بسم الله الرحمن الرحبم
سه شنبه ۱۴۰۴/۶/۱۸، شب تولد رسول الله (ص)
موضوع: تولد رسول الله (ص) در انجیل برنابا
اولین شخص در نظام هستی، یعنی بزرگترین موجود در نظام عالم، خاتمالانبیاست. نه فقط در میان انسانها، بلکه در میان فرشتگان، ارواح و تمام حقایقی که در عالم متعیّن هستند، بالاتر از همه، خاتمالانبیاست که او را “اولین شخص در نظام هستی” مینامیم. و دومین شخص، آقا امیرالمؤمنین (ع) هستند. بقیه انبیا، اولیا، فرشتگان و ارواح، همه از حقیقت و وجود ایشان نور میگیرند.
منظور بدن طبیعی و جسمانی ایشان نیست.
نکته ((. اینکه در بعضی از روایات آمده است: “ما قبل از عالم و آدم آفریده شدهایم”، منظور جسم طبیعی نیست که بدن ما قبل از حضرت آدم یا قبل از عالم آفریده شده باشد، بلکه آن حقیقت نوری آنهاست.
روایت، نبی اکرم (ص) میفرماید: “اول ما خلق الله نوری”؛ یعنی اولین چیزی که خداوند آفرید نور من بود.
حدیث دیگر به جابر بن عبدالله انصاری، رسول خدا فرمود: “اول ما خلق الله نور نبیّک یا جابر”؛ یعنی “اولین چیزی که خدا آفرید، نور پیغمبر تو بود ای جابر”.
در روایات دیگر داریم که اهل بیت خاص ایشان (یعنی امیرالمؤمنین، صدیقه طاهره، امام حسن، امام حسین و دوازده امام)؛ اینها نزدیکترین افراد به آن حقیقت نورانی خاتمالانبیا هستند. به عبارتی، چهارده معصوم.
روایت، رسول خدا فرمودند: “لولانا ما خلق الله الآدم و لا حوا و لا السماء و لا الارض و لا الجنة و لا النار”؛ یعنی “اگر ما نبودیم، خداوند نه آدم را میآفرید و نه حوا را؛ و نه آسمان را و نه زمین را؛ و نه بهشت را و نه جهنم را.” اگر ما نبودیم، اصلاً اینها آفریده نمیشدند. پس وجود اینها بر عالم تقدم دارد.
این مطلب در کجای قرآن آمده است؟ در آیه ۱۱ سوره اعراف میخوانیم: “وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ.” (یعنی: ما شما را آفریدیم و صورتگری کردیم، سپس به ملائکه گفتیم بر آدم سجده کنید).
، این “شما” که مورد خطاب قرار گرفته، چه کسی است؟ آیا منظور همه انسانها هستند؟ این خطاب به همه انسانها نیست؛ چون حضرت آدم هنوز تازه آفریده شده بود. آیه میفرماید: “ما شما را آفریدیم و صورتگری کردیم”، سپس به ملائکه گفتیم بر آدم سجده کنند. این یعنی شما بر آدم تقدم دارید. چنان که مولانا همین حقیقت را به شعر درآورده است:
“گر به صورت من ز آدم زادهام /
در حقیقت جدِّ جد افتادهام.”
یعنی اگرچه از نظر ظاهری، من فرزند آدم هستم؛ اما در حقیقت، جدِ جدِّ حضرت آدمم. (و همان حدیث معروف: “کنت نبیاً و آدم بین الماء و الطین”؛ یعنی “من پیغمبر بودم، در حالی که آدم هنوز بین آب و گِل بود”). در مورد خلقت نورانی ائمه، روایات فراوانی داریم.
نکته (بعضی از علما این حقایق را قبول ندارند. منظور علمای مسلمان و شیعه است، نه اینکه گمان کنید دشمن هستند. آنان این سخنان را نمیپذیرند. چرا؟ عقل و علمشان به آن نمیرسد. مبنای آنان هرچه باشد، من علت آن را نمیدانم. پیغمبر خدا و ائمه را قبول دارند، شیعه و پیرو هم هستند؛ اما آن مقامات نورانی و ولایت تکوینی ائمه را اصلاً باور ندارند. مثلاً حتی علم غیب را نیز برای امام نمیپذیرند. میگویند امام بسیار بافضیلت است، اما داشتن علم غیب و مانند آن را منکرند.
