اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین، و الصلوة و السلام علی سیدنا و نبینا و حبیب قلوبنا و طبیب نفوسنا و شفیع ذنوبنا، ابیالقاسم المصطفی محمد.
پنجشنبه ۱۴۰۴/۱۱/۳۸،تفسیر سوره حجر، جلسه (۱)
🧿موضوع،: تفسیر سوره حجر ایات(۱) تا(۳)
⬅️ سوره حجر، پانزدهمین سوره قرآن است – را با هم بخوانیم و به اندازه فهم و درکمان پیرامون آن صحبت کنیم.
/ابتدای هر سوره، «بسم الله الرحمن الرحیم» است. «بسم الله الرحمن الرحیم» کلید گنج حکیم است. /همانطور که کتاب خداوند با «بسم الله» شروع شده و هر سورهای را خداوند با «بسم الله الرحمن الرحیم» آغاز کرده است، نظام آفرینش نیز با «بسم الله الرحمن الرحیم» آغاز شده است. وجود با «بسم الله الرحمن الرحیم» آغاز شده است. و به جهت تخلق به اخلاق الهی؛ ما نیز باید به اخلاق الهی متخلق شویم. ما هم هر کاری میکنیم باید با «بسم الله الرحمن الرحیم» باشد تا به اخلاق خداوند متخلق شویم.
// «بسم الله الرحمن الرحیم» و تفسیر آن، سالها پیش بحث کردهایم. «اسم» در «بسم الله»، از ریشه «سِمه» به معنای «علامت» و «نشانه» است. خود اسمی که ما اکنون میگوییم – اسم من «مهدی»، اسم شما «حسین»، «حسن»، «علی» – اینها چه هستند؟ علامت ما هستند. یعنی وقتی میگوییم آقا «مهدی»، این علامت فلان شخص است. علامت چیست؟ لفظی است. با این علامت است که او را میشناسیم. در کل، «اسم» به چه معناست؟ علامت است؛ نشانه است.
//نشانه خداوند چیست؟ آن نشانه که با آن خدا را بشناسیم، چیست؟ به یک وجه، همه عالم نشانه خداست. همه عالم اسم خدا میشود؛ نشانههای خدا میشود. و به وجهی دیگر، قرآن نیز سراسر اسماء و نشانههای خداوند است. که در جلسات قبل توضیح دادیم؛ اولین تفسیری که بر «بسم الله الرحمن الرحیم» وارد شده، خود قرآن است؛ که هر سوره، تفسیری از «بسم الله الرحمن الرحیم» است. کلید این عالم و گشایش امور در آن، با «بسم الله الرحمن الرحیم» است. یعنی هر جا انسان در این عالم دچار مشکل شود، کلید حل آن چیست؟ «بسم الله الرحمن الرحیم».
/( محییالدین ابن عربی میفرمود: «بسم الله الرحمن الرحیم» برای عارف، به منزله «کُن» (باش) برای خداوند است. یعنی خداوند هرگاه به چیزی اراده کند که «باش»، آن شیء «میشود»؛ میفرماید: «کُنْ»، پس «فَیکون» (میشود). عارفی که صاحب تصرف است نیز میتواند کارهایی انجام دهد؛ با چه چیزی انجام میدهد؟ با «بسم الله الرحمن الرحیم». با گفتن «بسم الله الرحمن الرحیم»، مثلاً مرده را زنده میکند؛ یا باران نازل میکند.
// اگر فردی عارف صاحب تصرف نباشد، ولی مؤمن باشد، ذکر «بسم الله» گفتن او در این عالم اثر دارد؟ بله. هر جا که دچار مشکل میشوید، اگر «بسم الله الرحمن الرحیم» بگویید، آن مشکل برطرف میشود.
اکنون اگر بخواهیم تفسیر «بسم الله» را بگوییم، بحث بسیار است.
