→

1404-5-19 شرح عیون مسائل نفس جلسه 390

⌂

1404-5-19 شرح عیون مسائل نفس جلسه 390

0:000:00

بسم الله الرحمن الرحیم

یکشنبه۱۴۰۴/۵/۱۹، درس عیون، جلد دوم، جلسه۳۹۰،

موضوع: شرح عین (۶٠) در انواع ساعت وقلب…

در ادامه بحث، به تفصیل اقسام پنج‌گانه ذکر، عرش و دیگر اموری که پیش‌تر به اجمال از آن‌ها سخن رفت، می‌پردازیم. می‌فرمودند: «ذکر نیز دارای پنج مرتبه است، عرش هم پنج مرتبه دارد؛ همان‌گونه که اقسام قیامت یا ساعت پنج مرتبه بود و امور دیگری که برشمردند.»

و آن‌ها عبارت‌اند از:

  1. **ذکر مطلوب از بنده** آن است که بنده خداوند را به زبان یاد کند و قلب، روح و تمامی قوای او نیز حاضر باشند. زیرا گاهی شخص، به تعبیر عامیانه، فقط «بَس بَس» می‌کند؛ برای مثال، «سبحان‌الله، …» می‌گوید. این ذکر محسوب نمی‌شود! ذکر، یعنی یاد کردن خداوند.

چگونه یاد کنیم؟ باید به تمام وجود متوجه پروردگارش باشد؛ نه اینکه ذهن او در جایی دیگر و زبانش مشغول ذکر باشد. پس خواطر از میان رفته و احادیث نفس از وی برطرف شود.

اینجا نکته‌ای را در مورد آداب ذکر گفتن باید بیان کنیم. نوعی ذکر وجود دارد که انسان در طول روز می‌گوید و خداوند را یاد می‌کند: «وَ اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْرًا کَثِیرًا»؛ اما زمانی است که به قصد ذکر می‌نشیند تا ذکر بگوید. در این حالت، اولاً حتی‌الامکان باید اتاقی باشد که کسی رفت‌وآمد نکند؛ یعنی درب آن بسته باشد، تا حد امکان. این دلیل دارد؛ زیرا هنگام نزول ارواح و فرشتگان، نباید کسی حضور داشته باشد. حتی در اتاق خود پیامبر اکرم (ص) گاهی درب را می‌بستند و همسرانشان می‌فرمودند کسی وارد اتاق نشود.

پیش‌تر بیان شد، هنگامی که انسان می‌خواهد ذکر بگوید، مخصوصاً در خانه، باید جایی داشته باشد (اتاقی با درب بسته) که در آنجا به ذکر بپردازد، مربع بنشیند، بر سجاده نشسته و به ذکر خدا مشغول شود. هنگام ذکر گفتن، چگونه باید متوجه خداوند شود؟ این عالم محضر خداوند است. خداوند سبحان اکنون در اینجا حضور دارد. پس هنگامی که به ذکر می‌نشیند، اولاً قبل از هر ذکری باید صلوات بفرستد و هر ذکری را با «اعوذ بالله» و «بسم‌الله» آغاز کند. سپس خداوند را حاضر ببیند؛ حضوری که با عظمت او متناسب است، نه با کیفیت‌های مادی. برای خداوند کیفیتی قائل نیستیم؛ اما با تمام عظمتش، در اینجا حضور دارد.

خداوند را حاضر ببیند. سپس وقتی ذکر می‌گوید – برای مثال «یا الله» – متوجه می‌شود که خدایی را که در همین مکان است، صدا می‌زند. یا وقتی می‌گوید «لا اله الا الله»، نباید آن را به‌صورت سطحی و بی‌توجه بر زبان آورد؛ بلکه باید ذکر را، همچون غذایی که در دهان کودک می‌گذاری، این‌گونه به قلب تفهیم کند تا قلب متوجه «لا اله الا الله» شود و «الا الله»ی را که در محضرش نشسته‌ای، درک کند.

