بسم الله الرحمن الرحیم
سه شنبه۱۴۰۴/۷/۲۲، درس عیون، جلد دوم، جلسه۳۹۹.
موضوع: در اینکه جزاء در طول علم و عمل بلکه خود ان دو است. (عین۶۲)
، [موضوع] شرح «عین شصت و دوم» این است که جزا در طول علم و عمل، بلکه خودِ آن دو است. یعنی جزایی که انسان در قیامت میبیند، همان علم و عمل خودش است و چیزی جدای از اینها نیست.
و از نکات شیرینِ آن عیون [کتاب] این است که جزا بر وفق علم و عمل است. «وفق» یعنی موافق علم و عمل، بلکه علم و عمل عینِ جزا هستند. جزایی جدای از اینها نیست؛ خودِ [علم و عمل] صورت میگیرند.
عالم آخرت، عالمِ ایجادِ صور است؛ یعنی حقایق در آنجا صورت میگیرند. همانگونه که معانی، وقتی وارد عالم مثال میشوند، صورت میگیرند؛ مثلاً برکت نازل میشود. صورت برکت چگونه است؟ آیا صورتی دارد؟ خیر. برکت معنایی مجرد است و صورتی مادی ندارد؛ ولی وقتی وارد عالم مثال میشود، مثلاً به صورت نان درمیآید یا علم به صورت شیر. اینها صورت میگیرند. حالا از عالم ماده نیز افعال، اقوال، نیات و عقاید ما وقتی به عالم مثال میرسند، در آنجا صورت میگیرند؛ حال یا صور حسنه (نیکو) یا صور غیرحسنه (ناپسند). که همان جزای خودِ آن اعمال میشود.
نکته کلیدی به خاطر داشته باشیم: از هر دو طرف، هر چه وارد عالم مثال شود، صورت میگیرد.
خدای عزّ و جلّ فرمود: «جَزَاءً وِفَاقاً» (جزایی که بر وفق عمل است). و [در مورد بهشتیان] فرمود: «کُلَّمَا رُزِقُوا مِنْهَا مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً قَالُوا هَٰذَا الَّذِی رُزِقْنَا مِنْ قَبْلُ وَأُتُوا بِهِ مُتَشَابِهاً» (هرگاه از آن [بهشت] میوهای برای روزیِ ایشان داده شود، میگویند: این همان بود که قبلاً روزیِ ما شده بود؛ و میوههای متشابه [اما با کیفیتی برتر] به آنها داده میشود).
شما پس از اینکه دریافتید که علم و عمل دو گوهر مقوّمِ نفس هستند (که بحث آن در «عین» قبلی گذشت) و نفس با آن دو در وجود متحد است – یعنی از لحاظ وجودی یک چیز است؛ نفس همان خودِ علم و عملِ انسان است – درمییابید که معرفت بذرِ مشاهده میباشد.
معرفت چیست؟ همان علمی است که شما کسب کردهاید. این تخمی برای مشاهدات میشود؛ همانگونه که گفتیم، صورت میپذیرد. شما چطور گندم را میکارید و بعد از مدتی صورت مییابد، مثلاً هفت خوشه گندم میروید؟ اینجا نیز شما کاری انجام میدهید و در عالم آخرت صورتِ آن را میبینید.
و ملکات، موادِ صور برزخی هستند. ملکاتی که کسب کردهاید، ماده میشوند برای صورتهایی که در برزخ وجود دارد. ماده اصلی آنها، همان ملکاتی است که در نفس ما وجود دارد و مدام صورت میپذیرند. مثلاً میبینید سگی مدام به کسی حمله میکند؛ این [نتیجه] ملکهای در وجود اوست که صورتش به این شکل تجلی یافته است و این تمامی ندارد؛ این عمل مدام تکرار میشود.
//یعنی [در عالم برزخ] بدنها کسبی و اکتسابیاند. بدنهای کسبی، بدنهای آخرتیِ نیکو هستند؛ و اکتسابی، آنهایی که بر اثر گناه به دست آمدهاند. [پس هم] کسب و [هم] اکتساب [وجود دارد]. بله، یعنی بدنها هم کسبی و هم اکتسابی هستند.