اما این سوره، سوره «حِجر» است. چرا «حجر»؟
زیرا آیه هشتادم این سوره میفرماید: «وَلَقَدْ کَذَّبَ أَصْحَابُ الْحِجْرِ الْمُرْسَلِینَ»؛ به تحقیق که اصحاب حجر، رسولان را تکذیب کردند. اصحاب حجر چه کسانی بودند؟ «حجر» یعنی چه؟ «حجر» به معنای سنگ است؛ همانند کلماتی که در عربی دارای معنای مشخص هستند. اینها همان قوم ثمود هستند. اصحاب حجر همان قوم ثمودند. چرا خداوند برای آنها دو نام در قرآن آورده است؟
//«ثمود» به معنای آب اندک است. خود کلمه ثمود همین معنا را دارد. اینها از چه ناحیهای امتحان شدند؟ از همان ناحیه آب اندک. حضرت صالح وقتی که ناقه را از دل کوه بیرون آورد، به آنها گفت: به این ناقه دست نزنید. «لَا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُم عَذَابٌ»؛ یعنی به این ناقه آسیبی نرسانید که عذاب شما را فرامیگیرد. سپس گفت: یک روز آب از آنِ ناقه است و یک روز از آنِ شما. پس آب کم بوده است؛ در حالی که ناقه عظیمالجثه بود و یک روز کامل آب آنها را میخورد. شتر نیز بسیار آب مینوشد. بنابراین، بالاخره آب اندکی وجود داشته است؛ نه یک رودخانه که شتر بتواند همه آن را بنوشد. مقدار آبشان کم بود. لذا با همان کمبود آب امتحان شدند.
//انسان همیشه از همان نقاطی امتحان میشود که در آن نقص یا کمبودی دارد. همیشه از همانجاها امتحان میشود. «کمآب» و «آب اندک» در عربی به «ثمد» یا «ثمود» با حرف «ث» (سه نقطه) اشاره دارد.
//اما «حجر» که به معنای سنگ است؛ چرا سنگ؟ زیرا آنها در وادیای زندگی میکردند که کوههای سنگی بسیاری در آن وجود داشت. و آنها کوهها را میتراشیدند. (آیه ۹ سوره فجر میفرماید: «وَثَمُودَ الَّذِینَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالوَادِ»؛ یعنی قوم ثمود که سنگها را در وادی میتراشیدند.) بقایای قوم ثمود اکنون نیز موجود است. چون با سنگ سروکار داشتند، صفوف و ستونهای بسیار عظیم سنگی را میتراشیدند و در دل آنها اتاقها و سازههایی ایجاد میکردند. معلوم نیست چه تکنولوژیای داشتند که به این عظمت کار میکردند؛ اینها چیزهای کوچکی نبوده است. بقایای آنها همچنان باقی است. آنها ذخیره آب نیز داشتند و آب باران را جمعآوری میکردند. و در همین سوره حجر، در ادامه آیه هشتادم (آیه ۸۲) میفرماید: «وَکَانُوا یَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُیُوتًا آمِنِینَ»؛ یعنی اینها کوهها را برای امنیت خود، خانه میساختند.
//پس اصحاب حجر چه کسانی هستند؟ همان قوم ثمود. و خداوند هم وقتی میخواهد برای کسی معجزه یا آیتی بیاورد، از جایی میآورد که آنها در آن تبحر دارند. مثلاً در زمان حضرت موسی، سحر و جادو در مصر بسیار رواج داشت. حضرت موسی عصا آورد و آن را تبدیل به اژدها کرد که آنها میدانستند این سحر نیست. زیرا خودشان در سحر تبحر داشتند. اگر تبحر نداشتند، میگفتند شاید این سحر است؛ اما چون خودشان در این کار استاد بودند، گفتند: سحر نیست. در زمان حضرت عیسی، طبابت بسیار پیشرفت کرده بود. حضرت عیسی آمد و از همان طریق، مرده را زنده کرد. آخر دیگر مرده را نمیتوان زنده کرد. کور مادرزاد را شفا داد؛ بیماری پیسی را درمان کرد. اینها را نمیتوان (با طب) انجام داد. پزشکان نیز میدانستند و میگفتند دیگر این طب نیست.