میگویند چون با افرادی که دارای چنین مقاماتی هستند برخورد نکردهاند و آنان را ندیدهاند. اشکالشان این است که چنین کسانی را تجربه نکردهاند. [اگر تجربه کرده بودند]، حضرت آقا [یا حضرت علامه] مطالبی را از اساتیدشان نقل میکردند؛ چیزهایی که خارق عادت بود. بعد میفرمودند: “به خود میگفتم، ایشان که یکی از آحاد جامعه است، وقتی چنین مقامی دارد، امام صادق (ع) چه شخصیتی بود؟ اگر این شخص، که یک فرد عادی از میان جامعه است، به این مقام رسیده که چنین خرق عادتی از دستش برمیآید، پس امام صادق (ع) چه باید باشد؟”
بله، منکر هستند. اصلاً میگویند نه، حضرت علی (ع) مقامات نورانی ندارد و حتی اینکه میگویید آقا امام حسین (ع) میدانست که در کربلا شهید میشود، میگویند: “نه، این خلاف عادت و خلاف ظاهر است.” وقتی به آنان گفته میشود: “اما ما احادیث بسیاری داریم”، پاسخ میدهند: “این احادیث جعلی است.” وقتی یادآوری میشود که “اهل سنت هم بسیاری از آنها را روایت کردهاند، و اهل سنت که به نفع ما حدیث جعل نمیکنند”، باز هم میگویند: “نه، اینها جعل شده و در طول تاریخ ساخته و پرداخته شده است.” پس با آیه قرآن چه میکنید؟ “وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ.” (ما ابتدا شما را آفریدیم و صورتگری کردیم، سپس به ملائکه گفتیم بر آدم سجده کنند). نور چه کسانی مورد خطاب این آیه هستند؟
امیرالمؤمنین (ع) فرمود: “انما یُعرف القرآن من خوطبه به.” (قرآن را تنها کسی میشناسد که مورد خطاب آن باشد). قرآن با او سخن میگوید؛ قرآن که با همه سخن نمیگوید. اصلاً همه لیاقت ندارند که خداوند بخواهد با آنها سخن بگوید. لذا خداوند کافران را مورد خطاب قرار نمیدهد؛ میفرماید: “قل یا ایها الکافرون”. (ای پیغمبر، بگو. یعنی: من نمیگویم، تو بگو که ای کافران…). خداوند کافران را مورد خطاب قرار نمیدهد، و نه فقط کافران، بلکه بسیاری دیگر را نیز [مورد خطاب قرار نمیدهد]؛ زیرا لیاقت ندارند که مورد خطاب باشند.
روایات نیز یکی دو تا نیستند که کسی بخواهد آنها را نادیده بگیرد و بگوییم اینها ساخته شدهاند. حالا بیایید اصلاً مطلبی را از خارج از دین و مذهب دلیل بیاوریم. ما که از قرآن دلیل آوردیم که خلقت پیغمبر و امامان اهل بیت (ع) مقدم بر آدم است؛ اما حالا از خارج قرآن دلیل میآوریم.
یکی از کتابهای آسمانی چیست؟ انجیل است. البته بحث در مورد انجیل زیاد است؛ اما آنچه معروف است، یکی از اناجیل، “انجیل برنابا” است. در مسیحیت چهار انجیل وجود دارد [انجیل متی، مرقس، لوقا و یوحنا]. اما آیا واقعاً فقط چهار تا؟ نه، هفتاد تا بوده است. علمای نصارا نشستند و گفتند چرا هفتاد تا باشد؟ آمدند و از میان این هفتاد تا، چهار تا را انتخاب کردند [متی، لوقا و یوحنا] و بقیه را کنار گذاشتند.