وقتی انسان این کار را انجام دهد، خواطر (حضورات ذهنی) نفی می‌شود. این به چه معناست؟ چگونه می‌توان افکار بیهوده را نفی کرد؟ ما نمی‌توانیم جلوی ذهن خویش را بگیریم؛ زیرا ذهن محل جولان شیطان است و از هر طرف شیطان حمله می‌کند. باید به این نکته توجه کرد: به خدایی که در اینجا حضور دارد، توجه می‌شود. پس از مدتی که انسان ذکر گفت، آن حضور ژرف‌تر می‌شود و آن خواطر به‌خود نفی شده و از میان می‌روند. نیازی نیست که خود انسان آن خواطر را کنار بزند؛ زیرا چگونه می‌توان آن‌ها را کنار زد؟ با توجه به حق‌تعالی، با توجه به حقیقت حق. وگرنه اگر کسی بخواهد تمرکز کند و خیالاتش را کنترل کند، همین تمرکز کردن خود باعث بروز خیالات شده و شخص را بازیچه شیطان می‌سازد. پس با توجه به حق، خود آن خواطر از میان می‌روند.

خداوند همیشه در نظر اوست تا حق از ورای پرده‌های غیب بر او متجلی گردد. پس از آنکه مراحلی را طی کرد، حق‌تعالی از پس پرده‌های غیب بر او ظهور می‌یابد.

پس باطن بنده را به حکم «وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا» منور می‌نماید؛ به‌طوری که یکی از تأویلات «ارض» (زمین) در این آیه، نفس انسان است. نفس انسان به نور پروردگارش منور می‌شود و نورانی می‌گردد. نفس انسان که ظلمانی و تیره بود، به نور پروردگارش روشن می‌گردد. خداوند او را برای تجلیات صفاتی و اسمائی آماده می‌سازد. اکنون آماده می‌شود تا تجلیات اسماً و صفات بر او رخ دهد و پس از آن، آمادگی تجلیات ذاتی را نیز کسب می‌کند. سپس به مرتبه‌ای می‌رسد که تجلیات ذاتی برایش حاصل می‌گردد.

در آن مقام، حق خویشتن را بدان‌گونه که لایق جمال و جلال اوست، ذکر می‌کند. آمادگی تجلیات ذاتی به او داده می‌شود، پس بنده فانی می‌شود. وقتی فانی شد، حق در آنجا خود را بدان‌گونه که لایق جمال و جلال اوست، ذکر می‌کند. آنگاه به مقامی می‌رسد که با فنای بنده، حق خود ذکرگو می‌شود. پس حق، ذاکر و مذکور و ذکر می‌شود. سپس در آن مرحله می‌بیند که ذاکر و مذکور و ذکر یکی است.

این نیز شهود است، نه اینکه فکر کند اکنون ذکر و ذاکر و مذکور یکی است؛ بلکه مشاهده می‌کند که ذکر و ذاکر و مذکور یکی است؛ به واسطه برداشتن دوگانگی و انکشاف حقیقت احدی. در آن مرحله، دوگانگی و کثرت کنار می‌رود و یک حقیقت واحد باقی می‌ماند. لذا ذاکر و مذکور و ذکر اکنون (به ظاهر) سه چیز است، اما در آن مرتبه احدی که قرار می‌گیرد، می‌بیند که یک حقیقت است.

حضرت ایشان مثال این امر را چنین بیان فرمودند: «شما وقتی در نفس خود می‌بینید که دو نفر با هم حرف می‌زنند، در ذهن، با هم حرف می‌زنند. سپس شما می‌آیید و در میان آن قضاوت می‌کنید؛ درست است؟ در ذهن خودتان. آیا اینها واقعاً چند نفرند یا فقط شما تنها هستید؟ اینها همه شئون نفس من هستند. وقتی به آن نفس می‌رسیم، اینها یکی هستند.»

