مکانی عالی بالا بردیم، پس غایب شد. زمان غیبت او ۳۶۵ سال بوده است. و پس از آن، به اسم الیاسِ رسول، ظهور فرموده است. * «و إن إلیاس لمن المرسلین» * (صافات/۱۲۳)؛ به درستی که الیاس از مرسلین (رسولان) بود. در حالی که در مورد ادریس فرموده بود که نبی بود. شیخ اکبر نیز در ابتدای «فص الیاسی» از *فصوص‌الحکم* فرموده است: * «الیاس و هو ادریس علیهماالسلام» *.

و ما آن را به تفصیل در تعلیقه‌ای بر شرح قیصری بر *فصوص‌الحکم* تحریر کرده‌ایم.

***

//حضرت ادریس پیش از حضرت نوح بوده است. قبلاً به عزیزان گفتیم که باب رسالت (و پیامبری) به دست چه کسی گشوده شد؟ به دست حضرت نوح علیه‌السلام. همان‌طور که باب ولایت به خاتم‌الانبیا گشوده شد، یعنی خاتم‌الانبیا دوره نبوت را به پایان رساند و پس از آن، دوره ولایت آغاز شد.

//حضرت ادریس پیش از حضرت نوح بود. ایشان نبی بود، اما اصلاً باب رسالت در آن زمان گشوده نشده بود. غایب شد و پس از حضرت نوح، به صورت رسولی ظاهر گردید.

//عیسی مسیح، پیش از خاتم‌الانبیا، رسول بود و به آسمان عروج کرد. سپس روزی بازمی‌گردد؛ اما این بار به عنوان ولیی، نه رسول؛ چرا که باب ولایت گشوده شده است.

.// *فصوص‌الحکم*، شروح بسیاری به عربی و فارسی نوشته شده است؛ نزدیک به صد و چند شرح بر آن تحریر شده. از آن جمله، شرح علامه داوود قیصری است. ایشان ساوَجی نیز هست؛ عبارت «قیصری ساوی» به این معناست که اصالت ایشان از ساوه بوده است.

این کتاب، از کتب درسی عرفان نظری حوزه‌های علمیه است. به دلیل خصوصیات برجسته‌ای که دارد، در حوزه‌های علمیه به عنوان متن درسی، تدریس می‌شود.

و ما آن را در محضر نورانی استاد عزیز و ارجمند، ادیب یگانه و حکیم فرزانه، حضرت علامه آیت‌الله آقا شیخ محمدحسین فاضل تونی (رفعه‌الله درجاته) در حوزه علمیه تهران درس خوانده‌ایم؛ زیرا می‌دانید که ایشان تا چهل سالگی در حوزه علمیه تهران حضور داشتند.

و بیشتر بار علمی خود را در همان‌جا، در محضر اساتیدی که در تهران حضور داشتند، کسب کردند؛ چرا که حوزه علمیه تهران در گذشته بسیار فعال بود

، می‌فرمودند: «فصوص را نزد آقای فاضل تونی خوانده‌ایم.» و پس از آن، توفیق الهی یار شد که آن را سه دوره کامل در حوزه علمیه قم و یک دوره کامل در بلد طیبه آمل برای نفوس مستعده تدریس کرده‌ایم. یعنی مجموعاً چهار دوره این کتاب را تدریس کرده‌ایم که کار بسیار دشواری است.

و نسخه‌های متعدد مخطوط و مطبوع (یعنی خطی و چاپی) و نسخه‌های چاپیِ تصحیح‌شده آن را به دست آورده‌ایم و آن را از ابتدا تا انتها به خوبی تصحیح و کامل نموده‌ایم. چون می‌دانید که کتب، مملو از غلط‌های چاپی و نسخه‌ای هستند. گاهی اوقات شخص هنگام مطالعه یا تدریس، در عبارات دچار مشکل می‌شود؛ لذا اینکه کتاب صحیح و تصحیح‌شده باشد، بسیار اهمیت دارد. و در هر دوره، از ابتدا تا انتها، آن را به تعلیقاتی توشیح کرده‌ایم؛ یعنی حاشیه‌نویسی نموده‌ایم. و در پایان دوره چهارم تدریس آن، در آخر کتاب به یادگار نوشته‌ایم: * «بسمه تعالی شأنه. دوره چهارم تدریس و تصحیح و تحشیه این صحیفه مکرمه که از صحف تفسیر انفسی قرآن کریم است، در یکشنبه سیزدهم شعبان المعظم ۱۴۱۰ هجری قمری مطابق با ۲۰/۱۲/۱۳۶۸ هجری شمسی، با توفیقات حقیقت الحقائق و صورت الصور، در دارالعلم قم به اتمام رسیده است.» *

چهارمین دوره آن در سال ۱۳۶۸ شمسی به اتمام رسیده است. و سپس یک دوره *فصوص‌الحکم* را از ابتدا تا انتها به فارسی ترجمه و شرح کرده‌ایم.