اینها انجیل نیستند؛ بلکه کتابهایی بودند که در مورد حضرت عیسی (ع) نوشته شده بودند؛ نه آن کتابی که بر حضرت عیسی نازل شده است. کتابهایی بودند که شاگردان حضرت عیسی، کلمات، حالات و سفرهای ایشان را نگاشته بودند. اینگونه است، نه آن کتابی که ما معتقدیم بر حضرت عیسی نازل شده است؛ چون آنان میگویند حضرت عیسی خداست، و کتابی بر او نازل نمیشود. آنان که قائل به الوهیت برای حضرت عیسی (نعوذبالله) هستند، میگویند اصلاً چه کتابی نازل شود، خود او خداست.
یک بار حضرت امام رضا (ع) در جلسهای که با علمای مذاهب مختلفی بحث میکردند، با مسیحیای به گفتگو پرداختند. آنان میدانستند که ما حضرت عیسی (ع) را قبول داریم و در قرآن ما نیز از او یاد شده است. امام هشتم فرمودند: “حضرت عیسی انسان بسیار بزرگی بود، فقط یک اشکالی داشت.” آن مسیحی یکباره برآشفته شد و پرسید: “چه اشکالی داشت؟” امام فرمودند: “اشکالش این بود که نماز نمیخواند.” آن مرد با تعجب گفت: “آقا چه میگویید؟ حضرت عیسی دائماً در حال نماز بود! ” امام فرمودند: “واقعاً؟” مرد گفت: “بله آقا! سند داریم، حضرت عیسی بسیار نماز میخواند.” امام رضا (ع) مچ او را گرفتند و پرسیدند: “برای که نماز میخواند؟ برای خدا؟” او یکباره در پاسخ در ماند؛ چون آنان میگویند حضرت عیسی خداست. [امام دوباره پرسیدند:] “برای که نماز میخواند؟ برای خدا نماز میخواند؟”
و مطلب دیگری هم عرض شود. “کتاب مقدس” که شامل تورات و سی و نه کتاب منسوب به انبیاست (که در این زمینه بحث مفصلی است و قبلاً هم بحثهایی داشتیم)، موسوم به “عهد قدیم” یا “عهد عتیق” است. این قسمت از کتاب مقدس را یهودیان و مسیحیان هر دو قبول دارند؛ یعنی مشترک بین یهودیت و مسیحیت است. قسمت دیگری دارد به نام “عهد جدید” که شامل چهار انجیل و یک سری نامههایی از حواریون است. این بخش را مخصوص مسیحیان میدانند و مسیحیان این قسمتش را قبول دارند. مثلاً کتاب مکاشفات یوحنا که آخرین کتاب از همان کتاب مقدس است.
درباره این کتابها، یکی از کتابهایی که در مورد “کتاب مقدس” نوشته شده و از همان موقع نگارش تا الان بسیار پرفروش بوده است، کتابی است از آقای “هاکس” آمریکایی به نام “قاموس کتاب مقدس” [یا عنوانی مشابه]. در این کتاب، هر اطلاعاتی که شما در مورد کتاب مقدس بخواهید، آمده است. در آنجا نکتهای را گفته است که بسیار عجیب است. میگوید در تاریخ، حدوداً هزار سال پیش (تاریخی که ایشان ذکر میکند)، علما و آبای کلیسا، یک نسخه از کتاب مقدس نوشتند و آن را به تمام کلیساهای دنیا فرستادند و گفتند: “کتاب مقدس این است. غیر از این حرام است کسی کتاب دیگری را بخواند یا نگهداری کند.”
داستان این است که در قرآن ما آمده است که حضرت عیسی (ع) بشارتدهنده به وجود پیغمبر ما (ص) بود. [همچنین در قرآن میخوانیم:] “أهل الکتاب یَعْرِفُونَهُ کَمَا یَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ.” (اهل کتاب او را آنگونه که فرزندانشان را میشناسند، میشناسند). یعنی از کجا؟ از روی کتابهایشان. آنان پیغمبر ما را آنگونه که فرزندانشان را میشناسند، میشناختند. پس چه میزان اطلاعات در کتاب مقدس در مورد پیغمبر ما وجود داشته است!