می‌فرمودند: «این مثال خوبی است برای اینکه بفهمی چگونه به جایی می‌رسد که می‌بیند ذکر و ذاکر و مذکور همه یکی هستند.»

از امیرالمؤمنین (ع) نیز روایت داریم: «حقیقت ذکر آن است که ذاکر، ذکر خود را بر اثر توجه به مذکور فراموش کند.» ذاکر، ذکر را فراموش می‌کند، خودش را هم فراموش می‌کند؛ تنها مذکور باقی می‌ماند. می‌بیند ذکر و ذاکر و مذکور یکی هستند.

بدان که حقیقت ذکر، عبارت از تجلی ذات از حیث اسم «متکلم» است. وقتی ذات از حیث اسم «المتکلم» تجلی می‌کند، به چه معناست؟ یعنی تکلم‌کننده. چون یکی از اسمای خداوند «المتکلم» است. حقیقت ذات وقتی از حیث اسم «المتکلم» تجلی می‌کند، چه می‌شود؟ حقیقت ذکر. در مقام تکلم، چه بیان می‌شود؟ عبارت است از تجلی ذات برای ذات از حیث اسم «المتکلم»، تا اظهار صفات کمالی و وصف به نعوت جلالی و جمالی را در دو مقام جمع و تفصیل نماید. مقام جمع اشاره به مرتبه غیب و مقام تفصیل به مرتبه ظاهر دارد.

و در آن مقام جمع که مقام ذات برای ذات است؛ گاهی ذات برای ذات در مقام جمع تجلی می‌کند و گاهی در مقام تفصیل، که ما آن را ذکر بقیه موجودات می‌نامیم. این نیز ذکر حق برای حق است. گاهی در مظاهر، حق خویشتن را ذکر می‌کند و گاهی در مقام ذات، خویشتن را ذکر می‌کند.

سپس حق چه می‌کند؟ صفات کمالی خویش را اظهار می‌کند. برای مثال، هنگامی که می‌گوییم «یا حی و یا قیوم»، به چه معناست؟ صفت حی (زنده‌بودن) خداوند را بیان و اظهار می‌کنیم. «قیوم»، آن صفت قیام الهی را اظهار می‌کنیم. اکنون گاهی ذات برای خودش اظهار می‌کند و گاهی مظاهر برای او اظهار می‌کنند. به نعوت جلالی و جمالی در دو مقام جمع و تفصیل می‌پردازد. چنانکه در قول خودش آمده است: «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ»؛ خداوند برای ذات خود شهادت می‌دهد: «شَهِدَ اللَّهُ» خداوند شهادت داد که «أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ» که نیست خدایی جز او. خود خداوند شهادت می‌دهد؛ به چه معناست؟ خود را ذکر می‌کند؛ توحید را. بالاترین مرتبه توحید، همین شهود توحید خداوند است.

بالاترین مرتبه توحید، شهودی است که خداوند از ذات خودش دارد؛ که برای کملین از اولیا این شهود حاصل می‌شود. چون آن، توحید خود حق‌تعالی است که «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ»؛ شهود توحید حق از ذات خودش. ذکر خدا نیز از ذات خودش، بالاترین مرتبه ذکر است که انسان آن را شهود کند؛ یعنی ذکر خداوند را از خودش، از خود حق‌تعالی.

و این حقیقت را مراتبی است. یعنی شهود حق خویش یا ذکر حق‌تعالی مرّ خویش، دارای مراتبی است. بالاترین و نخستین آن، در مقام جمع است که ذکر حق است مرخویش را به اسم «المتکلم» به حمد و ثنا بر ذات خود. آیا در قرآن نمی‌خوانیم «الحمدلله رب العالمین»؟ چه کسی این را می‌گوید؟ خود خداوند می‌گوید «الحمدلله رب العالمین»؛ خودش را ذکر می‌کند، خودش را حمد می‌کند. این بالاترین و نخستین ذکر است.

