→

1405-6-31 شرح نصوص الحکم جلسه 42

⌂

1405-6-31 شرح نصوص الحکم جلسه 42

0:000:00

بسم‌الله الرحمن الرحیم
📆 سه شنبه ۱۴۰۵/۶/۳۱ درس نصوص

فص ۲۶ درمورد لذت و الم است.

جلسه (۴۲)
◀️ خلاصه درس:
در این جلسه درباره حجاب های نفس انسان مطالبی می آید که یکی از آنها متابعت نفس اماره و تبعات آن است یعنی فرورفتن در شهوت و پیروی از غضب و رسوخ رذائل اخلاقی در درون انسان که همه ی اینها مانع می‌شود که انسان به ملکوت راه پیدا کند و اینها حجاب اند برای ادراک حقایق ملکوتی و وقتی حجب کنار رود چشم باز می‌شود بلکه تیز می‌شود و می‌تواند حقایقی را ادراک کند که دیگران از درک آنها عاجز اند.

⬅️تفسیر آیه «لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هَذَا فَكَشَفْنَا عَنْكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ».

فرمود: آخر فص اشاره دارد به آیه کریمه «لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هَذَا فَكَشَفْنَا عَنْكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ».
به درستی که تو از این حقایق قیامت در غفلت بودی، «فَكَشَفْنَا عَنْكَ غِطَاءَكَ» پس آن حجاب را از تو برطرف و کشف کردیم. «فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ» پس دیده‌ی تو امروز «حدید» است. یکی از معانی «حدید» آهن است و یک معنایش تیز است چون آهن تیز است، لذا می‌گوییم: «حدّت بصر». «حدّت بصر» یعنی چه؟ تیزی چشم، تیزی بصر. این آیه اشاره دارد به اینکه انسان حجاب‌هایی دارد که وقتی برطرف شوند، می‌تواند حقایقی را رؤیت کند.
در میان این بحث، نکته ای را عرض کنم که بعضی‌ها منکر این هستند که الان قیامت برپاست. یکی از آیاتی که دلالت می‌کند الان [قیامت] برپاست، همین آیه است که «لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هَذَا»؛ [یعنی] تو از این غافل بودی. یعنی این [حقیقت] بود و تو نمی‌دیدی. «فَكَشَفْنَا عَنْكَ غِطَاءَكَ»؛ [یعنی] پوشش و پرده‌ی تو را کنار زدیم، پس امروز می‌بینی. یعنی در گذشته هم بود.

⬅️بیان حجب نفس انسانی

بدان که پیش از هر حجابی، «انانیت» تو (یعنی آن «منِ» تو) و بدن تو، هر یک حجاب نفس توست؛ که این حجاب‌ها انسان را از مشاهدات انوار ملکوتی باز می‌دارد.
«انانیت»، همان خودخواهی و منیّت است که تبعاتی چون شهوت و غضب، توجه به دنیا، حسادت، ریاست‌طلبی و دنیاپرستی دارد. این‌ها همه از تبعات و اقتضائات منیّت هستند. وقتی این‌ها کنار بروند، آنگاه مشاهداتی دست می‌دهد. و اما باز هم این بدن خود حجاب است؛ یعنی حتی اگر آن حجاب‌ها هم کنار بروند، باز هم این بدن خودش حجاب است. علاوه بر این، توجه و سرگرمی به علایق دنیوی و دیگر حُجب ظلمانی و نورانی نیز او را از ادراک لذت و المش منصرف می‌کند؛ هم جلوی ادراک لذت را می‌گیرد و هم جلوی ادراک الم را.
گناه الم است و درد دارد. نفس که پاک می‌شود، به محض کوچک‌ترین خطا، دردش می‌گیرد. یعنی کافیست مثلاً ذره‌ای صدایش بالا برود، آنگاه ناگهان نفسش درد می‌گیرد و باخود می‌گوید: «من چرا این‌ کار را کردم؟» کافیست یک صحنه‌ای را که نباید ببیند، ببیند؛ آنگاه به حال قبض می‌افتد. اما از آن طرف وقتی عبادت می‌کند و ذکر می‌گوید، لذتش را می‌چشد.
تَوغّر یعنی فرو رفتن، امروزه توغر در شهوات نفسانی دیدن صحنه های مستهجنی است که یک انسان مومن نباید آنها را ببیند که متاسفانه در گوشی ها خیلی زیاد شده، حواسمان باشد. این‌ها انسان را در شهوات فرو می‌برد. هیچ چیز خاصی هم نیست! هیچ خبری نیست! فقط زرق و برق است. شیطان زرق و برق می‌دهد. آیه‌ی قرآن می‌گوید: «شیطان زینت می‌کند.» شیطان زینت می‌کند و انسان را به متابعت نفس اماره سوق می‌دهد.
و رسوخ اخلاق رذیله، اخلاق رذیله در انسان رسوخ می‌کنند.