//، [با این توضیحات] رهنمون میشوید که جزا در طول علم و عمل، بلکه عینِ آن دو است. و تشخص نفس پس از مفارقت [از بدن] به علوم و اعمالش بستگی دارد. حالا [درباره] تشخص [توضیح میدهیم]: اینجا ما بدنهای مادی داریم که نفوس ما از یکدیگر تشخص مییابند. یعنی من شخصیتی دارم و شما شخصیتی دیگر؛ من یک نفرم و شما فردی دیگر، چون بدن داریم و این بدنها از هم جدا هستند.
//، حالا وقتی نفس بدن را رها کرد، نفس مجرد است؛ مثل نوری که از شبکههای مختلف میتابد. به خاطر آن شبکهها، مثلاً شما ده نور میبینید. حالا وقتی این شبکهها کنار بروند، چه میشود؟ یک نور [واحد باقی میماند]. وقتی ما بدنهایمان را رها کردیم، نفوس ما که مجردند، یک نفس میشوند. درست است؟ بله. پس چگونه در آن عالم از یکدیگر تمایز داریم؟ همانگونه که [ایشان] میفرمودند: تشخص نفس پس از مفارقت [از بدن] به علوم و اعمالش بستگی دارد.
چون من علومی دارم و اعمالی دارم و شما علوم و اعمال دیگری دارید؛ ملکات دیگری [کسب کردهاید]. آنچه به ما تشخص میبخشد چیست؟ همان علوم و اعمالی است که اینجا کسب کردهایم.
نکته افرادی که علم و عملشان به هم نزدیک و شبیه به هم است، با یکدیگر نوعی اتحاد برقرار میکنند؛ به گونهای که با هم متحد میشوند. روایات نیز در این زمینه وجود دارد که به این مطلب اشاره میکند. چنانکه شخصی نقل میکند: امیرالمؤمنین (ع) صبحگاهان به قبرستان رفتند و من همراه ایشان بودم. حضرت ایستادند و با مردگان صحبت کردند. او میگوید: آنقدر صحبت کردند که من خسته شدم و روی زمین نشستم. صحبت ایشان ادامه یافت، به طوری که از نشستن نیز خسته شدم و بلند میایستادم. بعد عرض کردم: ای مولای من، چقدر با اینها صحبت میکنید؟ فرمودند: «اگر چشم بصیرتت باز بود، میدیدی که اینها گروهگروه دور هم نشستهاند و با عمامههایشان کمرهایشان را به هم بستهاند.»
// اینکه گروهگروه دور هم نشستهاند به خاطر چیست؟ سنخیتشان است. با عمامهها کمرهایشان را بستهاند، چون نوعی اتحاد با هم دارند و با یکدیگر متحد میشوند. لذا میگوییم: «وَاحْشُرْنَا فِی زُمْرَةِ آلِ مُحَمَّدٍ» (ص)؛ یعنی نفس من با اهلبیت متحد شود. [آنها نیز] یک نوع اتحادی برقرار میکنند.
// هر کس دارای علوم و اعمالی است که از دیگری تمایز پیدا میکند.//
[] ، پس پاداش متألهان – متأله به معنای الهی یا الهیون است – جنتِ لقاء است؛ بهشتِ آنها لقاء [الله] است که بالاترین بهشت است. و آن پاداش علوم الهی است که [این افراد] در پی معرفتالله و رسیدن به آن بودند.
و جنات و درجات عابدان و زاهدان بر حسب ملکات ایشان است. [یعنی] ملکاتی که عابدان و زاهدان در عبادت و زهد کسب کردهاند. متألهان نیز اینها را دارند. ببینید، بالادست، پاییندست را دارد [و شامل آن میشود]؛ اما پاییندست، بالادست را ندارد. لذا متألهان این ملکات را دارند و حتی مراتبی بالاتر از آن را نیز واجدند.
و آن [جنات و درجات] پاداش اعمال حسنه ایشان است؛ حسنات که انجام دادهاند؛ همچون اذکار، عبادات، ریاضتها، زیارتها و سایر اعمالی که انجام دادهاند.
