بسم الله الرحمن الرحیم
یکشنبه۱۴۰۴/۸/۴، درس عیون، جلد دوم، جلسه، ۴۰۰
موضوع: شرح عین (۶۲) در اینکه جزا درطول علم و عمل بلکه خود آن دو است.
ادامه بحث
//مواد اشخاص اخروی و متعلقات آنها، و آنچه به منزلهٔ بذر درختان، نطفههای حیوانات و هیولای عقلیات است، در واقع همان تصورات باطنی، تخیلات نفسانی و تأملات عقلی هستند. منظور چیست؟ منظور این است که مادهٔ اصلی موجودات در آخرت، متفاوت با دنیاست. همانگونه که بذرهای درختان و نطفههای حیوانات، اصل حیات این موجودات در دنیا هستند، در آخرت نیز وجود دارند؛ اما نطفهٔ آنها تصورات نفسانی و بذرهای درختان، همان نیتهای نیکو هستند. پس فرمودند که تصورات باطنی، تخیلات نفسانی و تأملات عقلی، اصل و ریشهٔ موجوداتی هستند که ما در عالم آخرت مشاهده میکنیم.
//زیرا دار آخرت و هرآنچه در آن است، از جنس این دنیا و موجوداتش نمیباشد. عالم آخرت، جهانی کاملاً متفاوت است. تفاوت میان این دو عالم، از مباحث بسیار ارزشمندی است که گاهی با وجود ایجاز، عمق فراوانی دارد و از جمله مطالب بسیار عمیق و پربار در بحث عالم آخرت محسوب میشود.
ایشان فرمودند: آنچه در دنیاست دارای مادهای جسمانی است که صورتی بر آن عارض میشود. در واقع، مادهای در این عالم وجود دارد که صورتهای گوناگونی را به خود میگیرد؛ همان صورتهای مختلفی که اکنون مشاهده میکنیم. یا اینکه نفسی از خارج، به کمک اسباب خارجی و اوضاع و حرکات فلکی، به آن تعلق میگیرد. مانند تمام حیوانات با انواع مختلفشان که نفسی به مادهشان تعلق گرفته است، یا خود ما که نفس به مادهٔ طبیعیمان تعلق دارد. اجسام حیوانی نیز حیاتی عرضی دارند؛ یعنی حیاتشان ذاتی نیست و به همین دلیل از آنها جدا میشود، یعنی جان حیوان از مادهاش گرفته میشود. این مقدمهای است برای بیان مطلبی بسیار ارزنده.
ایشان میفرمایند: هر موجود زندهای که در این عالم وجود دارد، حیات و صورتش بر جسم و مادهاش عارض شده است. این حیات عرضی است، نه ذاتی، و میتواند از آن جدا شود.
//اما جنات، اشجار، انهار و سایر موجوداتی که در آخرت هستند، ارواحیهستند که عیناً صورتهای معلق و قائم به ذات خود بوده و حیات آنها عین خودشان است. به بیان دیگر، درختان و هرآنچه در بهشتهای اخروی میبینیم، حیاتشان از جسمشان جدا نیست. در این دنیا، حیات جدای از ماده و جسم است، اما در آخرت، حیات عین ذات موجود است؛ یعنی جدایی حیات از آن ممکن نیست. برای مثال، سه ضلع داشتن برای مثلث ذاتی است؛ ما نمیتوانیم مثلثی بدون سه ضلع یا سه زاویه داشته باشیم. این ویژگی عرضی نیست. در مقابل، رنگ پوست ما که ممکن است سفید یا گندمگون باشد، عرضی است. اگر مدتی زیر آفتاب قرار بگیریم، ممکن است تیره شود و با ماندن در سایه، دوباره رنگمان روشن گردد،
// همانطور که قاعدهٔ “العارضی یزول” (عارضی از بین میرود) بیان میکند، ویژگیهای عرضی زایل میشوند، اما ویژگیهای ذاتی جداییناپذیرند. بنابراین، حیات موجودات آخرتی عین ذاتشان است. آنها در واقع ارواحی هستند که صورت گرفتهاند و به شکل درخت، آب، گل، ریحان، انسان و مانند آن ظاهر شدهاند. تا اینجا این مبحث به اتمام رسید،
// اما نکتهٔ اصلی در ادامه بیان میشود: “جنات و اشجار و انهار و سایر موجوداتی که در آخرت هستند، ارواحیاند که عیناً صور معلق و قائم به ذات خود بوده و حیات آنها عین خودشان است.”