این «الحمدلله رب العالمین» ظهور آن حمد خداوند است؛ ظهور آن حقیقت است، نوشتار آن است. اکنون اگر کسی آن حقیقت را شهود کند، چه حقیقتی را می‌بیند، تنها خود او می‌داند؛ زیرا دیگر قابل بیان نیست. این بالاترین مرتبه ذکر است: ذکر خداوند مرّ خویش را. در آنجا دیگر زبان و این امور نیست؛ آن یک حقیقت است:

بعد از حمد اوست که عوالم به وجود می‌آید.

برای مثال، در روایت و احادیث ما آمده است که خداوند یک لحظه از تکلم بازنمی‌ایستد. آیا «المتکلم» (تکلم‌کننده) یکی از اسمای خداوند نیست؟ خداوند چه زمانی سخن می‌گوید؟ چه زمانی سخن نمی‌گوید؟ دائماً تکلم می‌کند. و از تکلم خداوند است که عوالم به وجود می‌آید. سریان و سرایت حمد الهی است که بعد این موجودات چه می‌شوند؟ کلمات‌الله. پس خداوند چه می‌گوید؟ این موجودات که می‌بینی، خود در حال گفتن‌اند! این موجوداتی که در عالم هستند؛ پرندگان پرواز می‌کنند، چرندگان می‌چرند، خزندگان می‌خزند. همه این‌ها کلمات‌الله‌اند.

خداوند به چه زبانی سخن می‌گوید؟ عربی، فارسی، ترکی؟ زبان وجود، که همه موجودات تکلم حق‌اند. بدین سبب گفته می‌شود: مؤمن نفس کشیدن او عبادت است، خواب او عبادت است. وقتی به آن حقیقت می‌رسد، همه وجودش حمد خدا می‌گردد؛ تمامی وجودش ذکرالله و نورالله می‌شود.

  1. **ذکر ملائکه مقربین** است. ملائکه مقرب، زیرا فرشتگان دارای مراتب گوناگونی (مقرب و غیرمقرب) هستند؛ فرشتگان طبقات و مراتب بسیار زیادی دارند. موجوداتی که بر روی زمین می‌بینیم (از قبیل انواع حشرات، پرندگان، چرندگان و درندگان) در مقابل فرشتگان به هیچ وجه به شمار نمی‌آیند. آری، ملائکه مقرب، نزدیک‌ترین فرشتگان به حق‌تعالی هستند. ذکر ملائکه مقربین، تحمید ارواح و تسبیح پروردگارشان است.
  2. **ذکر فرشتگان آسمانی** است؛ فرشتگان آسمانی که در مرتبه‌ای پایین‌تر قرار دارند و نفوس ناطقه مجرده است؛ یعنی نفوس انسانی که از عالم ماده تجرد یافته‌اند. این مرتبه بعدی ذکر است.
  3. **ذکر فرشتگان زمینی** است. همان‌گونه که پیش‌تر بیان شد، فرشتگان مراتب دارند؛ ذکر فرشتگان زمینی و نفوس منطبعه با طبقاتشان می‌باشد. نفوس منطبعه، نه نفوس مجرد؛ مانند نفوس نباتی (گیاهان)، که فلاسفه این‌ها را «نفوس منطبعه» می‌نامند. این‌ها نیز ذکر خاص خود را دارند. در روایات آمده است که هر قطره باران را چندین فرشته همراهی می‌کنند. این‌ها ذکر دارند.
  4. **پایین‌ترین مرتبه، ذکر ابدان و اعضای آن است.** بدن‌ها، جمادات و حتی اعضای بدن ما خود ذکر می‌گویند. اگرچه گاهی خود ما، یعنی نفس ما، غافل است، ولی بدن ذکر را می‌گوید. در این میان، بدن مؤمن و کافر تفاوتی ندارد؛ ابدان ذکر خاص خود را دارند. آنچه غافل است، نفس کافر است که از ذکر حق غافل می‌ماند.