وقتی اخلاق رذیله در انسان رسوخ کند،انسان به انجام اعمال زشت عادت میکند که اینها همان بیماری‌های روانی در انسان است.
و از گزند درندگانی که صورت ملکات زشت اوست، عذاب می‌بیند.
آنجا می‌بیند سگ و گرگ و پلنگ به طرفش حمله می‌کنند، در حالی که این‌ها ملکاتی است که در وجود خودش هست.
و در درکات سِجّین از حرمان مقام «علیّین» انسانی متألم می‌گردد.
«درکات» در مقابل درجات است
از حرمان مقام «علیّین» غمگین می‌شود و می‌گوید: «خدایا، چه مقاماتی بود که می‌توانستم به آن برسم؟ اما من سرگرم دنیا شدم»

⬅️تبصره
آیا مرض جسمانی غیر از مرض نفسانی است؟ مرض جسمانی یک چیز است و مرض نفسانی چیز دیگر ؟ یا نفس مریض است و اطلاق مرض به جسم بالمجاز می‌شود؟ یا به عنوان «تواطی» است که مرض نفسانی و جسمانی بدون تفاوت یکی باشد. یعنی این معنا بر هر دو حمل می‌شود. یک معنایی است که به هر دو حمل می‌شود؛ تواطی یعنی هم به مرض نفسانی «مرض» می‌گویند و هم به مرض جسمانی «مرض» می‌گویند.
از کلام فارابی در این فص چنین معلوم می‌شود که اگر مرضی در بدن حاصل شود، همان مرضی است که حقیقت آن در نفس حاصل شده و رقیقه‌ی آن در بدن بروز کرده است. بعضی وقت‌ها این‌گونه است. لذا کسانی که به کلاس می‌آیند، گاهی می‌گویند: «آقا، ما مریضی داشتیم، از وقتی که آمدیم کلاس خوب شدیم. مریضی‌هایمان رفت. مریضی‌های سخت.» علتش چیست؟ مرضی بوده است که از نفس به بدن رسیده. لذا وقتی انسان دنبال حقایق می‌رود، درمان می‌شود و جسمش هم خوب می‌شود.
چنان‌که اگر خوف و غضب و دهشت و سرور و انبساط و همّ و غم و نظایر آن‌ها در نفس پدید آید، آثار آن‌ها در بدن بروز می‌کند و ظاهر می‌شود، «فتدبر».
سرور و خوشحالی، حتی اگر الکی و مجازی باشد هم اثر دارد. چون اصلاً سرور و خوشحالی مربوط به اخبار است . شاید خبر خوشحال کننده راست باشد شاید هم نباشد اما درهرحال فرد را خوشحال می‌کند و این خوشحالی باعث صحت جسم می‌شود.
و اخبار بد و منفی اثر بد روی بدن می گذارد، چرا این‌همه می‌گوییم: نگویید گرانی شده است، این حرف‌ها را نگویید، گوش نکنید. و اگر کسی هم می‌گوید، بگویید: نگو این حرف‌ها را برای ما. ما خدا داریم، روزی ما را می‌رساند. در هر حالی خودش می‌داند چگونه روزی برساند.»