و هر نفس انسانی، یعنی هر فردی که به آخرت میرود، با حور و قصور و اشجار و انهار مربوط به خودش، نه مربوط به بهشتی دیگر، با یک وجود واحد موجودند و با یک حیات زندهاند. این نکتهای بسیار بلند و عمیق است. به این معنا که شما وقتی وارد آن عالم میشوید، درختان، پرندگان، آبها و حوریان، همگی به وجود شما موجود هستند. همه با یک حیات واحد زنده و با وحدت شخصی، صورتهای فراوان دارند. بنابراین، نفس انسان، با وجود وحدتش، کل این موجودات است. یعنی شما صاحب بهشتها، باغها، حوریان و غلمان هستید، اما همهٔ اینها قائم به حیات شما هستند و شما دارای یک توحّد، یک هویت و یک شخصیت واحدید. در چنین حالتی، شما در آنجا از غیر خود لذت نمیبرید؛ هر لذتی که میبرید، از خودتان است. این همان معنای “جزا عین عمل است” میباشد. در آنجا میبینید که تمام اینها خود شما هستید و از خودتان لذت میبرید. هرچه داراییتان بیشتر شود، لذتتان نیز بیشتر خواهد شد. این مسئله نیاز به دقت دارد. در دنیا، دارایی تا حد رفع نیاز لذتبخش است و پس از آن دیگر لذتی ندارد.
//در روایات آمده است که به اندازهٔ کوه احد به فرد طلا میدهند، در دنیا این حجم از طلا هیچ کاری نمیتواند برای شما بکند، اما در آخرت از آن لذت میبرید؛ چراکه عین وجود و دارایی شماست. در برخی روایات آمده است که به شخص چندین قصر میدهند و در هر قصر چندین اتاق و در هر اتاق چندین حوریه وجود دارد. ممکن است کسی بپرسد: “همهٔ اینها را چه کنم؟” چون فکر میکند مثل دنیاست. پاسخ این است که خیر، در آنجا از همهٔ آنها لذت میبرید، زیرا همگی به حیات شما زندهاند.
//. پس نکتهٔ دیگر این است که هرچه لذت میبرید، در وجود خودتان است و خارج از وجود شما نیست. و هرچه بیشتر در وجود خود سیر میکنید، فضای بیشتری برای سیر کردن مییابید.
” این نشان میدهد که جان انسان چه وسعتی پیدا میکند. “رب اشرح لی صدری” (پروردگارا، سینهام را برایم بگشا)؛ وسعت صدر آن مؤمن، همان وسعت بهشت اوست. البته بهشت برخی محدودتر است و همه اینگونه نیستند؛ وسعت بهشت بستگی به وسعت جان انسان دارد. فرمودند: “هر نفس انسانی با حور و قصور و اشجار و انهار مربوط به وی (نه مربوط به بهشت دیگری)، به یک وجود موجودند و به یک حیات زندهاند.” مجموعهٔ اینها، با وحدت شخصی انسان، صورتهای فراوان دارند. آن وحدت شخصیه، یک فرد است، یک شخص است. اما چگونه با این همه تفاوت؟ برای تنظیر و مثال، شما در دنیا یک نفرید، درست است؟ اما دو چشم، ووو….
تمام اینها را دارید، ولی یک نفر هستید. اینگونه نیست؟ شما با چشمتان لذت میبرید، با قوهٔ لامسه لذت میبرید، با راه رفتنتان لذت میبرید، با چشیدنتان لذت میبرید. اینها همه جدا هستند؛ زبان غیر از دست است، گوش غیر از چشم است. اما شما یک نفرید و از همهٔ اینها لذت میبرید.
//هنگامی که انسان از دنیا بریده شود و از پوشش این نشئهٔ پست برهنه گردد و پرده از چشم او برداشته شود، قوهٔ ادراکی او تقویت میگردد. ادراک انسان قوی میشود. در این دنیا، چشم ما بسیار ضعیف است؛ تنها چند متر اطراف خود را میبینیم و قادر به ادراک دو کیلومتر آنطرفتر نیستیم. ووو….