و همچنین است درکاتِ اشقیا که به اندازه ملکاتشان است و آن [درکات] پاداش اعمال بد ایشان است.
پس سعادتمندان به دلیل صفای نهان و اعتدال اخلاق – که اخلاقشان دارای اعتدال است. میدانید که محور در اخلاق چیست؟ اعتدال است؛ که دو طرف آن افراط و تفریط میشود. در اخلاق، آنچه محور است، اعتدال است. حیا نیز اندازهای دارد؛ اگر از حد بگذرد، میشود کمرویی و افراط در آن. که بر اثر همین کمرویی ممکن است فرد بسیاری از واجباتش را انجام ندهد. پس حیا هم اندازه دارد. از سوی دیگر، نداشتنِ آن هم میشود بیحیایی. [چنانکه گفتهاند:] «لا دین لمن لا حیاء له» (کسی که حیا ندارد، دین ندارد). لذا [در مورد سعادتمندان] فرمود: «و اعتدال اخلاق». [پس] صفای نهان و اعتدال اخلاق قرینِ صورِ حسان (یعنی نیکو و زیبا)، صورتهای زیبا و لؤلؤ و مرجان هستند و با صورتهای بسیار دلربا قرین میشوند.
و اشقیا به دلیل پلیدی عقایدشان – اعتقاداتشان فاسد است، یعنی قائل به خدا و قیامت نیستند و به همین دلیل ممکن است هر کاری را انجام دهند؛ [چنانکه میگوید:] «با خدا باش، پادشاهی کن؛ بیخدا باش، هر چه خواهی کن». چون خدا را نمیبینند، هر کاری از دستشان برآید، انجام میدهند. پلیدی عقاید – که عقاید بسیار مهم هستند،
// همانگونه که اعمال به یک وجه، ملکات را در دنیا در پی دارند، به وجهی دیگر در آخرت، ملکات، اعمال را در پی دارند. این نکته بسیار لطیف است.
// میفرمودند: در دنیا اعمال، ملکات را میسازند. شما کاری را تکرار میکنید، ملکه میشود. بعد در آخرت، ملکات پیوسته اعمال شما میشوند؛ یعنی مدام کاری را در آنجا تکرار میکنید، چه کار خوب باشد و چه ناپسند. اینجا تکرار عمل، ملکه ایجاد میکند؛ آن طرف، ملکه، تکرار عمل را ایجاد میکند. لذا ناخودآگاه به سمت آتش میرود. خودش دارد میرود؛ ولی به خاطر چیست؟ آن ملکه اوست.
//و در عیون قبلی فهمیدید که نفس، صور مُلِذّه (مُلِذّه به معنای لذتبخش است) را در عالَمی خاص و به صنع خاص، ابداع و ایجاد میکند. نفس صورتهای لذتبخش را در آن عالم [با قدرتِ] خود ایجاد میکند؛ اما کدام نفس؟ نفسی که ملکات حسنه در آن است. آنها که ملکات خبیثه در وجودشان است، نفسشان [چنین قدرتی] ندارد؛ [بلکه] نفسشان صور آزاردهنده ایجاد میکند. زیرا نفس را بر چنین انشاء و ابداعی اقتدار است. نفس قدرتی پیدا میکند که میتواند [این صور را] ایجاد کند و ایجاد میکند؛ در آنجا خلق میکند.
ولیکن مادامی که نفس در این نشئه است، بر وی این آثار مترتب نمیشود. نفس چنین قدرتی ندارد که اینجا بخواهد این کار را بکند؛ زیرا نفس در این نشئه ضعیف بوده و اشتغال به محسوسات دارد و در آن فرو رفته است. به خاطر اشتغال به ماده، قدرتش کم و ضعیف است.
ولی در عالم آخرت، [انسان] قدرت بر هر کاری را دارد؛ به جز اصحاب کرامات، بهویژه اولیا، که آنها در این دنیا هم میتوانند تصرفاتی ایجاد کنند؛ زیرا نفسشان قدرتی دارد که خوارق عادات از آنها سر میزند و کارهایی انجام میدهند که دیگران نمیتوانند.
و اما در آخرت این انشاء و ابداع برای همه مردم است؛ آنجا عمومی است و برای همه است.