اما الان که شما “کتاب مقدس” را میخوانید، بهسختی نکاتی یا اشاراتی پیدا میکنید که به پیغمبر ما (ص) اشاره داشته باشد. پس چه نتیجهای گرفته میشود؟ معلوم میشود در این چهارصد سال که اسلام ظهور کرده بود، مسلمانان بهوسیله کتابهای خود مسیحیان، بر آنان احتجاج میکردند و میگفتند: “اینها که در کتاب خودتان نوشته شده است! ” لذا چه کردند؟ دیدند که اوضاع بسیار نامناسب میشود. یک کتاب درست کردند و قسمتهایی را از آن حذف نمودند؛ آن قسمتهایی که اشاره یا تصریح بر پیغمبر ما داشت. آنها را حذف کردند و برای کلیساها فرستادند و گفتند که باید این کتاب را بخوانید.
لذا آقای هاکس این را میگوید – این حرف من نیست – میگوید: “ما نسخهای قدیمیتر از هزار سال از تورات و انجیل و مانند آن نداریم.” در حالی که باید نسخههایی مربوط به حدود دو یا سه هزار سال قبل وجود داشته باشد؛ باید در گوشه و کنار دنیا پیدا شود. پس [نتیجه میگیریم که] آمدند و [آنها را] حذف کردند. اما یک نسخهای از یک انجیل به نام “انجیل برنابا” پیدا شد که نسخه آن متعلق به هزار سال پیش بود. این انجیل ابتدا به عربی و سپس از عربی به فارسی ترجمه شد (حدوداً صد تا صد و پنجاه سال پیش این اتفاق میافتد). عبارات آن بسیار نورانی است؛ یعنی من خدا میداند از سر انصاف میگویم، نه تنها به خاطر اینکه اسم پیغمبر ما (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن آمده است – که به صراحت آمده و نام برده شده و چقدر تعریف کرده است – اصلاً به این نکته کاری ندارم؛ کلماتش نورانی هستند. من فقط دو سه قسمت از آن را برای شما از روی کتاب میخوانم که در مورد پیغمبر اکرم (ص) است. [در این کتاب] مطالبی آمده است که گفتیم از خارج دین دلیل میآوریم که نور پیغمبر ما قبل از عالم آفریده شده است؛ در خود همین انجیل نیز آمده است. و در آخر هم نکتهای دیگر (و قسمت سوم) در مورد شفاعت پیغمبر اسلام (ص) است.
در فصل چهل و سوم، آیه ششم، عیسی (ع) پاسخ میدهد. ایشان پاسخ یکی از شاگردانش را که در آیات قبل مطرح شده است، میدهد و میگوید: “هرکس کاری میکند، برای هدفی است که در آن نوعی توانگری (یعنی بینیاز شدن) وجود دارد.” . شما کار میکنید تا مثلاً پولدار شوید و از دیگران بینیاز گردید. خانه میسازید برای اینکه از خانه دیگران بینیاز شوید. هر کاری که شما میکنید، هدفی دارید و هدفتان این است که بینیاز شوید. خوب دقت کنید، کلام بسیار بلندی است؛ اصلاً یکی از مباحث فلسفی است.
به همین جهت به شما میگویم: چون خداوند حقیقت کامل است، نیازی به توانگری ندارد. خداوند حقیقت کامل و صمد است؛. خداوند همه چیز را دارد؛ زیرا توانگری نزد خود اوست. اصلاً توانگری و بینیازی [از ذات اوست]؛ خداوند غنی بالذات است. پس [حضرت عیسی] میفرماید: خداوند مثل انسان هدف ندارد. [نباید] گمان کنی هدفی دارد. خداوند چه هدفی داشت این عالم را آفرید؟ میخواست به چیزی برسد؟ ، خدا همه چیز را دارد، غنی بالذات است. هدف به آن معنایی که شما فکر میکنید، خداوند نداشت و ندارد. اصلاً منزه است.