اما این افزایش لذت تا چه حد است؟ چون ادراک در دنیا ذاتاً ضعیف است. در روایات داریم که اگر لباس یک حوری به این دنیا آورده شود، اهل دنیا از شدت نورانیت و جمال آن بیهوش میشوند، زیرا قادر به درک آن نیستند و فراتر از توان ادراکشان است. پس در آنجا قوای ادراکی بسیار قدرتمندی لازم است تا این لذتهای عظیم درک شود.
هنگامی که انسان از دنیا بریده شود، از پوشش این نشئهٔ پست برهنه گردد و پرده از چشم او برداشته شود، قوهٔ ادراکیاش قدرت میگیرد و علم او به غیب، و غیب او به شهادت تبدیل میشود. آنچه اینجا برای ما غیب است، آنجا عینیت مییابد و تبدیل به شهادت میشود. به عنوان مثال، محبت در این دنیا برای ما غیب است و آن را نمیبینیم، اما در آخرت این محبت عینیت و تشخص پیدا میکند. پس نتایج اعمال و افکارش را مشاهده میکند.
نتیجهٔ اعمال نیکویی که انجام داده است، تجسم مییابد و به صورتهایی متناسب با آن عمل ظهور میکند. مثلاً، فکر و عمل او به یک زن بسیار زیبا، یک مرکب بسیار نفیس (مانند اسب بالدار که ما اکنون تصور میکنیم) یا درختانی دلربا تبدیل میشود که با وزش نسیم، آهنگ مینوازند. اینها روایات هستند و از جانب بنده نیست. اهل بهشت از شدت دلپذیری نغمات حاصل از به هم خوردن شاخسار این درختان از هوش میروند. انسان آثار حرکات و افعال خود را مشاهده میکند و صحیفهٔ اعمال خویش را قرائت مینماید. در صحیفهٔ اعمال برخی چه چیزهای زیبایی نگاشته شده است! در روایات داریم که عنوان صحیفهٔ مؤمن، “حُبُّ عَلِیِّ ابْنِ أَبِی طَالِبْ” است. محبت امیرالمؤمنین با خطی درشت نوشته شده و سایر امور ریزتر نگاشته شدهاند؛ زیرا محبت امیرالمؤمنین عنوان اصلی است و بقیهٔ اعمال به درجهٔ اهمیتشان نوشته میشوند.
//انسان صحیفهٔ اعمال خویش را قرائت میکند و لوح کتابت حسنات و سیئات خود را میخواند. از او خواسته میشود که بخواند در کتاب خود چه نوشته است. “اینها را خودت نوشتهای، نه کس دیگری.” روایات داریم که دو فرشته بر دوش ما اعمال خوب و بد را ثبت میکنند.
//چنانکه خدای تعالی فرمود: «وَ کُلَّ إِنسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِی عُنُقِهِ» [سوره اسراء، آیه ۱۳]، یعنی هر انسانی را پرندهاش (یا پروندهاش) را در گردنش آویختیم و او را ملزم به آن کردیم. «وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِيَامَةِ کِتَابًا مَنشُورًا» و روز قیامت برای او کتابی گشوده بیرون میآوریم که اکنون پنهان است، اما آن زمان آشکار خواهد شد. «اقْرَأْ کِتَابَكَ کَفَىٰ بِنَفْسِكَ الْیَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبًا» [سوره اسراء، آیه ۱۴]، یعنی: کتابت را بخوان؛ امروز خودت برای حسابرسی خویش کافی هستی. در آنجا، خودتان قاضی میشوید؛ پروندهتان را به دست خودتان میدهند تا بخوانید و خودتان حساب و کتاب کنید. (نکته: در آیه ۱۳ سوره اسراء، ادامه آیه چنین است: «نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِيَامَةِ کِتَابًا یَلْقَاهُ مَنشُورًا». بنابراین “یلْقَاهُ” قبل از “مَنشُورًا” باید ذکر شود.) پس هرچه کمتر سخن بگوییم، پروندهٔ اعمالمان حداقل سبکتر خواهد بود. پناه بر خدا! خدایا، خودت یاریمان کن.