تعریف روانی در علم روان‌شناسی این است که می‌گویند اگر کسی موقعیت زمانی و مکانی خودش را تشخیص ندهد دیوانه است. مثلاً در این کلاس اگر کسی پایش را دراز کند و بخوابد، می‌گوییم آقا این کار، کار بدی نیست ولی اینجا، در این مکان و این زمان نباید انجام شود. وقتی این را نفهمد، می‌گوییم او روانی است.
حالا خیلی‌ها هستند که کارهایی می‌کنند و اخلاق هایی دارند که خارج از مرتبه‌ی انسانیت است اگرچه به ظاهر خیلی کت‌وشلوار می‌پوشند و خیلی ظاهرالصلاح‌ اند.

⬅️این‌ها قوه‌ی عاقله (یعنی نفس ناطقه‌ی قدسیه‌ی آدمی) را از التفات به عالم ملکوت و از کسب معارف حقه (که کمال واقعی انسانی است) و از تحصیل مائده‌های بهشتی (آن غذاهای آماده‌ی بهشتی) باز می‌دارند. یعنی از حقایق وجودی بهشتی حاجب هستند.
آن اخلاق رذیله و آن متابعت هوای نفس است که انسان را باز می‌دارد. انسان حسود که نمی‌تواند در ملکوت راه پیدا کند! انسانی که دنبال شهوت است، که نمی‌تواند در ملکوت راه پیدا کند! اصلاً جایش آنجا نیست.
یک شخصی می‌گفت در عالم رؤیا دیدم که مرا بردند سمت خیمه‌ای که متعلق به حضرت [صاحب‌الزمان] است. بعد می‌گفت آنجا یک کلاغی بود که قارقار صدا می‌کرد. بعد گفتند: «نگاه کن! این کلاغ را تو آورده‌ای اینجا!» یعنی چه؟ یعنی جای کلاغ اینجا نیست. و این کلاغ را که راه نمی‌دهند در خیمه‌ی حضرت. بعد گفتند: ببین، اگر تو را به زور هم بیاوریم اینجا، همراهت کلاغی هست که مزاحم مجلس است، همراه خیلی ها سگ هست،خوک هست. این‌ها را که در بهشت راه نمی‌دهند.
«هوای نفس مانع از درک حقیقت است» « شستشویی کن و آنگه به خرابات خرام
تا نگردد ز تو این دیر خراب آلوده »

⬅️و بعد از «انسلاخ» یعنی بریده شدن و جدا شدن از علایق نشئه‌ی طبیعت – دید انسان تیزبین می‌گردد. وقتی قرآن می‌خواند، حقایق را می‌بیند. قبلا صد بار سوره را خوانده بود، ولی نمی‌دید؛ چون چشم تیز نبود.

پس اگر کسب کمالات و ملکات فاضله کرده باشد، اهل سعادت است؛ که به مقامات و درجات خویش پی می‌برد و از اندوخته‌های خود لذت می‌برد.
هر کمالی را که کسب کرده باشد، آن‌ طرف لذتش را می‌برد. و اگر – خدای نکرده – اهل شقاوت باشد از بیماری‌های درونی خود سخت رنج می‌برد و از آتش گناهانی که در خویشتن افروخته است، می‌سوزد.
انسان خودش بهشت و جهنمش را درست میکند.

⬅️شرح حدیث
از صدوق در کتاب توحید، روایت شده است از امام صادق (علیه السلام) از پدرانش (علیهم السلام) که امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود:
«اِنَّ لِلْجِسْمِ سِتَّةَ اَحْوَالٍ»؛ یعنی برای جسم شش حالت هست:
«الصِّحَّة» (سلامتی) و مقابلش «المَرَض».
«وَالْمَوْت» و مقابلش «الْحَيَاة».
«وَالنَّوْم» (خواب) و مقابلش «الْيَقَظَة» ( بیداری).
و «كَذَلِكَ الرُّوح»؛ یعنی روح هم این شش حالت را دارد.
«فَحَيَاتُهَا عِلْمُهَا»؛ حیات نفس به علم اوست. یعنی آن کسی که علم ندارد، نفسش حیات ندارد.
«وَمَوْتُهَا جَهْلُهَا»؛ و مرگش چیست؟ جهل و نادانی‌اش.
«وَمَرَضُهَا شَكُّهَا»؛ مریض بودن نفس، شک آن است.
«وَصِحَّتُهَا يَقِينُهَا»؛ و سلامت بودنش به یقینش است.
«وَنَوْمُهَا غَفْلَتُهَا»؛ و خوابش غفلت است.
«وَيَقَظَتُهَا حِفْظُهَا»؛ و بیداری او حفظ آن است؛ یعنی نگه داشتن و فراموش نکردن.