//کار قوم ثمود نیز چه بود؟ سنگ را میتراشیدند. «جَابُوا الصَّخْرَ بِالوَادِ». آنها میدانستند که در دل سنگ، ناقه پیدا نمیشود. شاید چیزهای زیادی در دل سنگ یافت شود؛ مانند سنگهای ارزشمند و غیره، اما دیگر شتر در کوه و دل سنگ پیدا نمیشود. اینکه سنگ بشکافد و شتری از آن بیرون بیاید؛ شتری که سنگ را بشکافد و در مقابل چشمان همگان بیرون بیاید، آن هم شتری حامله که همانجا زایمان کند… زیرا نشانه (معجزه) باید آشکار باشد. نشانه باید چه باشد؟ آشکار باشد. اما امتحان از چه ناحیهای صورت میگیرد؟ امتحان از همان جایی است که کمبودی وجود دارد.
مثلاً در داستان اصحاب سَبت (یاران شنبه) که پیامبرشان فرمود: شنبه ماهیگیری نکنید. ماهیها شنبه روی آب میآمدند و در مقابل چشمان آنها به بالا میپریدند. یکشنبه که میشد، خبری از ماهی نبود. اما این که چرا اینگونه میشد و ماهیها شنبه میآمدند و «شیطنت» میکردند، فلسفهای دارد. چرا یکشنبه دیگر نمیآمدند؟ و پس از آن، شیطان آنها را گول زد. آبراهههایی ساختند و ماهیها را به داخل این آبراهها هدایت کرده و جلوی آنها را میبستند. روز شنبه، در ظاهر شکار نمیکردند و میگفتند ما شکار نمیکنیم. بعد یکشنبه که میشد، ماهیها در این آبراهها محبوس بودند و آنها را جمع میکردند.
«کلاه شرعی»
، «اصحاب حجر» نام دیگر قوم ثمود است. زیرا کار آنها با سنگ و تراشیدن سنگها بود. در اینترنت هم بقایای آثار باقیمانده از قوم ثمود را جستجو کنید. حقیقتاً بسیار عجیب است. چند هزار سال پیش، اینها با چه دستگاهی و به این زیبایی و عظمت، سنگها را میتراشیدند؟ قوم سادهای نبودند. که اکنون حرفهایی درباره قوم ثمود داریم که اگر جلوتر برویم، درباره آنها صحبت خواهیم کرد.
««بسم الله الرحمن الرحیم.
«الر تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَابِ وَقُرْآنٍ مُبِینٍ».
«الف لام را» از حروف مقطعه است و در دسته حروف مقطعه سهحرفی قرار میگیرد. همانطور که بارها گفتهایم، حروف مقطعه قرآن، یکحرفی دارد؛ مثل «ق»، «ص» و «ن». اینها یکحرفی هستند. دوحرفی دارد؛ مثل «حا میم»، «طا ها» و «یاسین». اینها دوحرفی هستند. سهحرفی دارد؛ مانند «الف لام را» و «الف لام میم». «عین سین قاف» نیز هست، اما «حا میم عین سین قاف» (که برخی آن را جداگانه میدانند) پنجحرفی میشود. چهارحرفی دارد؛ مثل «الف لام میم صاد» و «الف لام میم را». پنجحرفی نیز دارد که دو مورد است: «کاف ها یا عین صاد» و «حا میم عین سین قاف». (این حروف) از یک حرف تا پنج حرف را شامل میشود.
