بسمالله الرحمن الرحیم
📆 یک شنبه ۱۴۰۵/۶/۲۹ درس نصوص
فص ۲۵ درمورد لذت و الم است.
جلسه (۴۱)
◀️ خلاصه درس:
این جلسه درمورد لذت و الم است یعنی تمام امور دنیوی و اخروی بر پایه ی لذت و عدم لذت است و ادراک لذت و الم نیاز به شعور دارد زیرا گاهی انسان در لذت است اما متوجه آن نيست یا در رنج است اما نمیفهمد.
⬅️فرمود: لذت، ادراکی است که ملائم طبع انسان باشد و اذیت و الم، ادراکی است که مخالف طبع اوست و با آن ملائم نیست. سپس گفته میشود که برخی به این تعریف اشکال کردهاند و میگویند: ما گاهی اوقات چیزهایی را که ملائم طبع هستند، ادراک میکنیم، اما از آنها لذتی نمیبریم. همچنین برعکس، گاهی چیزهایی مخالف طبع ما هستند، ولی با ادراک آنها اذیت نمیشویم.
مثالهایی میزند: امنیت موافق طبع ماست، اما گاهی اوقات در امنیت هستیم و هیچ لذتی از آن نمیبریم؛ یا در سلامت به سر میبریم و هیچ لذتی نمیبریم.
همانطور که گفتیم، لذت و الم بحثی بسیار مفصل و مهم است؛ بهگونهای که اصلاً تمام دنیا و آخرت انسان بر اساس همین لذت و عدم لذت (یعنی رنج) بنا شده است.
خداوند آخرت را چگونه تعریف میکند؟ میگوید بهشت یا جهنم؛ لذت یا عدم لذت. در دنیا هم یا لذت میبریم یا درد میکشیم. گاهی اوقات برای لذت آخرت، درد میکشیم مثلا روزه گرفتن که گرسنگی کشیدن دارد، درد دارد تا در آخرت لذت ببریم.
یا گاهی اینجا خشم خود را فرو میخوریم، فروخوردن خشم بسیار سخت و رنجآور است. البته کمتر کسی میتواند خشم خود را فرو بخورد و کظم غیظ کند تا در آخرت لذت ببرد. حتی مقامات معنوی هم لذت است. مگر بحث این نبود که بالاترین لذت، لقاء الهی است؟ پس همه چیز لذت یا عدم لذت است.
مثلاً، خداوند در قرآن میفرماید:
بسم الله الرحمن الرحیم
«لِإِیلَافِ قُرَیْشٍ (۱) إِیلَافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتَاءِ وَ الصَّیْفِ (۲) فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَیْتِ (۳) الَّذِی أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ (۴)»
(برای الفت دادن قریش؛ الفتشان در کوچ زمستان و تابستان. پس باید پروردگار این خانه را بپرستند؛ همان کسی که آنها را از گرسنگی سیر کرد و به آنها امنیت بخشید.)
میگوید: «باید پروردگار این خانه را پرستش کنید، چون شما را سیر کرده و به شما امنیت داده است.» حتی خداوند برای منت گذاشتن (یعنی نعمت شمردن) از امنیت و سیر بودن یاد میکند. پس، چه بسا چیزهایی مانند صحت و امنیت و طعام و غیره برای بشر کمال و خیر است.
پس اگر لذت، ادراک ملائم باشد، باید انسان در هر حال از آنها لذت ببرد، در حالی که اینگونه نیست و بارها مشاهده میشود که چنین اتفاقی نمیافتد.
⚠️نکتهای نیز درباره بحث لذتهای دنیا:
لذتهای دنیا معمولاً با دفع رنج (الم) همراه است. هرچه رنج شدیدتر باشد، دفع آن، لذت بیشتری در پی دارد. مثلاً، گاهی مرغ مسما جلوی شما میگذارند و میلی به خوردن آن ندارید و لذتی نمیبرید. اما وقتی بسیار گرسنه میشوید و چیزی برای خوردن نمییابید، نان خشک و پنیر را با آب میخورید و بسیار لذت میبرید. این به خاطر نیاز مبرم به رفع گرسنگی است. پس لذت دنیا، چون با دفع رنج همراه است، هرچه رنج شدیدتر باشد، لذت دفع آن نیز بیشتر است.
⬅️ایشان در پاسخ به آن شبهه میفرمایند که لذت از دو چیز حاصل میشود:
1. وجود ملائم در نزد مدرِک (یعنی ادراک آنچه مورد علاقه است).
2. ادراک این ملائم از آن جهت که ملائم است.