، آیا منظور از «این دوره» همان کتاب *ممدالهمم* است؟ زیرا من همین عبارت را از حضرت آقا (استاد خود) سؤال کردم که: «آقا جان، پس این شرح شما بر فصوص، که یک دوره فصوص را از ابتدا تا انتها به فارسی شرح کرده‌اید، کی منتشر می‌شود؟» ایشان به خاطر نداشتند که منظور من کدام شرح است. حالا من هم نمی‌دانم که منظورشان در اینجا همان *ممدالهمم* است یا شرح دیگری بر فصوص نوشته‌اند؛ چون ایشان (حضرت آقا) نزدیک به ۱۸۰ کتاب نوشته‌اند و لیست اسامی کتبشان خود چندین صفحه است. لذا وقتی سؤال کردم که «آقا، شما یک شرح فارسی بر فصوص نوشته‌اید»، در خاطرشان نیامد که کدام است. شاید این شرح، چیزی غیر از *ممدالهمم* باشد؛ زیرا *ممدالهمم* را آقا (استاد) فرموده‌اند و دیگران، همانند حال حاضر که شما می‌نویسید، آن را از پای درس نگاشته‌اند. سپس آن نوشته‌ها سامان داده شده و به صورت *ممدالهمم* درآمده است. یعنی به قلم خود ایشان نبوده است. لذا اگر *ممدالهمم* را بخوانید، مشاهده می‌کنید که عبارات آن به اندازه دیگر کتب آقا (استاد) شسته‌رفته نیست.

در دوره‌های تعلیم و تدریس فصوص‌الحکم همواره این سؤال برایم پیش می‌آمد: که چرا در این کتاب فصّی به نام یکی از زنان نادره دوران، مانند مظهر ایمان و احسن منازل قرآن، حضرت عصمةالله‌الکبری فاطمه بنت خاتم‌الانبیا (صلوات الله علی‌ها) یا حضرت مریم بنت عمران که نامش در چند آیه قرآن آمده، اختصاص نیافته است؟ چرا در این کتاب نام هیچ زنی ذکر نشده و آن را از حضرت آدم تا خاتم (پیامبران) در ۲۷ فصّ، فقط به مردان اختصاص داده است؟

حال در اینجا تعلیقه‌ای اضافه کنیم. شما می‌بینید که در خود قرآن کریم نیز نام هیچ زنی (به صراحت) نیامده، مگر حضرت مریم. در مورد ایشان قرآن می‌فرماید: * «کانت من القانتین» * (تحریم/۱۲)؛ یعنی او از قانتین بود. ظاهراً باید می‌فرمود «قانتات»، اما «قانتین» فرمود؛ یعنی ایشان را جزء مردان آورد. ما در همان *غصن‌الفصوص* در این زمینه مطالبی گفته‌ایم؛ اینکه زن حکم «اسم الباطن» را دارد؛ لذا باید پوشیده باشد. از این رو در قرآن نیز همواره اشاره‌ای است، مانند * «امرأت عمران» *، * «امرأت العزیز» *، * «امرأت فرعون» *؛ نام زن فرعون را نمی‌برد. شما هم به تبعیت از قرآن، اگر بخواهید همسر رفیقتان را معرفی کنید، باید بگویید «همسر آقای فلانی»، نه اینکه نامش را ببرید. این به ما ادب می‌آموزد که حق ندارید نام زن مردم را ببرید.