همچنین آنگاه که [خداوند] خواست کاری بکند، پیش از هر چیز روان رسول خویش را آفرید. [حضرت عیسی] میگوید: “پیش از همه موجودات، روان رسولش” – منظور خاتمالانبیا (ص) است – “همان رسولی که به خاطر او اراده آفرینش همه چیز را کرد.” [حضرت عیسی دوباره میگوید:] “همان رسولی که به خاطر او اراده همه چیز را کرد، تا آفریدگان به واسطه او سرور و برکت بیابند.” (همان حدیثی که خواندیم: “لولانا ما خلق الله الآدم و لا حوا و لا الجنة و لا النار و لا السماء و لا الارض.” یعنی: خداوند همه چیز را برای ما، به خاطر ما آفرید.) این کلام حضرت عیسی (ع) است. و پیغمبرش را نیز به همه آفریدگانش خشنود کند. همان آفریدگانی که مقدر کرد تا بندگان او باشند؛ چنانکه فرمود: “و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون.” (و جن و انس را نیافریدم مگر برای آنکه مرا بپرستند.) و این ادامه مییابد تا آیه ۱۹.
[حضرت عیسی] میفرماید: “برای همین است که به شما میگویم. پیغمبر خدا فروغ و نوری است که تقریباً همه آنچه را خدا ساخته است، خشنود میکند. همه موجودات از او بهرهمند میشوند؛ زیرا او کسی است که به روح فهم و مشورت، روح حکمت و توانایی، روح ترس و محبت پیوسته است.” [حضرت عیسی] میگوید: “اینها همه در وجود ایشان جمع است. او کسی است که به روح بینش و میانهروی، روح محبت و رحمت، روح تقوا، روح لطف و شکیبایی پیوسته است؛ چنان روحی که خداوند سه برابر آنچه را که به دیگر آفریدگانش بخشیده است، به او عطا کرده است.”
[در اینجا گوینده اشاره به ابن عربی میکند:] کسانی که “فصوص” خواندهاند، میدانند که جناب ابن عربی در ابتدای “فص محمدی” (ص) میفرماید (اگر اشتباه نکنم): “و هو مثلث العظمة” یا “مثلث الرحمة”. او بحث تثلیث را مطرح میکند: سه برابر رحمت یا سه برابر عظمت. [یادم میآید که] بعد از آنجا، سهگانهها را در مورد رسول خدا آغاز میکند. ابن عربی [به این نکته اشاره دارد].
[و سپس حضرت مسیح ادامه میدهد:] “اینجا هم ببینید حضرت مسیح میفرماید: مرا تصدیق کنید که من خود او را دیده و احترامش را تقدیم نمودم؛ ” یعنی به فضیلتش اقرار کردم. “چنان که هر پیغمبری او را دیده است؛ برای اینکه خداوند روح او را به هر کدام از آنها برای پیامبری داده است.” [حضرت عیسی] میگوید: خداوند از روح خاتمالانبیا (ص) به همه انبیا بخشیده است. اینکه عرفاً میگویند نبوت همه انبیا شعاعی از نبوت خاتمالانبیاست، یعنی همین. (امام صادق (ع) فرمود: “إن الأنبیاء بآثارنا یقتبسون من أنوارنا.” یعنی: انبیا از آثار ما بهره میبرند و از انوار ما اقتباس میکنند). چون متحد هستند با نور نبی اکرم (ص). [حضرت عیسی ادامه میدهد:] “چون او را دیدم، از تسلی پر شدم و گفتم: ای محمد! خداوند با تو باشد و او به من یاد دهد که بند کفش تو را بگشایم.” حضرت مسیح به پیغمبر ما (ص) میگوید: “از خدا بخواه که توفیق داشته باشم بند کفش تو را ببندم و باز کنم! ”
دیشب مطلبی بین خواب و بیداری به من عنایت شد. الان که این قسمت از انجیل را میبینم، عین همین مطلب است. آنجا به خود گفتم این چه ربطی دارد؟ مثلاً امشب که شب تولد نبی اکرم است؟ زیرا آنچه من دیدم، در مورد حضرت علی (ع) بود. حالا [با این عبارت انجیل] متوجه شدم این چه ربطی به امشب دارد.