//در روایات داریم که اینها حروف اسم اعظم هستند. امام (ع) اینها را با هم ترکیب کرده و در عالم تصرف میکند. هر تصرفی که بخواهد انجام دهد، امام با اینها انجام میدهد. لذا اگر به خاطر داشته باشید، حدیثی خواندیم که امیرالمؤمنین (ع) در جنگها چه میفرمودند؟ میفرمودند: «یا کاف ها یا عین صاد»، «یا حا میم عین سین قاف»، «لا حول ولا قوة الا بالله». اثرات اینها بسیار عجیب است.
//اسرار این حروف مقطعه بسیار است و مجال پرداختن به آن نیست. برخی از اهل معرفت گفتهاند که این حروف مقطعه، جداجدا هستند. مثلاً «الف لام را»، میگویند اینها اسامی فرشتگانی مخصوص هستند که نامشان کلمه نیست، بلکه حرف است. لذا وقتی شما «الف لام را» میگویید، سه فرشته را صدا میزنید. سپس آنها میپرسند: چیست؟ شما ادامه آیه را برایشان میخوانید: «تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَابِ وَقُرْآنٍ مُبِینٍ». برخی از اهل معرفت اینگونه گفتهاند و درست هم هست.
بحث دیگر این است که این حروف مقطعه، مانند «الف لام میم» و «الف لام را»، مراتب کلی قرآن هستند. اینها مراتب کلی قرآنند که به یک وجه، انسان کامل میشوند. به یاد دارید که گفتیم اگر حروف تکراری از این حروف مقطعه حذف شود، چند حرف باقی میماند؟ ۱۴ حرف. که جمله «صراط علی حق نمسکه» از آن به دست میآید. (صراط علی، یعنی راه علی، حقی است که ما نگهدار آنیم). این جمله از آنها استخراج میشود.
// نکته دیگر این که گفتیم اگر شکل خود این حروف (و نه فقط حروف الفبای آنها) را نیز در نظر بگیریم و موارد تکراری را حذف کنیم (یعنی اگر «الف لام را» که پنج بار آمده، یک بار بنویسیم؛ و «حا میم» که چند بار آمده، یک بار بنویسیم)، باز هم چند شکل باقی میماند؟ ۱۴ شکل. عجیب است! این تعداد به شمار چهارده معصوم است. هم حروف آن ۱۴ تا میماند و هم شکلهای آن ۱۴ تا میماند. اینها همان چهارده معصوم هستند که حقیقت و مرتبه کلی قرآنند.
اکنون فقط یک خاصیت دیگر را نیز بیان کنیم؛ با این که خواص فراوان است. اگر «الف لام را»، سپس «حا میم» و پس از آن «نون» را بنویسیم، چه میشود؟ «الرحمن». از حروف سهتایی به یکحرفی رسیدیم؛ (به ترتیب) سه تا، دو تا، یکی. «الف لام را» سهحرفی است، «حا میم» دوحرفی و «نون» یکحرفی. «الرحمن» میشود. درست است؟ «الرحیم» هم همینگونه به دست میآید. اگر «الف لام را» و «حا میم» را داشته باشیم؛ باقی آن (هیم) میشود. «ها» با زبر، «هِ» میشود. (قبلاً درباره زبر و بینه گفتیم.) سپس «میم» (بینه) «یم» میشود. مجموعاً میشود «هیم». پس با «الف لام را» و «حا میم» میتوان «الرحیم» را نیز به دست آورد. گفته میشود که امام (ع) هرگاه بخواهد در عالم تصرفی کند، اینها را با یکدیگر جمع میکند و سپس تصرف خود را انجام میدهد.