یعنی یکی، ادراک خودِ ملائم و دیگری، ادراک اینکه این چیز ملائم است. زیرا گاهی اوقات فرد ملائم را درک میکند، اما اینکه این چیز ملائم است را درک نمیکند. مثلاً، گاهی اوقات شخص به دلیل اینکه همواره در امنیت است، معنای واقعی امنیت را درک نمیکند اما وقتی دچار عدم امنیت میشود، آنگاه میگوید: «آه، امنیت چه ارزش والایی داشت!»
⬅️و عدم التذاذ از چیزهای مذکور در شبهه نیز به این دلیل است که یکی از دو جزء شرط حصول لذت، یعنی ادراک بر وجه ملائمت، منتفی است. به عبارت دیگر، یا خودِ ملائم را ادراک نمیکند، یا ادراک نمیکند که این ملائم است که او در حال ادراک آن است.
بنابراین، چه از اساس ادراک منتفی باشد و چه ادراک بر وجه ملائمت منتفی باشد، لذتی حاصل نمیشود.
اینگونه نیست که هرکس چیزی را حس کرد، آن را به عنوان لذت درک کند. مثلاً، شما که بارها به روستاها رفتهاید و به کوه و آب نگاه کردهاید، از آن لذت میبرید و روحیهتان عوض میشود. اما کسانی که در همان مناطق زندگی میکنند، ممکن است چنین لذتی را نبرند؛ زیرا برای آنها این مناظر عادی شده است و صرفاً باد و دیگر عوامل طبیعی را حس میکنند. در واقع، شما که در شهر زندگی میکنید، از آن لذت میبرید. یعنی شخص آن را درک میکند، ولی از آن لذت نمیبرد. و همچنین: «وَ لَیْسَ کُلُّ مَنِ احْتَاجَ إِلَی الصِّحَّةِ یُدرِکُهَا»؛ یعنی اینطور نیست که هرکس محتاج صحت بود، آن را به درستی دریابد.
و در مورد انتفاء ادراک بر وجه ملائمت فرمود: «بَلْ قَدْ یُؤْفُ…» گاهی اوقات شخص، آن کمال را درک نمیکند؛ یعنی مدرِک، التفات و شعور لازم به حصول آن کمال را ندارد تا از آن لذت ببرد. او نمیداند چه در اختیار دارد تا قدرش را بداند و از آن لذت ببرد.
مانند کسانی که در دنیا زندگی میکنند و میپرسند: «این دنیا چیست؟ صبح میشود، خورشید میآید، دوباره شب میشود و این تکرار میگردد.» در حالی که همین دنیا، برای اهل معنا، سرشار از لذت است. برای اولیایی که میخواهند به کمال برسند، هر روز و ساعتش پلهای است. حتی کسی که با سلامت زندگی میکند، ممکن است قدر آن را نداند و از صحت خود لذت نبرد.
و به همین قیاس، در تعریف الم (درد) نیز، مدرِک صرفاً با حصول شیءِ مولِّم در نزد وی، متألّم نمیشود، بلکه ادراک و التفات به اینکه آن چیز آفت و شر است نیز لازم است تا شخص بداند که این یک شر است که بر او وارد شده و ماهیت شر بودن آن را بفهمد.
خلاصه جواب این است که در تحقق لذت و الم، فقط حصول کمال یا آفت در نزد مدرِک کافی نیست، بلکه ادراک کمال و آفت از آن جهت که کمال و آفت هستند نیز لازم است تا دریابیم این کمال است و آن آفت.
⬅️دو مثال در توضیح این پاسخ آورده است:
1. ممرور: یعنی مبتلای به مرض صفراوی که دهانش تلخ میشود. این عارضه ناشی از غلبه صفراست؛ وقتی کبد چرب میشود، دهان تلخ میگردد. در گذشته، برای درمان این حالت، غذای چرب میخوردند و سپس مادهای قیآور مصرف میکردند تا استفراغ کنند. زیرا صفرا که برای هضم غذا ترشح میشود حدود ۲۰ دقیقه پس از صرف غذا در معده ریخته میشود و مانند اسید به هضم غذا کمک میکند. سپس، صفرا به همراه مواد غذایی جذبشده به رودهها میرود و دوباره به کبد بازمیگردد. با هر بار غذا خوردن، این چرخه تکرار میشود و پس از مدتی، این صفرا به اصطلاح «کثیف» یا «چرب» میشود. درمان آن این است که وقتی صفرا در معده ریخته میشود، با استفراغ آن را خارج کنند. در این صورت، کبد مجبور میشود صفرای جدید و پاک تولید کند.