از جمله چیزهایی که دلالت میکند بر اینکه انسان موجود در دار آخرت از مادهٔ طبیعی تکوین نیافته، بلکه از صورت نفسانی ادراکی است، سخن حق تعالی است که میفرماید: «وَنُنْشِئَكُمْ فِی مَا لَا تَعْلَمُونَ» [سوره واقعه، آیه ۶۱]؛ یعنی: “شما را در آنچه نمیدانید، ایجاد میکنیم.” مقصود این است که نشئهٔ اولی (دنیا) را میشناسید، همانگونه که فرمود: «وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولَىٰ» [سوره واقعه، آیه ۶۲]؛ “و شما نشئهٔ نخستین را دانستید.” اما خداوند میفرماید شما را در چیزی ایجاد میکنیم که نمیدانید، یعنی آن از جنس دنیا نیست. بسیاری از مردم و حتی برخی علما تصور میکنند آخرت همین کرهٔ زمین است و قبرها شکافته میشوند و مردم بیرون میآیند، در حالی که بحث کاملاً متفاوت است.
و نیز سخن حق تعالی: «إِنَّ کِتَابَ الْأَبْرَارِ لَفِي عِلِّيِّينَ» [سوره مطففین، آیه ۱۸]؛ “بهدرستی که کتاب نیکان در علیین است.” و روشن است که آنچه در علیین است، از مادهٔ جسمانی ساخته نشده است. مادهٔ جسمانی تماماً حجاب است.
//. اما در آن عالم، این حجاب مادی کنار میرود و همه چیز ادراک و حضور میشود. لذت ازدواج و نکاح در آخرت به گونهای است که اگر بخواهیم تمثیل کنیم، اگر در دنیا بتوانید به اندازهٔ یک اشاره یا تماس انگشت، لذت ببرید، از هوش میروید و نمیتوانید تحمل کنید. همانگونه که در مورد عذاب در دعای کمیل میخوانیم: «مَا لَا تَقُومُ لَهُ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ وَ کَیْفَ بِی»؛ “خدایا! عذابی که آسمانها و زمین تاب تحملش را ندارند، پس من چگونه آن را تحمل کنم؟” لذتش نیز همینگونه است.
پس معلوم شد که انسان در قیامت از معلوم و معتقدات خویش متکون میشود. یعنی مادهٔ وجودی ما همان علوم و اعتقادات خودمان است. از این رو، اگر معلوم او از باب شهوات مذموم، آرزوهای باطل و هواهای فاسد باشد، از اهل آتش و عذاب بوده، به آتش جهیم سوخته شده و کتاب عملش در سجین خواهد بود. اما اگر معلوماتش از باب امور قدسیه و معرفت خدا، ملائکه، کتب و رسولان الهی با مراتب خاص خودشان باشد، پس ناگزیر از اهل ملکوت اعلی، منزل ارفع، قرب ادنی و رفیق اسنا خواهد بود. (این مطالب از “اسفار” نقل شدهاند.) همانگونه که مشاهده میکنیم، در هر بخش، نکاتی ناب از “اسفار” گلچین شده است. فردی که در پی معرفتالله و امور قدسیه است، حتی اگر در دنیا مال و کار و ماشین داشته باشد، اما تمام توجهش به ملکوت باشد، از اهل ملکوت اعلی، منزل ارفع، قرب ادنی و رفیق اسنا خواهد بود و در یک مرحله باقی نمیماند، بلکه مراتب گوناگون خواهد داشت.
. “سجین” نیز به معنای زندانی است که بسیار فشرده و تنگ است و در آن مبالغه شده است. نکتهٔ دیگر اینکه در عربی گاهی “لام” و “نون” به هم تبدیل میشوند؛ مانند “جبریل” و “جبرین” یا “کروبیل” و “کروبین”. در قرآن کریم هم “سجین” داریم و هم “سجیل” (مانند «تَرْمِيهِم بِحِجَارَةٍ مِّن سِجِّيلٍ» [سوره فیل، آیه ۴]). باید ارتباط این دو واژه را در علم لغت بررسی کرد. پس لفظ سجین دلالت بر تنگی و فشار زندان دارد.
و این فشار، جز فشار ملکوت بد نمیباشد؛ در تنگناهایی که هیچ گشایشی ندارد. مانند کسی که زنده به گور شده باشد؛ در آن تنگنا، هیچ خلاصی وجود ندارد.