گاهی وقت‌ اصحاب پیامبر اکرم (ص) خیلی مطالبی از رسول خدا شنیده بودند اما به فراموشی می سپردند. مثلا در جنگ جمل، پیامبر به عایشه فرموده بود: «بر شتر «عسکر» سوار نشو.» وقتی می‌خواستند به جنگ بروند، شتری آوردند؛ شتر خیلی بزرگ بود گفتند: «اسم این شتر چیست؟» گفتند: «عسکر.» [عایشه] گفت: «رسول خدا به من گفته است شتر عسکر را سوار نشو.» گفتند: «باشد، شتر را عوض می‌کنیم.» شتر را بردند و جهازش را عوض کردند، ولی همان شتر را دوباره آوردند. عایشه سوار شد و رفتند تا رسیدند به منطقه‌ی حوأب. سگان حوأب پارس می کردند به طرف عایشه. [عایشه] گفت: «اینجا منطقه‌ی حوأب است.» گفت: «رسول خدا فرموده بود که یکی از شما به جنگ علی (ع) می‌روید، در حالی که سگان حوأب بر شما پارس می‌کنند و آن شخص ظالم است و نباید برود.» چند نفر را آوردند که به دروغ بگویند: «اینجا منطقه‌ی حوأب نیست.»
یعنی شنیده بود مطالب را اما آنها را حفظ نکرد.

حقایقی که می‌خوانیم و می‌شنویم ومی‌بینیم را باید نگهداریم و حفاظت کنیم.

⬆️پایان فص ۲۶

فص بیست و هفتم

«إِنَّ لَكَ مِنْكَ غِطَاءً فَضْلًا عَنْ لِبَاسِكَ مِنَ الْبَدَنِ. فَاجْهَدْ أَنْ تَرْفَعَ الْحِجَابَ [وَ] أَنْ تَتَجَرَّدَ. فَحِينَئِذٍ تَلْحَقُ فَلَا تُسْأَلْ عَمَّا تُبَاشِرُهُ. فَإِنْ عَلِمْتَ فَوَيْلٌ لَكَ. وَإِنْ سَلِمْتَ فَطُوبَى لَكَ وَحُسْنَ مَآبٍ. وَأَنْتَ فِي بَدَنِكَ كَأَنَّكَ لَسْتَ فِي بَدَنِكَ وَكَأَنَّكَ فِي صَقْعِ الْمَلْكُوتِ فَتَرَى مَا لَا عَيْنٌ رَأَتْ وَلَا أُذُنٌ سَمِعَتْ وَلَا خَطَرَ عَلَى قَلْبِ بَشَرٍ. فَاتَّخِذْ لَكَ عَهْدًا عِنْدَ الْحَقِّ إِلَى أَنْ تَأْتِيَهُ فَرْدًا.»

⬅️ترجمه: همانا که «منِ» تو، خود حجابی برای توست؛ تا چه رسد به لباس تو که بدن است. پس بکوش تا حجاب را از میان برگیری و از خود تجرد یابی. آنگاه به حقیقت ملحق می‌شوی و از آنچه مباشرت کرده‌ای، مورد سؤال قرار نمی‌گیری. پس اگر به حقیقت الم یابی، وای بر تو! و اگر از آن بی‌گزند شدی، خوشا به حالت که عاقبتت بخیر است. و تو در بدنت هستی، آن‌چنان که گویا در بدنت نیستی. و گویا در باطن ملکوت هستی. پس می‌بینی آنچه را که نه چشمی دیده است و نه گوشی شنیده است و نه بر قلب بشری خطور کرده است. پس برای خود عهدی در نزد حق بگیر تا اینکه او را تنها دریابی.