با این حال، نام یک زن در قرآن آمده است: حضرت مریم، که سوره‌ای نیز به نام ایشان است. و چرا در *فصوص‌الحکم* تأسی به قرآن کریم نشده است که خداوند سبحان در سوره انبیا، پس از نام بردن از تنی چند از پیامبران، فرمود: * «و التی احصنت فرج‌ها فنفخنا فیها من روحنا و جعلناها و ابن‌ها آیة للعالمین، إن هذه امتکم امة واحده و انا ربکم فاعبدون» * (انبیا/۹۱ و ۹۲)؟ در این سوره، پس از ذکر نام چند تن از انبیا، سراغ حضرت مریم می‌آید؛ یعنی حضرت مریم را در شمار انبیا قرار داده است. اما نکته دقیق اینجاست که چرا نام حضرت مریم را در اینجا نیاورد، در حالی که نام ایشان در قرآن بسیار آمده است؟ ببینید، می‌گوید: * «و التی احصنت فرج‌ها» *؛ یعنی «و آنکه دامن خویش را پاکیزه داشت.»

//چون سوره، سوره انبیاست؛ ایشان در ردیف انبیا قرار دارد، اما خود جزء انبیا (پیغمبر) نیست، اگرچه از علوم، الهامات و مکاشفات انبیا برخوردار است. چرا زن نمی‌تواند پیغمبر باشد؟ فمینیست‌ها که این روزها بسیار مدعی طرفداری از حقوق زن هستند و فکر می‌کنند با برهنه کردن زن و آوردن او به جامعه، حقش ادا شده است و اگر زن چادر بر سر کند، مورد ظلم قرار گرفته است، باید بدانند که چرا زن نمی‌تواند پیغمبر باشد؟ چون پیغمبر باید مردم را به سوی خود دعوت کند. آیا صحیح است که یک زن، مردان را به سوی خود بخواند؟ مثلاً بگوید: * «قُلْ تَعالَوا»* (آل عمران/۶۱)؛ «بگویید بیایید.» آیا یک زن می‌تواند مردان را به سوی خود بخواند؟ این با نظام عالم سازگاری ندارد. بله، زن می‌تواند به مقامات انبیا برسد، اما اینکه پیغمبر شود، خیر. لذا نامش (به صراحت) نمی‌آید. ایشان را با صفت «*والتی احصنت فرج‌ها*» ذکر می‌کند. وقتی می‌خواهد حضرت مریم را در ردیف انبیا ذکر کند، صفتی که از ایشان بیان می‌کند، پاکی دامن است. این نشان می‌دهد که چقدر مهم است زنی که دامن خود را پاک نگه می‌دارد، در ردیف انبیا قرار می‌گیرد.

//* «فنفخنا فیها» * (تحریم/۱۲)؛ یعنی «پس در آن دمیدیم.» در «آن» یعنی در چه کسی؟ (کسی پاسخ می‌دهد: «احصنت فرج‌ها» یعنی در رحمش.) خیر، در خودِ او دمیدیم. در جای دیگر قرآن می‌فرماید: * «فنفخنا فیه من روحنا» * (انبیا/۹۱)؛ در آنجا «فیه» به رحم اشاره دارد، اما در این آیه (تحریم/۱۲)، به خودِ مریم اشاره می‌کند. یعنی ما از روح خود در وجود مریم دمیدیم. زیرا زن خصوصیتی دارد که مرد ندارد و آن این است که هم خود زن می‌تواند مورد تعلق روح قرار گیرد و هم رَحِمش که جنین در آن قرار دارد. لذا می‌بینیم در یک جا می‌فرماید: * «فنفخنا فیها» * (در خود مریم) و در جای دیگر می‌فرماید: * «فنفخنا فیه» * (در رَحِم مریم)؛ یعنی از روح خویش در رَحِم مریم دمیدیم. این دو با هم فرق می‌کنند.

* «و جعلناها و ابن‌ها آیة» * (انبیا/۹۱)؛ یعنی «او و پسرش را یک آیت قرار دادیم.» نگفت «آیتان» (دو آیت)؛ بلکه او و پسرش را یک آیت برای عالمیان قرار دادیم.