//و از رازهای پیچیده در این «عین»، [یکی از آنها] دریافتنِ علت این است که چرا جزا موافق عمل است؟ یکی از رازهای پیچیده این است که چگونه جزا موافق عمل است؛ یعنی بر وفق عمل است؟ چرا این صورت از این عمل ایجاد میشود؟
//نفس ما چیزهایی دارد که ما از آنها بیخبریم. مثلاً چه چیزی؟ حالا از بدنمان که بیخبریم، [جای خود دارد]؛
ما گفتیم: علم در خواب به چه صورت درمیآید؟ شیر. این صورت را چه کسی ایجاد میکند؟ نفس ما ایجاد میکند. نفس از کجا میداند که باید علم را به صورت شیر درآورد؟ از کجا میداند؟ نفس از کجا میداند مثلاً انسان مغرور باید به صورت پلنگ درآید؟ نفسِ [ما] اصلاً نمیداند. لذا شما باید پیش معبّر بروید. آن معبّر میگوید: تعبیر خواب شما این است.
نفس از کجا میداند صورتهایی که در کتابهای تعبیر نوشته شده [چگونهاند]؟ ما نمیدانیم. نفس میداند، ولی ما نمیدانیم. در آخرت هم همینگونه است که آن صورتها از نفس صادر میشوند؛ بدون اینکه خودمان بفهمیم، و اصلاً بدون اینکه خودمان اطلاع داشته باشیم.
فرمودند: چنانکه ربط همه فروع و ثمرات به اصول و اشجار، اینچنین دشوار و اسرارآمیز است. ایشان میفرمودند: میوهها؛ هر میوهای با آن درخت وفق دارد. به انگور نگاه کنید، درختش چگونه است؟ مانند چوب خشکی است که به هم میپیچد و بالا میرود. این باید اینگونه باشد. ریشهاش هم باید آنگونه باشد تا ثمرهاش به این شکل درآید. درخت موز باید به آن شکل باشد تا میوه موز آنگونه درآید.، اینها چه ربطی دارند؟ چرا؟ ایشان میفرمودند: این از اسرار پوشیده است. [مثلاً] درخت انار با میوه انار؛ ما اگر ندیده بودیم این میوه متعلق به این درخت است، هیچ وقت فکر نمیکردیم درخت انار چنین میوهای بدهد. جزای اعمال ما نیز وفق دارد. چرا این شکلی درمیآید؟ بعضی از آنها را شاید متوجه شویم، اما بسیاری از آنها را اصلاً متوجه نمیشویم که چرا این شکلی میشود. [همانگونه] که ایشان میفرمودند: دشوار و اسرارآمیز است. در روایت هم آمده است: «فَإِنَّمَا أَعْمَالُکُمْ تُرَدُّ إِلَیْکُمْ» (این همان اعمال شماست که به سوی شما بازمیگردد). اعمالتان به خودتان بازگشته است.
مثل برادران یوسف (ع) که گفتند: «إِنَّمَا بِضَاعَتَنَا رُدَّتْ إِلَیْنَا» (این همان بضاعت ماست که به خودمان بازگردانده شده است). هر چه من انجام دادهام، کف دستم میگذارند و میگویند: بفرمایید، اینها را شما فرستاده بودید، مال خودتان است.
//و خدای سبحان فرمود: «وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا» (آن کسانی که در راه ما جهاد میکنند – در «ما» نه صرفاً «در راه ما» – هر آینه آنها را به راههایمان هدایت میکنیم).
//از جمله کلام فیثاغورس که حکیم الهی و از بزرگان حکمای اَقدَم است: فیثاغورس از حکمای یونان باستان است که قبل از سقراط، یعنی چند صد سال قبل از او میزیسته است. یعنی قبل از ارسطو، افلاطون و امثال آنهاست. خود ارسطو و افلاطون دو هزار و سیصد، چهارصد سال پیش بودهاند؛ ایشان چند صد سال قبل از افلاطون میزیسته است. و تا سالیان سال فیثاغورسیان، یعنی پیروان فیثاغورس – مثل امروز که میگوییم پیروان ملاصدرا، یا در فلسفه، پیروان ابنسینا یا ملاصدرا – [وجود داشتند]. آن موقع هم فیثاغورس پیروانی داشت که خیلی حکیم الهی و بزرگی بودهاند. به کلام ایشان نگاه کنید که دو هزار و پانصد ششصد سال پیش چه فرموده است. [این کلام] اقدم است، [و آن اینکه:] «به زودی افعال و اقوال و افکارت بر تو عرضه میشود.