و هر کدام به زبان خاص خود ذاکر رب خود هستند. هنگامی که به این مراتب می‌رسیم، درمی‌یابیم که هر یک ذکر خاص خود را دارد و چنین نیست که همه یک ذکر را بر زبان آورند. هر کدام اسمی که بر آن غالب است، آن اسم را ذکر می‌کند. از پرندگان و چرندگان گرفته تا هر موجودی که می‌بینیم، همگی ذکری ویژه خود دارند. ذره‌ذره عالم ذاکر حق است. چه ناپسند است که انسان غافل باشد!

چه ناپسند است که انسان غافل باشد! شعری با این مضمون وجود دارد که: مرغی را سر می‌برند تا انسان بخورد. «حیف نیست آن ذاکر خدا را می‌کشی که یک نفر غافل آن را بخورد؟ ذاکر خدا را می‌کشی که یک انسان غافل آن را بخورد؟»

خداوند برای هر چیزی حدی معین کرده است، جز ذکر. فرموده است: «وَ اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْرًا کَثِیرًا»؛ تا می‌توانید خداوند را ذکر کنید. و در روایات آمده است کسانی که بسیار ذکر می‌گویند، در بهشت در هر جای بهشت که بخواهند می‌توانند پرواز کنند و سیر نمایند. این بدان معناست که در بهشت، همگان قادر به حضور در هر مکانی نیستند، اما اهل ذکر و کثیرالذکران می‌توانند به هر نقطه‌ای از بهشت راه یابند.

بدین سبب خداوند می‌فرماید تا می‌توانید ذکر کنید. و رسول خدا (ص) به ابن مسعود فرمودند: «زبانت را نگذار از گفتن «لا اله الا الله» و اذکاری که هست، آرام بگیرد.» اینک سخن از ذکر زبانی و ذکر قلبی است؛ ذکر زبانی خاصیتی دارد که حتی اثرش بیش از ذکر قلبی است. حتی کسی که به ذکر قلبی می‌رسد، باز هم ذکر زبانی خاصیت دیگری برای او دارد. باید به یاد داشته باشیم که از ذکر خداوند غافل نشویم.

اکنون ذکر زبانی و ذکر قلبی، خودشان مبحثی جداگانه و دیگری هستند. این‌ها مراتب ذکر در عوالم بودند؛ که از ذکر حق‌تعالی آغاز شده و تا ذکر ابدان ادامه می‌یابد. سپس ذکری که انسان می‌گوید، این نیز در نفس انسان مراتبی دارد؛ یعنی معارِجی دارد.

/این مفاد کلام علامه قیصری در «شرح یونسی فصوص‌الحکم» شیخ اکبر است. و در خصوص قول وی مبنی بر حمد و ثنا بر ذات خود، در آن مقام که خداوند حمد و ثنا بر خویشتن می‌گوید، در دعا آمده است: «لا أُحصي ثناءً عليك أنت كما أثنيت على نفسك»؛ یعنی «من ثنای تو را نمی‌توانم احصا کنم.» تو آن‌گونه‌ای که خود بر نفس خود ثنا گفته‌ای. .

و به این مراتب، سخن ابن فناری در خطبه «مصباح الأنس» بازمی‌گردد؛ او می‌گوید: «حمد به زبان‌های پنج‌گانه در ذات تو، با تو متحد است»؛ و سخن اِشکوری در «تعلیقات بر آن» در بیان این مطلب که: «آن زبان ذات، و زبان مرتبه، و زبان کامل، و زبان استعداد، و زبان احدیت جمع کمالی است.»