//زبان روایات در این باره شگفتانگیز و حاوی اسراری است که تنها نصیب اهل آن اسرار میگردد. در باب شصتم “فتوحات مکیه” آمده است که مراتب آتش به اعمال بستگی دارد و در آن مطالب ارزشمندی ذکر شده است. از جمله اینکه اهل آتش تنها همان مجرمانند که خدای تعالی دربارهٔ آنها میفرماید: «وامتازوا الیوم أیها المجرمون» [سوره یس، آیه ۵۹]؛ و پیش از آن، آیهٔ «سَلَامٌ قَوْلًا مِّن رَّبٍّ رَّحِيمٍ» [سوره یس، آیه ۵۸] آمده است. باید به این مسئله پرداخت که چرا بلافاصله پس از سلام، خطاب به مجرمان فرموده میشود: “امتیاز یابید (جدا شوید) ای مجرمان”؟ زیرا این سلام از “رب رحیم” است که «بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ» [سوره توبه، آیه ۱۲۸] میباشد. پس مجرمان از مؤمنان جدا میشوند. این سلام، از جنس سلامی که در آیهٔ «إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا» [سوره فرقان، آیه ۶۳] آمده است، نیست. این سلام از جانب پروردگار رحیم است که مجرمان را جدا میکند.
این مجرمان چهار طایفهاند که همگی در آتشند و از آن بیرون نمیروند. آنها عبارتند از:
۱. **کبرورزندگان (متکبران بر خدا):** مانند فرعون و امثال او که ادعای ربوبیت برای خویش کردند و وجود خدا را انکار کردند. فرعون و نمرود و بسیاری دیگر، خود را برترین موجود میدانستند. فرعون گفت: «یَا أَيُّهَا الْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلَٰهٍ غَیْرِي» [سوره قصص، آیه ۳۸]؛ “ای مردم، من برای شما خدایی جز خودم نمیشناسم.” و همچنین گفت: «أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَىٰ» [سوره نازعات، آیه ۲۴] که این آیه مربوط به زمانی است که اعتقاد به خدایان متعدد وجود داشت. وقتی حضرت موسی (ع) خدای واحد را معرفی کرد، فرعون پاسخ داد: “بله، راست میگوید، یک خدا هست و آن هم منم! ” برخی افراد زیرک اینگونهاند. او اراده کرده بود که در آسمان نیز جز او خدایی نباشد. نمرود و دیگرانی نیز که ادعای خدایی میکردند، همینگونه بودند. چنین افرادی معمولاً دارای بدنهای قوی هستند و کمتر بیمار میشوند یا اصلاً بیمار نمیشوند. روایات داریم که فرعون در طول عمرش بیمار نمیشد و عمر بسیار طولانی داشت. بیماری خود یکی از الطاف الهی است که انسان را متوجه فقر و ضعف خودش میکند. اما وقتی کسی بیمار نمیشود، واقعاً تصور میکند قدرتش از آن خودش و همیشگی است. پس یک دسته از اینها کسانی هستند که ادعای خدایی میکنند.
۲. **مشرکان:** اینان کسانی هستند که با خدا، الهی دیگر قائلند و میگویند: «مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَىٰ» [سوره زمر، آیه ۳]؛ “ما آنها را نمیپرستیم، مگر برای آنکه ما را به خداوند نزدیک کنند.
۳. **معطّله (منکران خدا):** ایشان کسانی هستند که خدا را به کلی نفی کرده و خدایی را برای عالم و از عالم اثبات نکردهاند. گاهی فرد برای عالم، خدا قائل است، اما مشرک است و میگوید عیسی خداست یا علی خداست، در حالی که حضرت عیسی و حضرت علی جزو این عالم هستند. اما معطّله، نه برای این عالم خدا قائلند و نه خدایی خارج از عالم را اثبات میکنند؛ مانند کمونیستها که میگویند خدایی وجود ندارد.
۴. **منافقان: ** اینان از یکی از سه طایفهٔ فوق هستند، اما اظهار اسلام کردهاند؛ زیرا قدرت آنها را ناچار به اظهار اسلام، یعنی شهادت به وحدانیت خدا، کرده است. پس بر خون و اموال و فرزندان خود ترسیدند، در حالی که اعتقادشان همان اعتقاد سه فرقهٔ پیشین بود.