و از هر فکر، قول یا عملی، صورتی روحانی و جسمانی برای تو آشکار میشود. اگر حرکات غضبی یا شهوی باشند، ماده شیطانی میشوند که تو را در زندگیات میآزارند؛ در همین زندگی دنیا آزارت میدهند و تو را از ملاقات با نور بعد از وفات حاجب میشوند؛ و بعد از وفات نیز حجاب میشوند که بتوانی با حضرت نور ملاقات کنی.
و اگر حرکت تو عقلی بود، ملکهای میشود که در دنیا از منادمت با آن – منادمت به معنای همنشینی دو طرفه از ریشه ندیم است – لذت میبری و در آخرت به جوار خدا و دار کرامت او رهنمون میشوی.» چقدر زیباست. این کلام، کلام انبیاست. اینکه خودِ فیثاغورس پیامبر بوده یا نه، نمیدانیم؛ [اما در هر حال، در میان] صد و بیست و چهار هزار پیامبر، کلام، کلام انبیاست.
آن کلامی که میگوید: «کردار نیک، پندار نیک، گفتار نیک»، این به اصطلاح شعار مثلاً زرتشتیان است. [در حالی که] این [مضمون] در قرآن ما آمده، و حتی بسیار بالاتر از این نیز آمده است.
گفتار نیک؛ قرآن چه میفرمود؟ «قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً» (با مردم به زیبایی سخن بگویید). پندار نیک؛ چه میفرمود؟ «إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ» (بعضی از گمانها گناه است)؛ یعنی [چنین گمانی] نکنید. مقابلش چه میشود؟ پندار نیک داشته باشید. کردار نیک چه میشود؟ «آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ».
تمام آنچه که حکماً و انبیا در طول تاریخ آوردهاند، در قرآن هست.
میفرمودند: شریعت محمدی (ص)، «بیضاء» [است]. بیضاء هم به معنی سفید و نورانی است. [شریعت اسلام] کلام شریف ایشان را تأیید کرده است.
و مفاد آیات در این باره فراوان است و زبان روایات نیز بیشمار. اینها [سخنان فیثاغورس] انگار حدیث اهلبیت پیامبر (ص) است. وقتی شما این را میخوانید، انگار حدیث میخوانید. [این کلام] با زبان وحی آشناست.
//سزاست که در اینجا طایفهای از سخنان حکمت متعالیه را نقل کنیم در این باره که انسان موجود در دار آخرت از ماده طبیعی متکوّن نشده است. انسان آخرتی مانند اینجا از ماده طبیعی نیست.
پس چیست؟ و صورت وی در آخرت، نتیجه عمل و غایت فعل اوست. فکر نکنید عالم آخرت جایی مثل اینجاست؛ چون اینجا حجاب و ظلمت است. بعضیها فکر میکنند اگر ماده نباشد، پس اصلاً نمیتوان لمس کرد. خیر، لمس هست، همه چیز سر جای خود است؛ [و حتی] قویتر و بالاتر از اینجاست. اینجا به خاطر وجود ماده، ادراک ضعیف است. شما لذتی را که در آنجا از خوردن میبرید، اینجا نمیبرید.