در ادامه آیه می‌فرماید: * «إن هذه امتکم» * (انبیا/۹۲). البته ما سوره انبیا را قبلاً با عزیزان بحث کرده‌ایم و تفسیری از آن را سال‌ها پیش برایشان بیان کرده‌ایم. آیه ۸۹ بود، بله. * «ان هذه امتکم امة واحده» * (انبیا/۹۲)؛ «این امت شماست که امتی واحد است.» کدام امت؟ «این» به چه چیزی اشاره دارد؟ برخی مفسرین می‌گوینند: منظور امت اسلام است. اما نه، عزیز من! قرآن در حال نام بردن از انبیاست. می‌گوید این انبیا یک امت واحده‌اند. این امت شماست: ابراهیم، ادریس، نوح، داوود، سلیمان، موسی، عیسی و دیگر پیامبران؛ اینها همگی یک امت واحده‌اند. ببینید، هر یک از این پیامبران متعلق به یک مکان و یک زمان متفاوت‌اند. چگونه یک امت واحد می‌شوند؟ زیرا یک امت باید در چیزی مشترک باشد. مثلاً همه می‌گویند: «ما ایرانی هستیم»؛ یعنی در ایرانی بودن مشترکیم، یا «ما زرتشتی هستیم»؛ یعنی در زرتشتی بودن اشتراک داریم. خب، حالا اینها در چه چیزی اشتراک دارند؟ حضرت ابراهیم از منطقه‌ای دیگر است، حضرت موسی از جایی دیگر و خاتم‌الانبیا نیز از مکانی دیگر. در ادامه می‌فرماید: * «امة واحده و انا ربکم فاعبدون» * (انبیا/۹۲)؛ «من پروردگار شما هستم، پس مرا بپرستید.» اشتراکشان در پروردگارشان است؛ شما یک خدای واحد دارید. پس مرا پرستش کنید. اینها همه یک امت‌اند. مردم آمدند و گفتند: «ما یهودی هستیم»، «او مسیحی است»، «او مسلمان است.» اما نه، همه انبیا یک امت‌اند. همه با هم برادرند و حرفشان یکی است.

//علاوه بر این، یک سوره از قرآن کریم به نام حضرت مریم است (*سوره مریم*، که با *کهیعص* آغاز می‌شود). حق تعالی در آن سوره، پس از نام بردن حضرت زکریا و یحیی، فرموده است: * «و اذکر فی الکتاب مریم» * (مریم/۱۶). همچنین می‌فرماید: * «و اذکر فی الکتاب ابراهیم» * (مریم/۴۱)، * «و اذکر فی الکتاب موسی» * (مریم/۵۱)، * «و اذکر فی الکتاب اسماعیل» * (مریم/۵۴)، * «و اذکر فی الکتاب ادریس» * (مریم/۵۶). اینها نشان می‌دهد که ایشان (حضرت مریم) را در شمار انبیا آورده است. سپس در مورد اینها می‌فرماید: * «اولئک الذین انعم الله علیهم» * (مریم/۵۸)؛ «اینان کسانی هستند که خداوند به ایشان نعمت داده است.» ما در سوره حمد می‌گوییم: * «صراط الذین انعمت علیهم» * (فاتحه/۷)؛ اینها چه کسانی هستند که خدا به آنها نعمت داده است؟ همین‌ها هستند که فرمود: * «اولئک الذین انعم الله علیهم» *. «*من النبیین*؛ از پیامبران. *و من ذریة آدم*؛ از نسل آدم. *و ممن حملنا مع نوح*؛ و از کسانی که همراه نوح در کشتی حمل کردیم. *و من ذریة ابراهیم و اسرائیل*؛ و از نسل ابراهیم و اسرائیل.» سؤال اینجاست که اسرائیل (حضرت یعقوب، نوه حضرت ابراهیم) مگر خود جزء ذریه ابراهیم نیست؟ پس چرا دوباره نام اسرائیل را جداگانه می‌برد؟ به این دلیل که بنی‌اسرائیل از بنی‌اسماعیل (عموزادگانشان) جدا می‌شوند. بنی‌اسماعیل دیگر از نسل اسرائیل نیستند. خداوند آنها را از همان ذریه ابراهیم محسوب کرده و اینها (بنی‌اسرائیل) را از ذریه اسرائیل جداگانه ذکر کرده است؛ یعنی نسل به شاخه‌های مختلف تقسیم شده است. * «و ممن هدینا و اجتبینا» * (مریم/۵۸)؛ «و از کسانی که هدایت کردیم و برگزیدیم.» * «اذا تتلی علیهم آیات الرحمن خروا سجدا و بکیا» * (مریم/۵۸)؛ هنگامی که آیات خداوند رحمان بر آنان تلاوت می‌شود، سجده‌کنان و گریان به خاک می‌افتند.