2. جوع بولیموس: جوع به معنای گرسنگی است. جوع بولیموس که به آن «جوع بقر» (گرسنگی گاوی) نیز میگویند، بیماری است که اعضا و اندامها گرسنهاند و غذا میطلبند، اما معده احساس سیری میکند و شخص نمیتواند غذا بخورد. در نتیجه، بدن روزبهروز تحلیل میرود. گاهی اوقات در بیماریهای دیگر نیز، فرد غذا نمیتواند بخورد، اما آن دلایل متفاوتی دارد. اما جوع بولیموس یک بیماری خاص است که معده را بیمار میکند و آن را از حس گرسنگی بازمیدارد؛ یعنی معده گرسنه نمیشود.
و برای الم (درد) نیز یک مثال میزند: خَدَر. (مثل مخدر که موجب بیحسی میشود). در این حالت، شخص فاقد قوه لامسه میشود؛ احساسات بیحس میگردند و او درد را درک نمیکند.
⬅️صاحب اسفار در فصل دوم از باب دهم کتاب «نفس اسفار» میگوید: «وَ عَدَمُ وُجْدَانِ لَذَّتِ الْعُلُومِ وَ الْمَعَارِفِ الَّتِی قَدْ حَصَلْنَا وَ نَحْنُ فِی شُغْلِ الْبَدَنِ…» یعنی عدم درک لذت ما از علوم و معارفی که در طول حیات کسب کردهایم، با اینکه این علوم را به دست آوردهایم زمانی که مشغول به بدن هستیم، مانند بیحسی قوه ذائقه است؛ به واسطه مرض بولیموس که مانع از لذت بردن از غذاها و شیرینیجات موجود در معده میشود.
شما چقدر علم کسب کردهاید، اما چرا از آنها لذت نمیبرید؟
این علوم، وقتی در جان انسان جای میگیرد، پس از فارغ شدن از اشتغال به بدن و انتقال به جهان دیگر، بسیار لذتبخش خواهد بود، البته این درمورد علوم حقیقی است. برخی علوم در آن جهان هیچ خاصیتی ندارند.
⬅️اما جوع بقر چیست؟ هروی در «بحر الجواهر» میگوید: «البولیموس هو بطلانُ شَهْوَةِ الْمَعِدَةِ مَعَ شِدَّةِ احْتِیَاجِ الْأَعْضَاءِ کُلِّهَا إِلَی الْغِذَاءِ وَ یُسَمَّی جُوعَ الْبَقَرِ.» یعنی بولیموس، از بین رفتن اشتهای معده به غذاست، در حالی که تمامی اعضای بدن به شدت نیازمند غذا هستند. این بیماری، جوع بقر (گرسنگی گاوی) نامیده میشود. و در لغت، درباره جوع بقر آمده است: «الجوعُ الْبَقَرِیُّ هُوَ جُوعُ الْأَعْضَاءِ مَعَ شِبَعِ الْمَعِدَةِ.» یعنی جوع بقری، گرسنگی اعضاست در حالی که معده سیر است. اعضا گرسنهاند، اما معده میگوید سیرم.
و فرق بین جوع بقری و جوع کلبی (گرسنگی سگی) این است که در جوع کلبی، اعضا سیر هستند در حالی که معده گرسنه است. معاویه دچار جوع کلبی شده بود؛ میخورد و میخورد تا جایی که نفسنفس میزد و میگفت: «خسته شدم، ولی سیر نشدم.» تا مرز خستگی غذا میخورد که این وضعیت، ناشی از نفرین رسول خدا (ص) بود.
⬅️باری، اکثر مردم از تحصیل معارف حقیقی، سیروسلوک در ماورای طبیعت و انس با عالم قدس (که همان زندگی در جوار حق تعالی است) محروم و رانده شدهاند. بلکه برعکس، به حیات دنیوی خو کردهاند و به لهو و لعب و زینت و تفاخر و تکاثر در اموال و اولاد سرگرم هستند و به لذات نفسانی، لذتهای نفس و تمتعات حیوانی دل باختهاند.
«أُولَئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ»؛ اینان مانند چهارپایاناند، بلکه گمراهتر.
«أُولَئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ»؛ اینان غافلانند. غافل از چه؟ از حقیقت حق.
در آیهای دیگر آمده است: «ذَرْهُمْ یَأْکُلُوا وَ یَتَمَتَّعُوا وَ یُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ.» رهایشان کن. خداوند به پیامبرش که برای هدایت مردم بسیار حریص بود و دنبال آنها میدوید، میفرماید: ولشان کن. بگذار بخورند و بهرهمند شوند و آرزوها سرگرمشان کند، پس به زودی خواهند دانست.
⚠️آیا مؤمن و مسلمان نمیخورند؟ بله، مومن نیز میخورد، ازدواج میکند و همه این امور را انجام میدهد. فرق در این است که آن گروه اول (غافلان) صرفاً میخورند، اما مؤمن تنها نمیخورد. مؤمن امور دیگری نیز دارد: نماز، نماز شب، خلوت، مطالعه، ذکر و توجه به ملکوت. مؤمن اینها را دارد، اما آن بیچاره فقط میخورد و میخوابد و «یُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ» (آرزوها سرگرمش میکند و به زودی خواهد دانست).