و از آنچه اشاره دارد به اینکه صورت هر انسانی در آخرت، نتیجه عمل و غایت فعلش در دنیاست، قول حق تعالی در حق فرزند نوح (ع) است که فرمود: «إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صَالِحٍ» (او عمل غیر صالح است)، به فتح میم [در «عمل»]؛ یعنی «او» (فرزند نوح) خودش عین عمل غیر صالح است و منظور این نیست که عملش غیر صالح است. و در قرآن آیات فراوانی است که دلالت میکند بر اینکه هر چه را انسان در آخرت از بهشت – و آنچه در بهشت باشد یعنی حور و قصور و میوهها و غیر آنها – و یا آتش – و آنچه در آتش از عقربها و ماران و غیر آنها باشد – ملاقات میکند و به آن میرسد، چیزی جز غایات افعال – یعنی نهایت افعال – و صور اعمال (صورتهایی که عملش به خود میگیرد) و آثار ملکاتش نیستند؛ جز اینها نیست. هر چه که در بهشت میبینی و هر چه به تو میدهند، غایت فعل خودت، غایت نیات خودت، ملکات و سخنهایت است.
و پاداش در آنجا به نفسِ عمل، به اعتبار عاقبت آن است؛ یعنی عاقبت آن عمل؛ نهایت عمل به کجا میانجامد.
//چنانکه خدای تعالی فرمود: «وَلَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ» (و جزا داده نمیشوید مگر آنچه را که عمل میکنید)؛ جزایتان همان عمل خودتان است. و نیز فرمود: «إِنَّمَا تُجْزَوْنَ مَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ» (به درستی که جزا داده میشوید آنچه را که عمل میکنید). نگفت «طبق» آنچه را که عمل میکنید؛ خیر. [بلکه] جزا داده میشوید آنچه را عمل میکنید. خدا نفرمود: «مِمَّا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ» (از جنس آنچه عمل میکنید)؛ خیر. خودِ آنچه را که عمل میکنید.
و اینکه فرمود: «جَزَاءُ أَعْدَاءِ اللَّهِ النَّارُ» (جزای دشمنان خدا آتش است). باز آیات دیگری داریم که دلالت میکند که اصلاً جزا، عینِ عمل و علم است. آن بهشت یا هر چه که هست، خودِ علم و عمل ماست.
//، در سوره معارج فرمود: «فَمَالِ الَّذِينَ کَفَرُوا قِبَلَكَ مُهْطِعِينَ * عَنِ الْیَمِينِ وَعَنِ الشِّمَالِ عِزِينَ * أَیَطْمَعُ کُلُّ امْرِئٍ مِّنْهُمْ أَن یُدْخَلَ جَنَّةَ نَعِيمٍ * كَلَّا ۖ إِنَّا خَلَقْنَاهُم مِّمَّا یَعْلَمُونَ». (چه شده است کسانی را که کفر میورزند؟ در پیش روی تو شتابانند؛ مقابل تو که میرسند، سر بلند میکنند و جلو میآیند؛ ولی [چون] به چپ و راست متفرق و گروهگروه میشوند، تکهپاره میشوند و اتحادشان را از دست میدهند. آیا همه اینها طمع دارند که داخل در جنت نعیم شوند؟ هرگز؛ اینگونه نیست. چرا؟ [چون] ما آنها را از آنچه میدانند، خلق کردیم). مفسرین در این قسمتها بسیار دچار ابهام شدهاند.
قرآن میخواهد بگوید چرا اینها داخل بهشت نمیشوند؟ آیا طمع دارند که همه داخل بهشت شوند؟ هرگز؛ اینگونه نیست که داخل بهشت شوند. چرا؟ [زیرا] ما آنها را از آنچه میدانند، آفریدهایم.
یعنی چه که «ما آنها را از آنچه میدانند، خلق کردیم»؟ [برخی] میگویند: میدانند که از نطفه آفریده شدهاند. شما مراجعه کنید به تفاسیر؛ خب همه از نطفه آفریده شدهاند؛ مؤمن هم از نطفه آفریده شده است. این چه ربطی دارد؟ [خیر]. ایشان میفرمودند: آنها داخل بهشت نمیشوند، چون ما آنها را از آنچه میدانند، آفریدهایم؛ از علم، از علمشان. و آنها کفرورزند؛ لذا نمیتوانند داخل جنت نعیم شوند. «خَلَقْنَاهُم مِّمَّا یَعْلَمُونَ». وگرنه همه از نطفه آفریده شدهاند. اینجا دارد تعلیل میکند که چرا داخل بهشت نمیشوند.