و نیز در آغاز دعای استفتاح ماه رجب آمده است: * «اللهم صل علی ابینا آدم بدیع فطرتک…» * تا آنجا که می‌فرماید: * «…اللهم صل علی امنا حوا المطهره من الرجس» *. این را یک بار از قول جناب ابن عربی عرض کردم که می‌فرمود: «یک شبی برای بنده کشف شد که در قرآن همواره می‌فرماید * «ابیکم آدم» * (پدر شما آدم)، چرا مدام می‌گوید پدرتان آدم؟ برای اینکه می‌خواهد بفرماید حضرت آدم را فراموش نکنید. ایشان پدر شماست. باید صله رحم به جا بیاورید. برای ایشان دعا کنید، چون او ابوالبشر است.» سپس می‌گوید: «آن شب با دوستان و شاگردانم مشغول شدیم به صلوات فرستادن و استغفار کردن برای حضرت آدم و حوا.» و می‌گوید: «آن شب آن‌قدر برکات بر ما نازل شد که نمونه نداشت.» و شما می‌بینید که در دعای استفتاح ماه رجب، ما نیز همین را داریم: * «اللهم صل علی ابینا آدم بدیع فطرتک، اللهم صل علی امنا حوا المطهره من الرجس» *.

// افزون بر این، مسئله‌ای استحصانی وجود دارد که حروف تهجی ۲۸ حرف هستند و دوایر حروف ۲۸ گانه اهمیت بسزایی دارند. (این به منظور بیان اضافه شدن یک فص است تا با آن، فصول کتاب نیز ۲۸ شود، زیرا حروف تهجی ۲۸ حرف‌اند). ولیکن جناب شیخ اکبر را باید معذور داشت؛ چرا که ایشان مأمور به امر الهی بود. چنانکه در مفتتح *فصوص‌الحکم* بدین نکته تصریح فرموده است که: * «اما بعد، فإنی رأیت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فی مبشره أریتها فی العشر الأواخر من المحرم سنه سبع و عشرین و ستمائه (۶۲۷ هجری)، بمحروسه دمشق، و بیدیه الشریفة صلی الله علیه و آله و سلم کتاب. فقال لی: هذا کتاب فصوص الحکم خذه و اخرج به الی الناس ینتفعون به.» * یعنی: «بعد از حمد و صلوات، همانا من رسول خدا (ص) را در خوابی دیدم که در دهه آخر محرم سال ۶۲۷ هجری در شهر دمشق به من نشان داده شد و در دستان مبارکش کتابی بود. پس به من فرمود: این کتاب *فصوص‌الحکم* است، آن را بگیر و برای مردم آشکار کن تا از آن بهره‌مند شوند.» برخی گفته‌اند که پیامبر اکرم دو کتاب دارد: یکی قرآن که بر ایشان نازل شده است و دیگری *فصوص‌الحکم* که از ایشان صادر شده است. سید حیدر آملی که شرحی بر فصوص دارد و مقدمه آن خود یک جلد قطور است، در آنجا این مطلب را بیان می‌کند. ایشان می‌گوید: «رسول خدا یک کتابی دارد که نازل بر اوست (قرآن) و یک کتابی که صادر از اوست (فصوص‌الحکم)، چون به دست رسول خدا (ص) صادر شده است.» سپس ادامه می‌دهد: «ابن عربی آن را گرفته و نوشته است. خود ابن عربی نیز دو کتاب دارد: یک کتاب که نازل بر اوست (فصوص، که از جانب رسول الله بر او نازل شده) و یک کتاب که صادر از اوست (فتوحات، که به دست خودش نگاشته شده). و من هم قرآن را تفسیر کرده‌ام و هم فصوص‌الحکم را شرح کرده‌ام.» این را جناب سید حیدر آملی می‌فرماید. در ادامه (ابن عربی) نقل می‌کند: * «فقلت: السمع و الطاعه لله و لرسوله و لولی الامر منا کما أمرنا. فحققت الأمنیه و أخلصت النیة و جردت القصد و الهمه إلی ابراز هذا الکتاب کما حده لی رسول الله من غیر زیادة ولا نقصان.» * یعنی: «پس گفتم: شنیدن و اطاعت از خدا و رسول و اولی‌الامر از ماست، همان‌طور که به ما امر شده است. و آرزو را به تحقیق رساندم و نیتم را خالص کردم و قصد و همتم را از هر چیز دیگر تهی ساختم برای آشکار کردن این کتاب، همان‌گونه که رسول خدا برایم تعیین کرده بود، بدون هیچ زیاد و کم.»