⬅️بلکه کسانی در مراقبت و حضورند و از مناهی و ملاهی دورند و به حلیت ( به معنای زیور) علم و عمل، متحلی هستند، باز هم طائر عرشیِ جان خود را از طیران به قله قاف قرب و عروج به معارج و مدارج ملکوت، آنچنان که باید، دور میبینند.
حتی کسانی که در این مسیر هستند، باز هم خود را عقبمانده میبینند. هر چقدر تلاش و سعی میکنند، باز هم خود را در مراحل پایین مییابند.
فص ۲۶
◀️◀️در متن آمده است: «مَا حَالُ الْمَمَرُورِ إِذَا کُشِفَ عَنْهُ غِطَاءُ سُوءِ الْمِزَاجِ؟ وَ مَنْ بِهِ جُوعُ بُولِیمُوسَ إِذَا اسْتُفْرِغَ عَنْ مَعِدَتِهِ الْأَذَی؟ وَ الْخَدِرِ إِذَا سَرَتْ قُوَّةُ الْحِسِّ فِی جَارِحَتِهِ؟ عَلَی الْأَوَّلِ یَسْتَلِذُّ الْحُلْوَ اسْتِلْذَاذاً. وَ عَلَی الثَّانِی یُهْلِکُهُ الْجُوعُ إِهْلَاکاً. وَ عَلَی الثَّالِثِ یُنْهِکُهُ الْأَلَمُ إِنْهَاکاً. کَذلِکَ إِذَا کُشِفَ عَنْکَ غِطَاؤُکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ.»
(چقدر زیبا به قرآن اشاره میکند! )
فرمود: حال ممرور هنگامی که پرده سوء مزاج از او برکنار شد؛ و حال کسی که جوع بولیموس دارد، وقتی که عارضه از معدهاش برطرف شد؛ و حال خدر وقتی که قوه حس در عضو او سریان یافت، چگونه خواهد بود؟
( ایشان میگوید: وقتی این بیماریها برطرف شود، حال شخص چگونه خواهد شد؟)
آیا چنین نیست که اولی از شیرینی به شدت لذت میبرد؟ و آیا دومی را گرسنگی به شدت بیقرار نمیسازد؟ و آیا سومی را درد به شدت رنج نمیدهد؟ همچنین چون پرده از تو برکنار شود، پس دیده تو در آنگاه تیزبین گردد.
همانطور که در آیه قرآن آمده است: «لَقَدْ کُنْتَ فِی غَفْلَةٍ مِنْ هَذَا فَکَشَفْنَا عَنْکَ غِطَاءَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ.» یعنی: «تو از این (امر) در غفلت بودی، پس ما امروز پرده را از چشمت کنار زدیم، و اکنون چشمت تیزبین گشته است.»
این یعنی حقیقت اینگونه بود، اما تو نمیدیدی. قیامت بود و تو نمیدیدی. پردهای جلوی چشمان تو (و همه ما) بود که بازتاب اعمالمان، زیباییها و زشتیهای آنها را نمیدیدیم. وقتی این پرده کنار میرود، میگوییم: «آه! چرا من اینگونه کردم؟ چرا اینگونه بودم؟ ای کاش اینگونه نبودم.»
انسان چون خود را دوست دارد، همیشه کارهای خود را درست میداند و میگوید: «حق با من است، من درست عمل کردهام.» اکنون اگر میخواهی ببینی حق با توست یا با دیگری، تصور کن همان کار را دیگری با تو انجام دهد. آیا خوشایند تو است یا خیر؟
آیتالله بهجت (ره) میفرمودند: «ما حق داریم هر کاری انجام دهیم، اما دیگران حق ندارند! ما حق داریم پشت سر همه غیبت کنیم، اما کسی حق ندارد پشت سر ما غیبت کند. ما حق داریم اختلاس کنیم، اما کسی نباید اختلاس کند.» ایشان میفرمودند: «منظور این است که انسان (ناخودآگاه) همیشه حق را به خود میدهد و میگوید: من حق دارم هر کاری کنم، اما کسی دیگر نباید این کار را انجام دهد.»
اولین اثر حقیقی سیر و سلوک، تغییر اخلاق است.
اگر اخلاقت عوض شد، یعنی ایمان آوردهای و در مسیر سیر و سلوکی. اما اگر اخلاقت همان قبلی بود و فقط کارهای ظاهری انجام میدادی، در واقع مشغول سیر و سلوک حقیقی نیستی.
الحمدلله علی الولایه
دانلود فایل صوتی