[ایشان] میفرمودند: ترجمه [ی متن اصلی] کمی سخت و پیچیده است. [ایشان] میفرمودند: تمام آنچه در آنجا میبینی، نطفهاش چیست؟ همان تصورات باطنی، همان تخیلات نفسانی و تأملات عقلی [است]. اینها میشوند نطفه برای آن درختها، برای آن حیوانات و اصلِ آن صور.
زیرا دار آخرت و هر چه در آن است، از جنس این دار و آنچه در آن است، نمیباشد. [ایشان] میفرمودند: در آنجا [همه چیز] با اینجا فرق میکند.
خیلی تفاوت دارد؛ درختش با درخت اینجا، همسرش با همسر اینجا، مرکبش با مرکب اینجا [متفاوت است].
پس آنچه در دنیاست دارای مادهای جسمانی است که بر آن صورتی عارض میشود – ما مادهای جسمانی داریم که صورتی بر آن پوشیده شده است – و یا نفسی از خارج به کمک اسباب خارجی و اوضاع و حرکات فلکی به آن تعلق میگیرد.
و اجسام حیوانی آنها نیز حیاتی عرضی دارند؛ حیات بر آنها عارض شده است، لذا از آنها جدا میشود. حیات یک درخت غیر از خودِ آن است؛ حیاتش جدا میشود و درخت میمیرد. حیات یک حیوان جدا میشود و میمیرد؛ حیات یک انسان جدا میشود. حیاتش ذاتیِ آن نیست.
، تا اینجا، [بحث درباره دنیا بود و] ایشان میفرمودند.
اما جنات و اشجار و انهار و غیر آنها که در آخرت موجودند، ارواحی هستند که عیناً صور معلّق و قائم به ذات خود میباشند و حیات آنها عین خودشان است. یعنی درخت آنجا زنده است، آبش زنده است، سنگریزههایش زندهاند. آن هم نه زندگانیای مثل زندگانی دنیا که درخت باشد و زندگیش چیزی غیر از خودش باشد و بر آن عارض شده باشد. سنگش زنده است، آبش زنده است؛ [همه چیز] حیّ است.
که عرفا در مکاشفاتشان اینها را دیدهاند. جدای از استدلال و آیات قرآن و روایات که وجود دارد، عارفان بالله اینها را مشاهده کردهاند. و حتی کسانی که در تجربیات نزدیکی به مرگ بودهاند، آنها هم میگویند ما میدیدیم که موجودات، درختها، سنگها در آنجا زنده بودند.
و هر نفس انسانی با حور و قصور و اشجار و انهار مربوط به وی، به یک وجود موجودند. آها! این بحثی بسیار مهم است. من عبارت را میخوانم، ولی باید دفعه دیگر روی این بحث کنیم؛ چون این یک پاراگراف، شاخ و برگهای زیادی دارد. تمام آن بهشتی که شما دارید، با حوریان و مرکبها و درختها و قصرها و غلمان و اینها، همه به وجود شما موجودند؛ به حیات جنابعالی [زنده هستند] و به یک حیات زندهاند. و مجموع همه آنها با وحدت شخصیه، صورِ فراوان دارند. با اینکه [نفس] یک نفر است، صورتهای مختلف دارد. پس نفس در عین وحدت، کل آنهاست. با اینکه یکی است، اما تمام آنهاست. این بحث بسیار شیرینی است و [بررسی بیشتری] میطلبد. چون وقتی روایت میخوانیم، میگوید مثلاً کسی این عمل را انجام دهد، روز قیامت خداوند صد قصر به او میدهد که در هر قصر صد اتاق است و در هر اتاق صد حوریه. فرد میگوید: آقا به چه دردی میخورد؟ فکر میکند دنیاست؛ فکر میکند دنیاست که [در آن] «قُلْ مَتَاعُ الدُّنْيَا قَلِيلٌ» (بگو کالای دنیا اندک است) و در دنیا یک همسر بیشتر به کار نمیآید. فکر میکند آنجا هم اینگونه است. نه. این پاراگراف نکات بسیاری دارد که باید پیرامونش بحث کنیم. انشاءالله در جلسه آینده.
الحمدلله علی الولایه
والسلام علی من اتبع الهدی
دانلود فایل صوتی