، می‌فرمود که ایشان (ابن عربی) را باید معذور داشت؛ چرا که خودش می‌گوید: «من فقط در همان حدی که رسول خدا بیان کرده، می‌توانم سخن بگویم.» و این فص (فاطمیه) باقی ماند تا چهارده قرن پس از رسول خدا و حدود ۷۰۰-۸۰۰ سال پس از جناب ابن عربی که به دست ایشان (نویسنده متن) بیرون بیاید. چون اگر زودتر آشکار می‌شد، چه بسا که این کتاب به آتش کشیده می‌شد و به خاطر عداوت با آل‌الله، اساساً *فصوص‌الحکم* از بین می‌رفت. و می‌بینیم ایشان (نویسنده متن)، هم یک فص به فصوص به نام «فص حکمة عصمتیه» اضافه کرده‌اند و هم فرموده‌اند که شهادت به عصمت حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علی‌ها) به فتوای ایشان، جایز است که در اذان، تیمّناً و تبرّکاً گفته شود.

//چنانکه (ایشان) در مناقب، حضرت صدیقه طاهره، فاطمه (سلام الله علی‌ها) را با این صلوات نام برده است: * «صلوات الله و ملائکته و حملة عرشه و جمیع خلقه من ارضه و سمائه علی الجوهرة القدسیه فی التعین الانسیه، صورة النفس الکلیه، جواد و عالم العقلیه…» *. همان صلواتی که ما بارها برای عزیزان خوانده‌ایم و آن صلوات بر چهارده معصوم، از جناب ابن عربی است. ولیکن برخی، این مناقب را به شیخ عارف، رجب برسی نسبت داده‌اند. بعضی گفته‌اند این صلوات متعلق به حافظ رجب برسی، صاحب کتاب *مشارق انوارالیقین فی اسرار امیرالمؤمنین* است. این صلوات بر ۱۴ معصوم را سید صالح خلخالی شرح کرده است و شرح آن به فارسی نیز در کتابخانه موجود است.

//غرض اینکه در دوره تدریس فصوص‌الحکم در آمل، هنگامی که درس به «فص عیسوی» رسیده بود، در اثنای آن، در لیله مبارکی برای یکی از اوتاد حلقه درس و بحثم به نام خواجه ابوسعید، حاج آقا رضا ولایی (زاده‌الله صدره شرحاً، رضوان‌الله تعالی علیه) – که تاکنون بیش از ۳۰ سال است با من حشر علمی و عملی و سیر و سلوک دارد و حقاً متنعم به القائات سبوحی بسیار و مکاشفات زیادی است – به خطاب رحمانی این کلمه علیا و دُرّه بیضا تشرف می‌یابد که: «فص حکمة عصمتیه فی کلمت فاطمه». این مکاشفه در «فص عیسوی» رخ داد، زیرا حضرت عیسی (ع) مادرش حضرت مریم (سلام الله علی‌ها) است. ایشان شخصیتی بودند که آقا (استاد) می‌فرمودند جزء «اوتاد» (چهار نفر که میخ و طناب خیمه هستی به آنها وصل است) بودند. یک بار از زبان خود حضرت آقا (استاد) شنیدم که فرمودند: «ایشان کامل‌اند. حاج آقا رضا ولایی، عارف کامل بودند.» بله، و خیلی کرامات عجیب و مقامات عالی داشتند که رضوان خدا بر ایشان باد. خداوند توفیق داد که یکی دو بار به محضرشان مشرف شدیم و استفاده کردیم. و یک بار هم در رؤیایی، روحانی‌ای را می‌دیدم که از قول حضرت آقا (صاحب کتاب) می‌فرمودند: «بهترین شخص برای ارتباط با امام زمان (عج)، حضرت خواجه (ولایی) است. ایشان بهترین شخص برای کسی است که بخواهد با ایشان (امام زمان) مرتبط شود.»

والسلام علی من اتبع الهدی

الحمدلله علی الولایه

دانلود فایل صوتی

9.9 مگابایت

← بعدیقبلی →