این به چه معناست؟ هر یک از این‌ها زبانی خاص خود دارد. زبان ذات: ذات انسان لسانی دارد؛ به زبان ذات. زبان مرتبه: هر گاه در مرتبه‌ای قرار گیرید، زبانی متناسب با آن مرتبه خواهید داشت. برای نمونه، هنگامی که به کودکی خردسال می‌گویید «بگو بسم‌الله الرحمن الرحیم»، او آن را دست و پا شکسته بر زبان می‌آورد و شما او را تحسین کرده و پاداش می‌دهید. اما اگر همین کودک پانزده ساله شود و شما از او بخواهید «بسم‌الله الرحمن الرحیم» را بگوید و او آن را بر زبان آورد، دیگر پاداشی به او نخواهید داد. آن مرتبه برای کودک سه‌چهار ساله بود؛ اکنون مرتبه انسان بالاتر است. هر مرتبه‌ای که انسان می‌رسد، زبانی دارد. در نفس خویش نیز در هر مرتبه‌ای که قرار گیرید، زبانی برای بیان حقایق خواهید یافت. که آن، مرتبه ذکرِ آن مرتبه شماست.

لذا گفتن «یا الله» توسط یک سالک مبتدی، با گفتن آن توسط یک سالک متوسط، و با گفتن آن توسط یک عارف کامل بسیار متفاوت است؛ زیرا مراتب آن‌ها متفاوت است.

پیش‌تر گفته شد برخی گفته‌اند اگر همه عالم جمع شوند، یک «الله اکبر» حضرت علی (ع) را نمی‌توانند بگویند. چرا؟ «الله اکبر» که همان «الله اکبر» است؟ خیر. مرتبه ایشان در افق آن مرتبه‌ای قرار دارد که کسی در آن مرتبه نیست که بتواند آن ذکر را بگوید. شما در مرتبه خود «الله اکبر» می‌گویید. آن ذکر، زبان مرتبه است.

و زبان کامل؛ یعنی زبان کسی که به مرتبه کمال رسیده است. و زبان استعداد: هر کس استعداد خاص خود را دارد. انسان‌ها همان‌گونه که در کارها و مشاغل گوناگون، هر کس در زمینه‌ای خاص استعداد دارد (یکی در شعر، دیگری در رانندگی، نقاشی یا کشتی)، در نفس انسان نیز استعدادهای مختلفی وجود دارد که رسول خدا (ص) فرمودند: «النّاسُ معادِنُ کَمَعادِنِ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ» (مردم مانند معادن طلا و نقره‌اند). یعنی در وجود هر کس معدنی نهفته است، استعدادی وجود دارد که این استعداد نیز زبان خاص خود را دارد. و زبان احدیت جمع کمالی، که جامع تمامی این مراتب است.

زیرا حقیقت ذکر، حمد است؛ ذکر در حقیقت همان حمد است. حال، حمد به چه معناست؟ اظهار کمالات موجود محمود را حمد می‌نامیم. هنگامی که کسی را تعریف می‌کنید، او را حمد می‌کنید. سبط شیخ طوسی (نوه دختری) در «مشکاة الأنوار» از «بعض الصادقین علیهم‌السلام» (که منظور یکی از امام باقر (ع) یا امام صادق (ع) است) نقل کرده است که وی فرمود: «ذکر بر هفت عضو تقسیم می‌شود.» این اعضا عبارت‌اند از: ۱. زبان، ۲. روح، ۳. نفس، ۴. عقل، ۵. معرفت، ۶. سرّ، و ۷. قلب. ایشان فرمودند: هر یک از این‌ها ذکر خاص خود را دارند. حال، چگونگی این مراتب و نیاز هر یک به استقامت در ذکر خاص خود، بیان می‌شود. آری، گاهی شخص ذکر زبانی می‌گوید، اما ذکر قلبی یا ذکر معرفتی ندارد. چگونگی این امر را بررسی می‌کنیم.

پس استقامت زبان، صدق اقرار است. یعنی چه؟ اقرار به «لا اله الا الله» و دیگر اذکار. و استقامت روح، صدق استغفار است؛ طلب مغفرت؛ یعنی پیوسته از خداوند بخشش بخواهی. این استقامت، ذکر روح است. پس پیوسته باید خود را گناهکار ببینی.