همه شما این حدیث را شنیدهاید: امیرالمؤمنین (ع) کفششان را وصله میکردند. ابن عباس گفت: “آقا، چقدر این کفش را وصله میکنی؟” حضرت فرمود: “ابن عباس، این یک لنگه کفش چقدر میارزد؟” ابن عباس گفت: “هیچ! ” حضرت فرمودند: “حالا قیمتی روی آن بگذار.” [ابن عباس گفت:] “آخر نمیارزد! چه بگویم؟ حالا نیم درهم.” حضرت فرمود: “این از تمام حکومت بر شما نزد من باارزشتر است.”
همه این حدیث را که تفسیر میکنند، میگویند: “یعنی حکومت در نزد امیرالمؤمنین (ع) بیارزش است.” درست است و جای خود. اما آنچه بین خواب و بیداری برای بنده باز شد، [این بود که] گفتند: “یک لنگه کفش امیرالمؤمنین (ع) به تمام حکومت بر دنیا میارزد! ” این را امیرالمؤمنین (ع) میگوید! گفت: “این لنگهاش، نه جفتش.” (جفتش که به دنیا و آخرت میارزد!) “از تمام حکومت بر شما بیشتر ارزش دارد.” آیا حکومت نزد امیرالمؤمنین (ع) بیارزش است؟ بله. اما این لنگه کفش امیرالمؤمنین (ع) است! مطلبی بود که نه شنیده بودم و نه جایی خوانده بودم. [در خواب] میگفت: “معنیاش این است.”
[حال به انجیل برنابا بازگردیم:] عیسی مسیح میگوید: “از خدا بخواه لیاقت پیدا کنم بند کفش تو را ببندم و باز کنم.” [و در ادامه میآید:] “همین که شیطان این را بشنود، با دو کف دست خود سیلی بر روی خویش میزند و با فریاد بلند میگوید: این [پیغمبر] برای مالیدن دماغ من، از من شریفتر شده و این کار را جز از راه ستم نکرده است.”
خاک نعلین علی، تاج سر انبیا و اولیاست، نه پادشاهان! پادشاهان در برابر او چه کسانی هستند؟
[و چنانکه گفتهاند:] “خاک کوی تو به صحرای قیامت / فردا همه بر فرق سر از بهر مباهات بریم.” (یعنی خاک کوی تو را بر سر آن میریزیم که روز قیامت به دیگران فخر بفروشیم.)
یا رسول الله، قربان مظلومیتت بروم! چه کردند با تو و اهل بیت تو، چند عرب سوسمارخور وحشی!
[حضرت مسیح در ادامه میفرماید:] “گفتم ای محمد، خداوند با تو باشد و او به من یاد دهد که بند کفش تو را بگشایم؛ زیرا آنگاه که من به این مقام برسم، پیغمبر بزرگ و قدّوس خدا میگردم.” [او میگوید:] “آن روزی که لیاقت پیدا کنم بند کفش تو را ببندم، قدّوس خدا میشوم و پیغمبر بزرگ خدا میشوم.” الله اکبر! چون عیسی (ع) این را گفت، خدا را سپاسگزاری کرد.
بله، مقامات پیغمبر اکرم (ص) را باید از زبان حضرت عیسی (ع) شنید. چهار عرب بیابانگرد سوسمارخور چه میدانند خاتمالانبیا یعنی چه؟ آنان میآمدند، دراز میکشیدند، دست زیر چانههایشان میگذاشتند و میگفتند: “یا محمد، حدثنا! ” (برای ما حرف بزن!) که نگذشته بود آیه قرآن نازل شد که پیغمبر را مثل خودتان صدا نکنید. پیغمبر خداست، نادانها!
الحمدلله علی الولایه
دانلود فایل صوتی