. «الر تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَابِ وَقُرْآنٍ مُبِینٍ». «الف لام را»؛ اینها آیات کتاب و قرآن آشکارکننده (مبین) هستند. آیات نیز به معنی نشانههاست؛ نشانههای آن کتاب. چون اینها (مانند «الف لام را»، «الف لام میم» و…) مراتب کلی قرآن هستند، همیشه پس از حروف مقطعه، بحث قرآن مطرح میشود. مانند «ق وَالْقُرْآنِ الْمَجِیدِ»، «ص وَالْقُرْآنِ ذِی الذِّکْرِ»، «الم ذَلِکَ الْکِتَابُ لَا رَیْبَ فِیهِ»، «الر تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَابِ وَقُرْآنٍ مُبِینٍ». همه اینها درباره چیست؟ درباره قرآن سخن میگوید.
اینها نشانههای آن کتاب است. کدام کتاب را میگوید؟ «ام الکتاب»، یعنی اصل کتاب. ما «ام الکتاب»ی داریم که اصل کتاب است. «إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتَابِ لَدَیْنَا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ». این (قرآن) در «ام الکتاب» است. «ام الکتاب» یعنی مادر کتاب، اصل کتاب که نزد ماست. این کتابی که از آن سخن میگوید چیست؟ این کتاب مبین است؛ آشکارکننده است. یعنی قرآن حقیقتی دارد که در نزد خداست. این کتابی که (اکنون) نزد ماست، همین کتاب مبین است.
داستان حضرت سلیمان را به خاطر دارید؟ وقتی حضرت سلیمان در مجلس خود نشسته بود و جنیان و انسانها حضور داشتند، فرمود: چه کسی میتواند تخت بلقیس را برای من بیاورد؟ تخت بلقیس از «سبأ» تا «شام» چندین فرسخ راه بود. آن هم تختی با آن عظمت! یکی از جنیان (عِفریتی از جن) گفت: من آن را برایت میآورم پیش از آن که از جای خود برخیزی (یعنی در عرض یکی دو ساعت). اما دیگری گفت: «وَقَالَ الَّذِی عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْکِتَابِ»؛ یعنی کسی که علمی از کتاب نزدش بود – نه همه کتاب، بلکه فقط بخشی از علم کتاب را داشت – او گفت: من آن را برایت میآورم «قَبْلَ أَن یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ»؛ یعنی پیش از آن که چشم بر هم بزنی. که «آصف بن برخیا» تخت بلقیس را در یک چشم به هم زدن احضار کرد.
// در اول ماه مبارک رمضان به عنوان هدیهای عرض کنیم؛ ما را هم دعا کنید. گفتهاند «آصف بن برخیا» این کار را با ذکری برای حضرت سلیمان انجام داد و تخت بلقیس را آورد. آن ذکر عبری این بود: «آهی یَن شَر آهی یا». او توانست تخت بلقیس را بیاورد. گفتهاند این ذکر به عربی چه میشود؟ میشود «یا حیّ و یا قیّوم». این ذکر عظمت بسیاری دارد. در ماه مبارک (رمضان) که ذکر خدا میگویید، این ذکر را نیز بگویید و ما را هم دعا کنید: «یا حیّ و یا قیّوم».
اکنون (قرآن) میگوید ایشان فقط علمی از آن کتاب نزدش بود. و امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: تمام علم آن کتاب نزد ماست. (و طبق آیه قرآن) «وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ»؛ یعنی کسی که علم تمامی کتاب نزد اوست. اینها را امام ترکیب میکند و در عالم تصرف میکند. این حروف را (ترکیب میکند). کسی که علم همه این حروف را نزد خود دارد، چه کارهایی میتواند بکند؟ فرمودند: علم «آصف بن برخیا» که تخت بلقیس را در یک چشم به هم زدن آورد، در مقابل علم ما اهل بیت (ع) مانند دانه برفی در مقابل اقیانوس است.
چه میگوید؟ «تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَابِ»؛ یعنی اینها نشانههای آن کتاب است و «وَقُرْآنٍ مُبِینٍ»؛ یعنی قرآن، آشکارکننده است. خداوند با این توصیفات، عظمت (قرآن) را بیان میکند. علت دارد که خداوند اینگونه سخن میگوید.