⬅️ در بعضی نسخ، صورت عبارت چنین است که: «فَاجْهَدْ أَنْ تَرْفَعَ الْحِجَابَ وَتَتَجَرَّدَ فَطُوبَى لَكَ وَحُسْنَ مَآبٍ.»
کلمه «طوبی لک» باید با حسن مآب بیاید مانند آیه ی قرآن زیرا امیرالمؤمنین (ع) در نهج البلاغه می‌فرماید: اگر مردم به کسی بگویند «خوش به حالش»، «طوبی له»، روزگار روز سختی را برایش ذخیره کرده است.

⬅️بیان حجب نفس انسانی

این فصل نیز که از غُرر فصوص این کتاب شریفه است، در بیان حجاب‌های انسان از وصول به کمال حقیقی است و در توصیه به تجرد از «غواشی» و اشاره اجمالی به مقاماتی که برای انسان است، می‌باشد.
گاهی گناه همین جا باعث الم می‌شود.
پرخاش کنی، نظام عالم به رویت پرخاش می‌کند. بدخلقی کنی، نظام عالم با تو بدخلقی می‌کند. حیله کنی، نظام عالم با تو حیله می‌کند. تا چه برسد به ملکوت.

به خاطر همین است که آقاجانمان امیرالمؤمنین (ع) می‌فرماید: «تعجب می‌کنم از کسی که ناامید می‌شود از گرفتاری‌های زیادی که سرش می‌آید، در حالی که ذکر استغفار را بلد است.» بسیاری از این گرفتاری‌ها بخاطر گناه است. استغفار کن، برطرف می‌شود. ذکر استغفار کلید گره‌گشایی است. خطا می‌کنی، فکر نکن تمام می‌شود.
((فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ * وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ ))
می فرماید می‌بیند؛ خداوند نگفت در قیامت می‌بینی. بلکه همین‌جا می‌بیند منتها او تیزبین نیست، دیده‌اش تیز نیست که ببیند، من آن کار را کردم، که الان این‌گونه شد.

⬅️این فصل نیز که از غُرر فصوص این کتاب شریفه است، در بیان حجاب‌های انسان از وصول به کمال حقیقی است و در توصیه به تجرد از غواشی و اشاره اجمالی به مقاماتی که برای انسان است، می‌باشد. و در خاتمه، امر به اتخاذ عهد عندالله تعالی می‌دهد.
که در نزد خدا عهد بگیر که تنها پیش خدا بروی. «تنها بروی» یعنی با خودت هیچ مزاحمتی را حمل نکنی.
قلب سلیم چیست؟ فرمود: «قلبی که خدا را ملاقات کند، در حالی که در آن قلب جز خدا نباشد.»
⬅️ نکته‌ی باریک در این فصل این است که معنی حجاب به درستی ادراک گردد. زیرا رفع این حجاب، از خود گذشتن (یعنی فانی از خود شدن) و باقی بالله بودن است. و برای به غور این مطلب رسیدن، تلطیف سر و تجرید فکر می‌باید.
یعنی به این سادگی نیست که بفهمی اصلاً حجاب چیست. خودش تلطیف سر می‌خواهد.
راه آسانش این است که هر حرفی می‌خواهم بزنم یا هر عملی که میخواهم انجام دهم از خود بپرسم آیا خدا این را دوست دارد یا ندارد؟
نکته‌ی کلیدی دیگر این است: «آنچه برای خود می‌پسندی، برای دیگران نیز بپسند. آنچه برای خود نمی‌پسندی، برای دیگران نیز نپسند.»
روایت داریم: ای فرزند آدم، اگر کارهای تو را بنویسم و به دست خودت بدهم و نگویم این پرونده‌ی خودت است، خودت بر خودت خشم می‌گیری.
لذا آیه‌ی قرآن می‌فرماید: در روز قیامت می‌گویند که: کتاب خودت را بگیر و «كَفَى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبًا»؛ امروز خودت حسابگر هستی و کفایت می‌کنی ، خودت حساب کن.
مگر خدا رحم کند.
بی عنایات حق و خاصان حق
گر مَلک باشد، سیاه هستش ورق
الحمدلله علی الولایه

دانلود فایل صوتی

11.3 مگابایت

← بعدیقبلی →