اینها چهار صنف از جن و انس هستند که از اهل آتشاند و از آن خارج نمیشوند: «وَمَا هُم بِخَارِجِينَ مِنَ النَّارِ» [سوره بقره، آیه ۱۶۷].
علت اینکه این مجرمان چهار فرقه شدند آن است که خدای تعالی دربارهٔ ابلیس خبر داد که وی از چهار جهت: جلو، پشت سر، راست و چپ بر انسان وارد میشود: «لَآتِيَنَّهُمْ مِّن بَیْنِ أَیْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَن شَمَائِلِهِمْ وَلَا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ» [سوره اعراف، آیه ۱۷].
آیا این چهار جهت تفاوتی با یکدیگر دارند؟ بله، تفاوت دارند. همانطور که جناب ابن عربی (ره) توضیح میدهند: دست راست با دست چپ تفاوت دارد. ما در وضو ابتدا دست راست را میشوییم و سپس دست چپ را. مؤمنان کتاب اعمالشان را با دست راست میگیرند و مجرمان با دست چپ. هنگام ورود به دستشویی با پای چپ وارد میشویم و با پای راست خارج میشویم، و در مسجد برعکس. اینها همه علت دارند. (بحث از چپ و راست بسیار طولانی است و در اینجا به خود کلام ابن عربی میپردازیم.)
ابلیس از پیش روی مشرک وارد میشود؛ زیرا مشرک با دیدن جهتهای عینی و مادی، خدا را اثبات کرد و توانایی انکار آن را نداشت. مشرک با مشاهدهٔ پدیدههای عینی مانند خورشید، آن را خدا میپندارد یا انسانی قدرتمند را پسر خدا مینامد؛ زیرا او را میبیند. مشرک چیزی غیبی را پرستش نمیکند و حتی برای امور غیبی نیز بت میسازد تا قابل مشاهده باشند. پس شیطان از روبرو برای فریب او میآید و او را به شریک قرار دادن برای خداوند در الوهیت وامیدارد.
اما شیطان بر معطّله (کافران مطلق) که به هیچچیز اعتقاد ندارند، از پشت سر وارد میشود؛ زیرا پشت سر محل نظر و فکر است و دیده نمیشود. بنابراین شیطان به آنها میگوید: “در آنجا (یعنی در ماورای طبیعت و آنچه دیده نمیشود) چیزی نیست؛ خدایی وجود ندارد. چه کسی خدا یا قیامت را دیده است؟” این به دلیل آن است که پشت سر دیده نمیشود و محل نظر و فکر است؛ یعنی برای این عالم و وجود، پروردگاری نیست. ابن عربی اینگونه زیبا تفسیر میکند.
شیطان از دست راست بر متکبر وارد میشود؛ زیرا “یمین” (دست راست) محل قوه و نیروست. همانطور که میدانیم دست راست برای انجام کار اصلی است و دست چپ کمککننده است. متکبر به خاطر نیرویی که در خود احساس میکند، تکبر میورزد و خود را بزرگ میبیند. اگر فرعون ادعای خدایی میکرد، به این دلیل بود که خود را قوی میدید. در مورد نمرود، جملاتی در ستایش او در زمان حضرت ابراهیم (ع) باقی مانده است؛ مثلاً میگفتند: “چه کسی مانند نمرود است؟ چه کسی میتواند کمان نمرود را بکشد؟” زیرا کشیدن کمان در قدیم کار آسانی نبود و تنها افراد بسیار قوی میتوانستند. این نشان میدهد نمرود از نظر جسمانی بسیار قدرتمند بوده و به خاطر همین قدرت ادعای خدایی میکرد. پس تکبر ناشی از احساس قدرت است.
و شیطان بر منافق از دست چپ وارد میشود؛ زیرا دست چپ جانب ضعیفتر است. منافق از بین چهار طایفه، ضعیفترین است و به دروغ اظهار اسلام میکند. همانگونه که چپیها ضعیفتر از راستیها هستند، منافق نیز “چپی” است و نماد ضعف.
پابان عین (۶۲)
الحمدلله علی الولایه
والسلام علی من اتبع الهدی
دانلود فایل صوتی