آیه بعد میفرماید: «رُبَمَا یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ کَانُوا مُسْلِمِینَ»؛ یعنی چه بسا کسانی که کفر ورزیدهاند، آرزو کنند که ای کاش مسلمان بودند. «رُبَّ» اصطلاحاً حرف جر است و هم برای کثرت و هم برای قِلَّت میآید. برای کثرت به معنای «چه بسیار» است. اما اینجا «رُبما» به معنای «چه کم است زمانی که طول میکشد» یعنی چقدر زود این اتفاق میافتد. زمانی که «یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا»؛ یعنی کافران پیوسته آرزو میکنند که ای کاش مسلمان بودیم. این زمان خیلی طول نمیکشد؛ اندکی که بگذرد، اینها میگویند: ای کاش ما مسلمان بودیم؛ ای کاش تسلیم شده بودیم. «رُبَمَا یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ کَانُوا مُسْلِمِینَ»؛ ای کاش تسلیم شده بودیم.
خداوند این را برای چه میفرماید؟ برای آرامش قلب پیامبرش. چون پیامبر اکرم (ص) در هدایت امت بسیار حریص و کوشا بود. پیامبر، آن سوی دیگر را دیده بود. میدانست چه خبر است. میدانست که انسانها میتوانند به کجا برسند. میدانست که انسان نباید گناه کند وگرنه چه بر سرش خواهد آمد. بعد پیوسته با آنها سخن میگوید، ولی آنها نمیپذیرند. شما در این حال چه احساسی خواهید داشت؟ مثلاً فرض کنید شما اکنون به خارج از شهر رفتهاید و میبینید خطری مردم را تهدید میکند. پیوسته به مردم میگویید که خطری در راه است، اما همه شما را مسخره میکنند و میگویند: «بابا…». در نهایت شما میگویید: «به جهنم!»؛ اما پیامبر (ص) هرگز چنین نمیگوید؛ چون مهربانترین خلق است. خداوند میفرماید: «به جهنم»؛ خداوند میفرماید: «ولشان کن». چون آیات دیگر، مثل آیه ۲ سوره طه، میفرماید: «مَا أَنزَلْنَا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَىٰ»؛ ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که اینقدر خودت را به سختی بیندازی. ولشان کن.
یا مثال دیگری بزنیم: دو بچه در شکم مادرشان هستند. یکی به دیگری میگوید: «ما یک روزی به دنیا میآییم ها!» دیگری میگوید: «تو دنیا را دیدهای؟ چه کسی دنیا را دیده است؟» اولی میگوید: « اینگونه نیست؛ ما در حال تغذیه شدن هستیم. از جایی تغذیه میشویم. ما شرایطی داریم.» دیگری میگوید: «ول کن بابا!»
پیامبری که حقایق را دیده است، هر چه التماس میکند، اینها ایمان نمیآورند. جایی که خداوند میفرماید: «ولشان کن». سپس برای آرامش او میگوید: روزی فرا میرسد، به همین زودی. صبر کن. «رُبَمَا یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ کَانُوا مُسْلِمِینَ»؛ یعنی به زودی همینهایی که نمیپذیرند، میگویند: ای کاش پذیرفته بودیم؛ ای کاش تسلیم شده بودیم. آنجا دیگر «ای کاش» فایدهای ندارد. حضرت آقا (علامه حسن زاده املی) میفرمودند: مبادا آن روزی فرا برسد که از حسرت، مانند گرگ زوزه بکشید که ای وای! چه کردیم با خودمان؟ چرا به فکر خودمان نبودیم؟ حسرت به دل نگیرید، چون «یوم الحسرت» (روز حسرت) در پیش داریم.
«ذَرْهُمْ یَأْکُلُوا وَیَتَمَتَّعُوا وَیُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ».
ادامه دارد…..
الحمدلله علی الولایه
دانلود فایل صوتی