و استقامت نفس، صدق اعتذار است. اعتذار، به معنای عذرخواهی است. عذرخواهی در چه اموری؟ در انجام تکالیف شرعی. «خدایا، من کوتاهی کردم. خدایا، در عبادت کوتاهی کردم. در قرآن خواندن کوتاهی کردم. در ذکر کوتاهی کردم. در محبت به پدر و مادر، در محبت به دوستانم، در کمک به دوستانم.» این است اعتذار؛ زیرا وظایفی بر عهده داریم.

و استقامت عقل، صدق اعتبار است. اعتبار به معنای عبرت گرفتن است. عقل پیوسته از دیگران عبرت گیرد. بنگر که دیگری چه کرد و چه نتیجه‌ای یافت. بنگر که خودت چه کردی و چگونه شد. پیوسته عبرت گیرد. کسی که عبرت نمی‌گیرد، به چه معناست؟ به این معناست که عقلش استقامت ندارد. یعنی اگر یک بار مرتکب خطایی شد و نتیجه آن را دید، اما دوباره آن را تکرار کند؛ این از بی‌عقلی است. اگر عقلش استقامت داشت، این کار را نمی‌کرد.

و استقامت معرفت، صدق افتخار است. افتخار به چیست؟ به بندگی خدا. به چه باید افتخار کرد؟ به اینکه ماشین آخرین مدل داریم؟ به اینکه خانه‌ای خاص داریم؟ به اینکه حسابی پر از پول داریم؟ اما به چه باید افتخار کرد؟ تنها افتخار این است که: «خدایا، تو خدای منی و من بنده توام.» به این باید افتخار کرد.

و استقامت سرّ، سرور به عالم اسرار است. تمامی سرور و شادمانی به وصل شدن به عالم اسرار باشد. سرور هنگامی حاصل می‌شود که چیزی به انسان داده شود. برای مثال، اگر ناگهان صدمیلیون پول به حساب کسی واریز شود، مسرور می‌شود. آیا چنین نیست؟ اما سرور حقیقی این است که به عالم اسرار راه یابد. پیوسته در پی این امر باشد. و استقامت قلب، صدق یقین است. استقامت قلب چگونه است؟ از یقین خود دست برندارد، نلغزد، شک به دل راه ندهد و به آنچه به یقین رسیده است، پایبند بماند. صدق یقین و معرفت جبار؛ که «أَوَّلُ الْعِلْمِ مَعْرِفَةُ الْجَبَّارِ وَ آخِرُ الْعِلْمِ تَفْوِیضُ الْأَمْرِ إِلَیهِ» (اولین دانش، معرفت خداوند جبار و آخرین دانش، واگذاری امر به اوست). این استقامت قلب است: صدق یقین به خداوند و معرفت به حضرت حق.

و ذکر زبان، حمد و ثناست؛ یعنی حمد و ثنای خداوند را به زبان آوردن. همان‌گونه که باید از دوستان حمد و ثنا گفت. از دوستان خود به نیکی یاد کنید. مبادا هیئتی پشت سر دوستانش بدگویی کند یا در حضور آنان سخن ناپسند بر زبان آورد.

و ذکر نفس، تلاش و رنج است. نفس تلاش کند. ذکر نفس این است که خویش را به مشقت اندازد؛ در عبادت، در مطالعه، در مجاهده.

و ذکر روح، خوف و رجاست؛ یعنی خائف بودن و امید داشتن. از یک سو بترسد و از سوی دیگر امید داشته باشد. بترسد که مبادا خداوند از او ناراضی شود؛ مبادا به جایی رود و ناگهان رانده شود؛ مبادا خطایی از او سر بزند و به او بگویند: «دیگر برو دنبال کارت»؛ مبادا این کار را انجام دهد و سقوط کند. این است حقیقت خوف. از سوی دیگر، رجا (امید) دارد و حتی بیش از آنچه می‌داند، به او عطا گردد. این از چیست؟ ذکر روح است. حدیث می‌گوید: خوف و رجا در مؤمن باید برابر باشند. نه خوف غلبه یابد و نه رجا. برخی از علمای اخلاق معتقدند غلبه خوف بهتر است؛ زیرا خوف است که انسان را از گناه بازمی‌دارد. گاهی ممکن است شخص، خدای ناکرده، پناه بر خدا، به سبب خطایی کوچک، مورد عتاب قرار گیرد و به او بگویند: «برو دیگر!» ممکن است بگوید: «من صدها خطای بدتر از این انجام دادم، اما چیزی نگفتید!» لذا باید همواره مراقب خوف بود. انسان باید بدنش بلرزد. اگر در محضر پادشاه قدم نهی؛ مبادا از قصد تو را بیرون کنند و بگویند: «برو دنبال گدایی خودت!» حضرت یونس (ع) پیامبر خداست. «وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ»؛ او گمان کرد ما بر او سخت نمی‌گیریم؛ زیرا پیامبر بود و زحمات بسیاری کشیده بود؛ عبادت و ذکر و دیگر امورش به جای خود، قوم خویش را نیز بسیار دعوت کرده بود.

و ذکر دل، صدق و صفا است. در دل حیله، کینه و حسد نباشد. انسان در دل خویش بگردد و ببیند تکبر نباشد؛ دل باید صاف و زلال باشد. و ذکر عقل، بزرگ‌داشت و حیا است. عقل، بزرگ‌داشت و یادکرد عظمت و حیاست که این‌ها از صفات عقل‌اند. کسی که عقل دارد، حیا دارد. آیا دیده‌اید دیوانه هر کاری انجام می‌دهد، می‌خندد؟ چرا؟ زیرا حیا نمی‌کند. و چرا حیا نمی‌کند؟ زیرا عقل ندارد. کسی که عقل دارد، می‌فهمد که در اینجا نباید سخن خاصی بر زبان آورد؛ منفعل می‌شود. شخص مقابل را بزرگ می‌دارد. خداوند را بزرگ می‌دارد. این برای خداست، ذکر خداست. و از خداوند حیا می‌کند. گاهی انسان حیا می‌کند که از خداوند برخی چیزها را بخواهد.

اما کسی که عقل دارد، خدا را بزرگ می‌بیند. در محضر خداوند هر کاری انجام نمی‌دهد و هر سخنی بر زبان نمی‌آورد. پیوسته در محضر حق سبحان هستیم. و ذکر معرفت، تسلیم و رضاست. تسلیم در برابر امر اوست. در برابر امر خدا تسلیم است و راضی به چیست؟ به مقدرات الهی. به آنچه به او می‌رسد، راضی است. اگر فقر دارد، راضی است. اگر بیمار است، راضی است. اگر مشکل دارد، راضی است. آیا دیده‌اید برخی پیوسته به خداوند گله می‌کنند؟ «این چه وضعی است؟ این چه زندگی‌ای است؟» این چیست؟ از چه کسی شکایت می‌شود؟ در برابر اوامر حق تسلیم است و به مقدرات خداوند راضی است. و ذکر سرّ، رؤیت و لقاست. در آنجا، بحث شهود مطرح است؛ ذکر سرّ. و این حدیث را ائمه معصومین (ع) و صدوق در ابواب هفت‌گانه کتاب «خصال» و فتال نیشابوری در «روضة الواعظین» و محدث نوری در «مستدرک الوسائل» روایت کردند. جز اینکه در مستدرک، سقط در تاریخ حدیث شده است. سقط به معنای افتادگی است. یکی از معایب حدیث، سقط یا افتادگی است. یعنی قسمتی از حدیث افتاده است. راویان نیز در نهایت انسان هستند.

الحمدلله علی الولایه

دانلود فایل صوتی

11.5 مگابایت

← بعدیقبلی →